نه اسفند۱۴۰۵
احساس غریب
نه اسفند امسال عجب غریب و سنگین در راه است… هنوز چند ماه مانده، اما غم تقارن شبهای قدر، شهادت مولایمان علی (علیه السلام) و سالروز پرکشیدن شما از همین حالا مثل ابر بارانزدهای بر آسمان دلم سایه انداخته است.
دیروز که همه دست میزدند و به رئیسجمهور تبریک میگفتند، من فقط سکوت کردم، وسط آنهمه هیاهو و افتخار، دو تصویر مدام پشت پلکهایم رژه میرفت؛ یکی مظلومیت لحظه شهادت شما و دیگری آن شجاعت و نطق عالی شهید رئیسی وقتی در سازمان ملل قرآن را روی دست گرفت.
نمیگویم کار آقای پزشکیان دیروز خداقوت ندارد، اما این فقط انجام یک وظیفه تلنبارشده بود؛ کاری که باید خیلی پیش از اینها انجام میشد. اینهمه بزرگنمایی احتیاج نداشت، راستش را بخواهید، همین کمکاریها و شانه خالی کردنهای امثال او بود که آنطور غربت شما را رقم زد و باعث شهادتتان شد.
چند ماه تا اسفند مانده، اما هرچه به آن روز نزدیکتر میشویم، دلتنگیمان عمیقتر میشود و آن شباهت مظلومانه و غریب شما به جد بزرگوارتان بیشتر بر جانمان مینشیند. شما رفتید و ما ماندیم و چشمهایی که هنوز در حسرت آن حضور بیبدیل میسوزد.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#رها_نویسی