ایستاده در سمت روشن تاریخ
سیاست، اقیانوسی از موجهای گذرا و ائتلافهای موسمی است. گاه این موجها کسانی را به ساحل نامها و سمتها میرساند و گاه در طوفانی ملایم، کشتیبانان امین را از سکانداری ظاهری کنار میزند. جابهجاییهای امروز در بهارستان و تغییر در ترکیب هیئترئیسه کمیسیون امنیت ملی، بیش از آنکه یک پایان باشد، محک محکمی برای سنجش عیار ایستادگی است.
در روزگاری که مصلحتهای چندروزه و ائتلافهای پشت پرده گاه حقیقت را در مسلخ عافیت قربانی میکند، شخصیتهایی چون جناب آقای سید محمود نبویان و جناب آقای ابراهیم رضایی نشان دادند که میتوان فراتر از محاسبات صندلیها اندیشید. آنها «جهاد تبیین» را نه به عنوان یک شعار تشریفاتی، بلکه به عنوان زرهی در کارزار روشنگری بر تن کردند.
سخن گفتن از حقیقت، آن هم در تالارهای پرپیچوخم سیاست، هزینهای دارد که پرداختن آن کار هر رهگذری نیست. ایستادن در سمت درست تاریخ، یعنی پذیرش غبار بیمهریها برای نگه داشتن چراغ آگاهی، امروز اگرچه نام این دو چهره بزرگوار در برگههای رایگیری هیئترئیسه تکرار نشد، اما عیار مجاهدت آنان با سنجههای مادی و مناصب موقت سنجیده نمیشود.
صندلیهای ریاست و سخنگویی، ردای عاریتی هستند که روزی پوشانده و روزی دیگر ستانده میشوند؛ اما مدال افتخار نگهبانی از منافع ملی و اصول انقلاب جاویدان است. کسانی که بذر حقیقت را در دل جانهای آگاه میکارند، چشم به تشویق تماشاچیان ائتلافها ندارند. آنها چشم به افقی دوختهاند که فراتر از بازیهای زمینی است.
با کلامی سرشار از احترام، مجاهدت صادقانه و بیلکنت این دو فرزند انقلاب را پاس میداریم. مناصب دنیوی میگذرند، اما مجاهدت در مسیر حق، حکایتی ماندگار است؛ «إنّ الله لا یُضیعُ أجرَ المُحسنین»؛ بیشک پاداش واقعی و ماندگار آنان، نزد پروردگار بزرگی است که خریدار بیادعاترین مجاهدتهاست.
✍️زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#باید_برخاست
از داغ وداع تا سایه بان صفر
زمین و زمان هنوز سرشار از عطر حماسه و اندوه محرم است؛ ماهی که با نام نامی امام حسین (علیه السلام) آغاز شد و دلهای ما را در تنور داغ غمت تطهیر کرد. اما محرم امسال برای ما رنگ و بوی کربلایی متفاوتی داشت؛ پاییز زودهنگامی که با داغ جانسوز وداع با رهبر فرزانه و حکیممان حضرت آقا عجین شد. او که در طول سالیان مجاهدت، با صلابت و شجاعتی بیبدیل، علم هدایت این امت را به دست داشت و پای جای پای مقتدایش گذارد، در نگاه ما همچون سیدالشهداء زمان جلوهگر شد؛ مردی از تبار نور که تا آخرین نفس در برابر یزیدیان دوران ایستاد و پیکر مطهرش در میان سیل خروشان اشک و ارادت میلیونها دل عاشق، تشییعی حسینی شد. این تشییع باشکوه، فریاد رسای ملتی بود که نشان داد راه جهاد و شهادت هرگز بیرهرو نمیماند و خون پاک این مجاهد بزرگ، پایههای دشمنان زبون و خار را سستتر از پیش خواهد ساخت.
حالا با همان دلهای داغدار و چشمهای بارانی از محرم، قدم به جادهی غریب و سنگین صفر میگذاریم. سفری که همواره با سنگینی حوادث و اندوه اسارت آلالله شناخته میشود؛ اما در این عبور سخت، چراغ راه ما سفارشات و رهنمودهای ارزشمند اهل بیت علیهم السلام و رهبر عزیز سفرکرده است که همیشه ما را به پناه بردن به دژ محکم الهی فرا میخوانند. رهبر شهیدمان همواره بر اهمیت دعا، استغفار و پرداخت صدقه در آغاز این ماه تأکید داشتند تا به برکت این کارهای نیک، نحوست و بلایای روزگار از سر جامعه اسلامی دور شود. امروز، ما با دستانی گشوده به مهربانی و بخشش، صدقه اول ماه را تقدیم میکنیم تا هم سپر بلای مجاهدانمان در جبهههای نبرد باشد و هم به یمن این سخاوت و دعاهای خالصانه، پیروزی کامل و عاجل جبهه حق بر دشمنان زبون مقدر گردد و آرامش و عافیت بر این سرزمین سایه افکند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
منطق هزینه و فایده در ترازوی دیپلماسی
در دکترین امنیت ملی و روابط بینالملل، مذاکره هرگز یک هدف غایی نیست، بلکه صرفاً ابزاری است برای تحقق منافع ملی و کاهش هزینهها، زمانی که یک توافقنامه امضا میشود، اعتبار آن به میزان پایبندی طرفین به مفاد آن سنجیده میشود، نه به جوهر روی کاغذ یا لبخندهای دیپلماتیک در برابر دوربینها.
برای درک وضعیت فعلی، میتوان آن را به یک نبرد سنتی تشبیه کرد. فرض کنید سرداری در میانه جنگ، به امید صلح، داوطلبانه زره و سپر خود را زمین میگذارد تا با حریف گفتگو کند. اما حریف، نه تنها شمشیر خود را غلاف نمیکند، بلکه از این فرصت برای شناسایی دقیقتر نقاط ضعف، خسته کردن نیروها و ضربه زدن به نقاط بیدفاع استفاده میکند.
وقتی در طول یک آتشبس موقت، بیش از 140 حمله به مواضع کشور صورت میگیرد، این دیگر یک آتشبس با نقضهای جزئی نیست؛ بلکه یک جنگ فرسایشی یکطرفه در پوشش دیپلماسی است.
در این سناریو: طرف مقابل با ادامه حملات، عملاً ساختار دفاعی ما را فرسوده کرده و نیروها را دچار خستگی مفرط میکند.
ما با پایبندی یکجانبه، دست و پای خود را برای پاسخ متقابل بستهایم و عملاً به دشمن اجازه دادهایم آزادانه و بدون هزینه، نقض عهد کند.
منطق ساده کارآفرینی، نظامی و حتی زندگی روزمره میگوید: «وقتی یک مسیر بارها به شکست انجامیده، اصرار مجدد بر رفتن همان مسیر بدون تغییر پارامترها، دیوانگی است.»
وقتی هیچیک از بندهای یک تفاهمنامه اجرا نشده و در عین حال حملات دشمن با شدت ادامه دارد، اصرار مداوم مذاکرهکنندگان بر ادامه کار به همان شیوه قبلی، نشاندهنده یک خطای محاسباتی بزرگ است. بزک کردن یا بزرگنمایی این دستاورد بیحاصل توسط برخی جریانها، ناشی از گره زدن هویت سیاسی خود به فرآیند مذاکره است، نه خروجی واقعی آن.
وقتی دیپلماسی نتواند امنیت ملی را تأمین کند و حتی ابزار دفاعی کشور را تضعیف کند، از یک فرصت به یک تهدید فعال تبدیل میشود.
عقلانیت سیاسی حکم میکند که دیپلماسی بدون آزادی نظامی، چیزی جز تسلیم تدریجی نیست. دولتی که در برابر 140 بار نقض آتشبس همچنان پشت میز مذاکرهای بینتیجه مینشیند، عملاً به طرف مقابل سیگنال ضعف میفرستد.
یک اصل تغییرناپذیر در تاریخ روابط بینالملل وجود دارد: صلح پایدار هرگز از مسیر التماس یا خوشبینی سادهلوحانه به دست نمیآید؛ صلح تنها در سایه موازنه وحشت و بازدارندگی مقتدرانه پایدار خواهد ماند. تا زمانی که هزینه نقض عهد برای دشمن سنگینتر از پایبندی به آن نشود، هیچ کاغذی امنیت کشور را تضمین نخواهد کرد.
✍️ زهرا مرادقلی
#باید_برخاست
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
غبار طلایی و میراث فراموشی
در روزگاران دور، در دامنهای سرسبز، دهکدهای بود به نام روشندره در این دهکده، دو چشمه جریان داشت؛ یکی چشمهی زلال که آبش بیرنگ، بیبو اما حیاتبخش و راستگو بود و هر که از آن مینوشید، جهان را همانگونه که هست میدید.
دیگری چشمهی تاریک که در انتهای غاری پنهان بود و آبی کدر و وهمآلود داشت، مردم دهکده سالها مرز میان این دو را میدانستند؛ با آب زلال تشنگی رفع می کردند و از آب تاریک دوری میکردند. همه چیز سر جای خودش بود و ارزشها، مثل آفتاب نیمروز، روشن و بیپرده.
روزی مسافری غریب با جادهای از جنس مه وارد دهکده شد. او با خود انبانی از غبار طلایی آورده بود. مسافر شبانه به سراغ سرچشمهها رفت و مشتی از آن غبار درخشان را در چشمهی زلال ریخت و مشتی دیگر را در چشمهی تاریک.
فردا صبح، اتفاق عجیبی افتاد: چشمهی زلال، دیگر آن سادگی بیرنگ را نداشت؛ کدر شده بود اما جرقههای طلایی درونش میدرخشید.
چشمهی تاریک نیز دیگر سیاه و ترسناک نبود؛ غبار طلایی روی آن را پوشانده بود و ظاهری فریبنده و شبیه به طلای مایع به آن داده بود.
مرزها در هم شکست، حقیقت آب زلال با اندکی مصلحت و منفعت آلوده شد و باطل آب تاریک لباسی از زیبایی و تقدس به تن کرد.
به مرور زمان، سلیقهی مردم تغییر کرد. آنها دیگر به آب ساده و کاملاً پاک چشمهی زلال تمایلی نداشتند، میگفتند: این آب زیادی بیرنگ و خستهکننده است!
در عوض، شیفتهی آب چشمهی تاریک شدند که حالا زیر نور آفتاب میدرخشید. مردم برای خریدن کوزهای از این آب مخلوط، از یکدیگر سبقت میگرفتند. ارزشها وارونه شد: سادگی و صراحت، نشانهی حماقت شد؛ و ریا و فریب آراسته به طلا، نشانهی درایت و هوشمندی.
هر که حقیقت عریان را میگفت، طرد میشد؛ و هر که باطل زراندود را در بوق و کرنا میکرد، بر صدر مینشست.
در این میان، پیرمردی سالخورده که طعم اصیل و قدیمی آب زلال را به یاد داشت، کوزهای برداشت و به سختی از تهماندهی آب پاک و بدون غبار که در اعماق سنگها پنهان بود، نوشید. او با چشمانی خیس از اندوه به میدان دهکده آمد، فریاد زد: آبی که مینوشید، عطشتان را نمینشاند؛ فقط چشمانتان را به تاریکی عادت میدهد! شما سراب تزیینشده را به جای حقیقت برگزیدهاید!
مردم به او خندیدند، سنگش زدند و او را دیوانه خواندند. آنها ترجیح میدادند در وهم درخشان خود غوطهور باشند تا اینکه با واقعیت ساده و بیپیرایه روبهرو شوند.
پیرمرد به تنهایی راه کوهستان را پیش گرفت، در حالی که پشت سرش، دهکده در جشنی بزرگ برای بزرگداشت چشمهی تاریک، غرق در نورهای دروغین و شادیهای توخالی بود. ارزشها مرده بودند و حقیقت، غریبهترین مسافر آن دیار شده بود.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#رها_نویسی
#آزاد_نویسی
https://kowsarnet.whc.ir/thewire/view/51614805
هم صداشدن جریان بظاهر انقلابی با پخلوی ها و عناصر ضد انقلاب
سواد حقوقی و نظامی پیشکش، کاش حداقل الفبای منطق را بلد بودید!
میان پایان دادن به یک تفاهمنامه که دشمن روزی هزار بار با شلیک به خاک ما آن را نقض کرده با جنگطلبی تفاوت از زمین تا آسمان است.
وقتی دشمن عملاً توافق را زیر پا گذاشته و به ما حمله میکند، اصرار بر ماندن در آن تفاهمنامه، دیگر دیپلماسی نیست؛ بلکه بستن دست سربازان خودی در برابر دشمن مجهز است. خواست ملت برای اعلام رسمی خاتمه این تفاهمنامه، برای این است که نیروهای مسلح ما از نظر حقوقی و بینالمللی آزادی عمل کامل پیدا کنند و دستشان برای دفاع قاطعتر و ضربه نهایی باز شود.
این مثل آن است که دزدی به خانهتان دستبرد بزند و شما بگویید باید شکایت کنیم، اما کسی از پشت سر داد بزند: تو اگر راست میگویی خودت برو با دزد بجنگ، چرا میخواهی شکایت کنی؟!
اتفاقاً کسی که تفاوت لغو یک سند ننگین و نقضشده را با جنگطلبی کورکورانه نمیفهمد و مردم عادی را جلو میاندازد، همان خطی را پیش میبرد که ضدانقلاب و پهلویها میخواهند؛این یعنی خلع سلاح حقوقی کشور در برابر حملات دشمن.
ملت کارش مطالبه عقلانی است و ارتش و سپاه هم کارشان را در میدان خوب بلدند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#روشنگری
#مدار_نوشتن