اشارات غیب

اشارات غیب
إلهی، عارفان گویند:«خذ بیدی»، این بیدست و پا گوید «لم يترک ثقل الذنوب مجالاً لخطو أي خطوة» که بار گناهان، مجال قدم برداشتن نگذاشته است.
إلهی، اهل عقل از تو حکمت خواهند تا بازش گویند، این بیخبر از تو سکوت خواهد تا آوازت را بشنود.
إلهی، دانایان از کرانههای آسمان و زمین سراغت را میگیرند و این رمیده از خویش، در ویرانههای دل خود ترا میجوید؛ که فرمودی «أنا عند المنکسرة قلوب».
إلهی، دیگران قلم رسا طلبند تا از تو بنویسند، این قلمشکسته چشم بینا خواهد تا خط پروردگاریات را در سطور روزگار بخواند.
إلهی، گفتند الصبر مفتاح الفرج، اما صبوری من در هجران تو، خود بزرگترین فرج است اگر بر دل بیقرارم نگاهی کنی.
إلهی، از راه گفتی و عزم؛ من نه توشه دارم و نه پا، تنها نگاهی دارم دوخته به همان سریر رحمتی که فرمودی: رحمتی وسعت کل شیءٍ… آیا بر این شیء ناچیز، جایی در سایهسار فضلت نیست؟
إلهی، اهل مکاشفه ترا در تجلیات غیب میجویند و این سادهنگار خانهنشین، ترا در میان همین کلمات خرد و خطوط دفترش سرگردان میجوید.
إلهی، دیگران از تو توفیق گفتن میخواهند تا حلقهها بسازند و این کمترین، توفیق شنیدن میطلبد تا در خلوت خویش، صبوری و صفا مشق کند.
إلهی، اگر از همت بلند و عزم استوار بپرسند، خجلت، تمام سهم من است؛ اما اگر از بیقراری دل بگویند، چشمانتظار همان سفرهی گشادهی لطفت هستم که بیمنت میبخشی.
إلهی، از گرههای فروبستهی جانم با تو چه گویم؟ تو خود بر زوایای پنهان این عمارت کوچک دانایی؛ دست تصرفی بر این اندیشههای پراکنده بگذار و جامهی آرامش بر تن بیقرارم بپوشان.
إلهی، گفتند راه دور است و توشه اندک؛ من اما توشهای جز نیازمندی نیاوردهام… آیا دست خالی برآمده به سوی آسمان، بیاجابت بازمیگردد؟
✍️زهرا مرادقلی (الهام گرفته از الهی نامه علامه حسن زاده آملی)
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن