سید مقاومت
سلام بر تو ای سید عزیز، ای سید مقاومت
گاهی در کنج تنهاییام میایستادم و به حجم اندوهی مینگرم که بر جانمان نشست. سالی که شهید رئیسی رفت، انگار تکهای از امان و امنیت درونیمان فروریخت؛ نیمی از وجودمان پر کشید و رفت، هرگز باورمان نمیشد پس از آن همه ناله و استغاثه به درگاه خدا، آن خدمتگزار صبور را از دست بدهیم. یادم میآید آن روزها مشهد، فضایی لبریز از یک حس گنگ و سنگین داشت؛ انگار در و دیوار شهر، بیآنکه کلمهای بگویند، از فاجعهای در راه خبر میداد.
هنوز نیازمند زمان برای مرهمی بودیم تا آن زخمی را که بر پیکر روانمان افتاده بود التیام ببخشد، که شهادت مهمانمان، شهید هنیه، بر سرمان فرود آمد. با خودم میگفتم: خدایا! کفران کدام نعمت بود که اینچنین دچار آزمونهای پیاپی و جانکاه شدیم؟ و در کمال ناباوری، نوبت به شهادت تو رسید، تو که حضور استوار و نگاه گرمت، مثل یک پناه امن و استوار، دلهرههایمان را آرام میکرد، هنگام ایراد سخنرانیهایتان همانند حزب الله با جان و دل گوش جان میسپردبم.
بعد از تو، از دست رفتن نعمتهای الهی سرعت گرفت؛ گویی مصداق آیه السابقون السابقون خبرهای تلخ یکی پس از دیگری دامنمان را محکم میگرفت؛ از سنوار غزه گرفته، تا لبنان، سوریه، عراق، یمن و ایران و شهادت فرماندههای جان بر کف اسلام، انگار زمین، یکییکی تکیهگاههای عاطفی و حیاتیاش را باید از دست میداد.
اما سید عزیز! میدانی کدام رنج، حس یتیمی مطلق را در وجودمان بیدار و جانمان را تا همیشه نقرهداغ کرد؟
داغ سنگین و باورنکردنی حضرت آقا رهبر شهیدمان همان وصیت مشترک شما و تمام شهدا ، آه از این زخم، زخمی چنان عمیق که هنوز هم روان ما توان هضم آن را ندارد؛ درست مثل مادری که فرزندش را از دست داده یا فرزندی که سایه مهربان پناهگاهش را از دست داده باشد، جگرمان میسوزد و در بهت این سوگ بزرگ دستوپا میزنیم.
امروز، با قلبی که تکهتکه شده اما هنوز نبض محبت و وفاداری در آن میتپد،امروز رهبر شهیدمان و شما را یاد میکنم. شما رفتید، اما احتیاج ما به آن پناه، به آن استقامت و به آن نگاه لبریز از امنیت، تا ابد در خانه دلمان باقی خواهد ماند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#مناسبتی
1790525014ead938a0da99038d5afe80dd94974bef.mp4
صفحات: 1· 2