بامداد27شهریور1405، میدان دکتر حسابی
حضور شبانه مردم در خیابانها و تجمعات، فراتر از یک ابراز همدردی یا سوگواری ساده، راهبردی هوشمندانه برای حفظ اقتدار و امنیت ملی است. در شرایطی که جبهههای نبرد درگیر مواجهه مستقیم با دشمن است و کشور در مسیر خونخواهی رهبر شهید خود گام برمیدارد، خیابانها به سنگر دوم پشتیبانی از رزمندگان و مدافعان امنیت تبدیل میشوند.
انفعال و کمرنگ شدن حضور مردمی، سیگنالی نادرست از خستگی یا شکاف در بدنه جامعه به دشمن مخابره میکند؛ امر ناگواری که زمینهساز طمع گروههای تروریستی برای نفوذ به داخل شهرها و کشاندن ناامنی به محل اجتماعات میشود.
رخنه و تحرک نیشدار دیشب این عناصر در نزدیکی تجمع ، هرچند با اقتدار مهار شد و به نابودیشان انجامید، زنگ خطری جدی و آشکار بود. این حادثه اثبات کرد که دشمن دقیقاً چشم به خلوتی خیابانها و کاهش حساسیت جمعی دوخته است. امنیت یک جریان یکطرفه نیست؛ حضوری هوشیارانه و مردمی، متراکمترین سنگر پیشگیری در برابر نفوذ است.
خلوت شدن اجتماعات، معابر را در ظاهر بیدفاع نشان داده و طمع دشمن را برمیانگیزد؛ درحالیکه حضور پرشور، تمام معابر را برای تروریستها ناامن میکند.
عهد خونخواهی و دفاع از کشور، با ماندن در میدان به بار مینشیند و روحیه رزمندگان را در خطوط مقدم دوچندان میسازد.
حضور آگاهانه مردم در شبهای حساس، فرصت هرگونه محاسبه اشتباه را از جریانهای تروریستی گرفته و رخنه دشمن را در نطفه خفه میکند.
مخاطب: جناب یوسف پزشکیان
اولاً بحث مردم درباره یمن، تمکن مالی یا سطح رفاه اقتصادی آنها نبود، بلکه مقایسه اراده و ایستادگی بود. مردم میگویند مردم یمن، با وجود تمام محدودیتها و عدم پیشرفتهای گسترده در عرصههای علم و اقتصاد، توانستند در برابر دشمنان قدرتمند خود بایستند، آنها را بیرون کنند و تسلیم مذاکره و تحمیل شروط نشوند.
سوال اینجاست: چرا ایران با این همه ظرفیت، پیشرفت علمی و اقتدار دفاعی و نظامی، به جای اتکا به توانمندیهای خود، مدام از توافق و تفاهم سخن میگوید؟ توان اقتصاد و معیشت مردم باید با تدبیر و بهرهگیری از همین ظرفیتهای داخلی تقویت شود، نه اینکه مقاومت ملی نادیده گرفته شود.
✍️زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
٫
کارزار محاکمه روحانی
از اونجایی که نظر مردم خیلی برای روحانی مهمه، و هی از رفراندوم و نظرسنجی حرف میزنه حتما این کارزار رو امضا کنید
تو چهار روز ۳۳ هزار امضا گرفته
انشاءالله که پاک نکنن کارزار رو
کلیک و امضا کنید👇
لطفا تو کارزار حمایت مالی نکنید
ربطی به بیشتر دیده شدن نداره
کارزار_محاکمهی_روحانی

جناب آقای عارف، معاون اول محترم رئیسجمهور.
کاش بهجای عذرخواهیهای تکراری و گره زدن معیشت مردم به رفتار دشمن و تفاهمنامههای کاغذین، نگاهی واقعبینانه به عملکرد مدیریت خود میانداختید. واقعیت این است که وضعیت فعلی اقتصاد کشور و تورم افسارگسیختهای که سفره مردم را کوچکتر از هر زمان دیگری کرده، بیش از آنکه حاصل شرایط جنگی باشد، نتیجه مستقیم سوءمدیریت و بیبرنامگی خود شماست؛ شاید تنها 20 درصد این وضعیت به مسائل خارجی و جنگ مربوط باشد و 80 درصد باقیمانده تماماً محصول عملکرد و تصمیمات خودتان است.
چگونه است که در دولت شهید رئیسی، با وجود تحویل گرفتن اقتصادی بهمراتب بحرانیتر و فشارهای مشابه، مسیر رشد اقتصادی تغییر کرد و کشور شاهد تحرکات مثبت بود؟ تمام آمارها، اسناد و گواهی مردم و مسئولان بر این ادعا موجود است که مدیریت جهادی توانست چرخهای اقتصاد را به حرکت درآورد.
امروز دیگر زمان آن نیست که کمکاریها و ناتوانیهای اجرایی خود را پشت نام جنگ پنهان کنید. در دولت شما شرایط به گونهای رقم خورده که مدیریت حتی در حفظ امنیت و ثبات در سطوح عالی نیز با چالشهای جدی مواجه شده است؛ پس شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و انداختن تقصیر به گردن عوامل بیرونی پذیرفتنی نیست.
بهجای دل بستن به تفاهمنامههای کذایی که از اساس باطل و بینتیجه بودنشان بر همگان اثبات شده است، چشم از دست بیگانه بردارید. مردم از شما شعار، عذرخواهی و دلخوش کردن به رفتار دشمن نمیخواهند؛ زمان آن رسیده که آستین همت بالا بزنید، دست به عمل واقعی بزنید و کار کنید.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#آزاد_نویسی
#عارف
#معاون_اول_رئیس_جمهور
سفر به قاره های کاغذ
کتاب را که باز میکنم، انگار کلید میچرخد و قفلی سنگین روی فصلی تازه از وجودم باز میشود؛ انگار مسافری هستم که پای بر ساحل سرزمینی ناشناخته میگذارد. برگ زدن صفحات، شبیه قدم زدن در تالار آینههاست؛ هر واژه انعکاسی است از فکر، ترسی پنهان، یا آرزویی زلال که شاید تا امروز فرصتی برای نامیدن آن نداشتم.
برای من کتاب خواندن فقط ورق زدن کاغذ نیست؛ نوعی تنفس عمیق در هوایی است که شاعران، فیلسوفان و نویسندگان قرنها پیش غبارش را تکاندهاند تا امروز ریههای روحم را تازه کند. خطوط کتاب مثل رگهای خیالی روی دست کاغذ دویدهاند؛ وقتی انگشتانم روی آنها حرکت میکند، انگار نبض اندیشهای دوردست را زیر پوستم حس میکنم. هر داستان، پل باریکی است که مرا از منجلاب روزمرگی پرت میکند درست میان قصههایی که در آنها هزار بار میمیرم و دوباره متولد میشوم.
گاهی یک کتاب، مثل فانوس دریایی در شبی طوفانی است؛ تاریکی اطرافم را غیب نمیکند، اما راه را نشانم میدهد تا کلمات مرا از میان موجهای سرگردانی عبور دهند. وقتی کتابی به پایان میرسد، آن را آرام میبندم؛ نه برای اینکه قصهاش تمام شده، بلکه برای اینکه آن تکه از روح نویسنده را که حالا در وجودم جا مانده، به آغوش بکشم. من با هر کتاب، نه فقط جهان را، که خودم را از نو کشف میکنم.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#رها_نویسی
پناه قاب های رنگی
تصویرها از سایه محو و سیاه و سفید تا تصویری تمام رنگی پشت سرهم ردیف شده بودند. جلوی یکی از عکسها مکث کردم، نگاهم روی آن قاب زنده و تمامرنگی قفل شد و بیاختیار مرا با اشک به همان روز پر از التهاب برد؛ روزهایی که کشور بسان این روزها زیر سایه جنگ و ناآرامی نفس میکشید و همه در اضطراب بودند.
در خانه پای قاب کوچک تلویزیون نشسته بودم که یکباره پخش زنده شبکه خبر قطع شد و تصاویری از حسینیه روی صفحه نقش بست.
یکی از شبهای محرم بود و ناگهان آقا، با همان شکوه و صلابت همیشگی و چفیهای بر دوش، وارد حسینیه شدند. به یکباره موج خروشان تکبیر و فریاد شوق مردم حسینیه را برداشت. آن حضور ناگهانی در دل سختترین شرایط، مانند آب روی آتش بود.
تماشای چهره پرصلابت آقا در قاب تلویزیون، بغض سنگین سینهام را شکست. اشک بیاختیار و بسان چشمهای زلال روی صورتم جاری شد؛ اشکی که از شدت خوشحالی و شوق دیدنشان فرومیریخت. در آن لحظه، حس آرامشی عمیق و بینظیر تمام وجودمان را فراگرفت و دلمان را قرص کرد.
نگاهشان مثل همیشه لبریز از ابهت، امید و پناه برای یک ملت بود،حتی اگر در عمق چشمانشان گلهمندی خاموشی از برخی بیمهریها موج میزد. با دیدن دست بالا رفتهشان، تمام دلشورهها جایش را به اطمینان داد.
پناه روزهای سخت ایران! تماشای حضورت تمام دلخوشی ما بود. چقدر این روزها جای خالیتان عمیق و شدید درد میکند و سخت دلتنگتان هستیم، برای ما و برای این سرزمین دعا کنید.
✍️زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#پل_کلمات
نخ ابریشمی نامرئی
آغوش مادر، نخستین بوم امنیست که نقش هستی بر آن جان میگیرد؛ جایی که هر ضربان قلبش، نغمهای ماندگار برای آرامش جان فرزند میشود. رابطه مادر و فرزند، تنها یک پیوند خونی نیست، بلکه رقص صامت و شکوهمند باغبانیست با خاک؛ مادر، همان خاک سخاوتمندیست که عصارهاش را در ریشههای نوپای فرزند میریزد تا روزی او به درختی سایهگستر و بالنده بدل شود.
در گسستن بند ناف، پیوند پایان نمیپذیرد؛ بلکه به نخی ابریشمی و نامرئی میان دو قلب تبدیل میشود. هنر بیبدیل مادری، تنظیم مدام این پیوند است؛ کش آمدنی صبورانه تا فرزند بال بگشاید و اوج بگیرد، بدون آنکه رشته امنیت و عاطفه از هم بپاشد. این بالندگی، با دادن فرصت به او برای لمس چالشهای کوچک و چشیدن طعم استقلال معنا مییابد.
کودکان در نخستین سالهای خویش، چونان اقیانوسی طوفانی و بیقرارند. در این میان، مادر آینهای زلال و آرام است؛ وقتی خشم یا اضطراب بر جان کودک سایه میافکند، آرامش عمیق مادر، موجها را رام میکند و با نامگذاری احساسات، روشنایی شناخت را به جهان ابری کودک میتاباند.
این سازه پرمهربانی، با معجزههای بزرگ و یکباره بنا نمیشود؛ بلکه شبیه به بافتن جامهای گرم از گرههای کوچک، مداوم و پرحوصله است. همین زمانهای طلایی کوتاه، فارغ از هیاهوی جهان و بیحواسپرتی، محکمترین تاروپود امنیت روان را میبافد. کودک در زورق کوچک خویش به دل آبهای خروشان زندگی میزند، اما همواره چشم به فروغ آن فانوس دریایی دارد؛ پذیرشی بیقیدوشرط که نجوا میکند ارزش او نه به نمرهها و موفقیتها، بلکه به خود وجود اوست.
این مسیر، روایتی یکطرفه نیست؛ بلکه سفر همزمان دو روح است. در کنار بالیدن فرزند، مادر نیز در آیینه نگاه او، کشفی تازه از صبوری، اقتدار و شکوه عشق بیدریغ را تجربه میکند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#مدار_نوشتن
روایت برادری قصه شهامت
غروب سیستان و بلوچستان، قصهای کهن از نجابت، پایداری و شهامت را در سینه دارد؛ سرزمین مردان و زنانی که در پهنه آفتابسوختهاش، دل به آموزههای برادری و وحدت دادهاند. در این میان، نام و یاد عالم بزرگ اهلسنت، مولوی یوسف گرگیج امامجمعه فقید مسجد حضرت محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) چون چراغی روشن بر تارک انسجام و همدلی این دیار میدرخشد.
او مردی بود برخاسته از بطن مردم، با دلی سرشار از مهر خدا و سینه و کلامی وقف تقریب و الفت میان شیعه و سنی. مولوی یوسف گرگیج وحدت را نه در شعار، که در زیست روزمره و منش خلقی خود معنا کرد؛ خادمی بیادعا که پایکار مردم و ارزشهای والا ماند و هیچگاه اجازه نداد غبار تفرقه، صفای برادری اقوام و مذاهب را در آن سامان کدر سازد.
فرجام چنین زیست مومنانهای، جامی نوشین از شهد شهادت بود. دستهای پلید و خودفروختهای که چشم دیدن این آرامش، همبستگی و عزت را نداشتند، خیال کردند با خاموش کردن این شمع، نور وحدت را خاموش میکنند؛ غافل از آنکه شهادت، پاداش یک عمر مجاهدت خالصانه در راه خداست و خون عالم وحدتآفرین، در درخت کهنسال برادری استان، حیات و ریشهای عمیقتر میدواند.
یاد و راه پرفروغش در دل و دیده مردم شریف سیستان و بلوچستان و تمام دلسپاران به عزت و وحدت امت اسلامی، جاویدان خواهد ماند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#آزاد_نویسی
#مدار_نوشتن
کشکول دلتنگی
باز هم بیهوا، دلم هوایتان را کرده، کلیپها و تصویرهایتان را زیر و رو میکنم، اما هیچ کدام نه تنها مرهمی برای این بیقراری نمیشوند، بلکه همچون نمک بر زخم دلم میپاشند
دلم سخت به تنگ آمده؛ آنچنان بیاندازه و بیمرز که هیچ واژهای در قامت کلمات نمیگنجد تا بار این داغ سنگین را بر دوش کشد، لایوجد فی الوصف.
روزها به ظاهر میگذرند و تقویمها ورق میخورند، اما بیحضور روشنتان، هر ثانیه کش میآید، منجمد میشود و تمام نمیشود. هیچ واژه و هیچ تسلایی حریف این بغض آوارشده و این دلتنگی بیرحم نیست. من ماندم و دلی بیقرار و خانهبهدوش؛ دلی که کنجی آرام گرفته اما بسان آتش زیر خاکستر یاد شما را شعلهور تر میسازد. دلتنگی، اشک و بغضی خانهمانسوز که تا قیامت جگرم را میسوزاند، چنان در بندبند وجودم ریشه دوانده که نفس کشیدن را هم دردناک کرده، آرزوی دیدارتان تا قیامت بر دلم ماند…
دلم برایتان تنگ شده؛ درست شبیه نوزادی که در تاریکی و غریبی دنیا، با چشمانش، تنها به دنبال امنیت آغوش پدر و مادر میگردد. ای کاش تمام این روزهای سیاه، خوابی کوتاه و آشفته بود.
روزی با خود میگفتم اگر در تشییع پیکرتان باشم، رفتنتان را باور میکنم؛ اما نشد. میگفتند زمان خنکای صبوری میآورد و داغ سرد میشود؛ ماهها گذشت اما نشد، هر روز که بیشما سر بر بالین میگذارم، این آتش جگرسوزتر میشود و بیشتر بر مغز استخوانم مینشیند.
آه! دوباره بوی مذاکره میآید؛ گویی باز هم بوی کباب به مشام برخی خورده و به گندم ری دلخوش کردند.
گویی جهان به برکت صلابت و حضور شما آرام و استوار بود اما از آن روز که شما به آرزوی دیرینهتان رسیدید، دنیا ناآرام، بیسروسامان و پریشان شده است.
هرچند آقا جان این داغ، با همه شعلههای جگرسوزش، دلمان را شکست ولی قویترمان کرد، ما را در این راه پرفرازونشيب متعهدتر و استوارتر ساخت، باور زبانی ما از ولایتمداری، تولی و تبرّی را با خون دل شست و بر صفحه جانمان حک کرد تا به باوری عمیق و قلبی بدل شود.
میگویند در پس هر بلای ظاهری، خیر و حکمتی کثیر نهفته است؛ اما با این سوز دلتنگی و حسرت جانکاه ندیدنتان چه کنم؟
با این همه، چشمان بارانخورده و بیقرارم تا روز قیامت، تنها نام زیبای شما را جستجو میکند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#آزاد_نویسی
خائنین به وطن، عزیزان مسئولین
شاید خیلیها لبهی تیز نقد را به سمت این بازیگر مثلاً هنرمند بگیرند و او را سرزنش کنند، اما من حتی او را لایق خطاب هم نمیدانم. خطاب من به آن مسئولانیست که فردا روز، دوباره با اشکهای تمساح امثال او آغوش میگشایند و بستر را برای فتنهگریهای بعدی هموار میکنند.
تأسفبار است که در تریبون جشنواره، به جای تجلیل از زنان پرچمدار و اصیل این مرزوبوم، مادران فداکار، مدافعان وطن یا مظلومیت کودکان میناب، علناً از جریانات خیابانی حمایت میشود و به کشور خیانت میگردد. ولی درد اصلی آنجایست که مسئولان از بهای سنگینی که با این خزعبلات و شیطانواژههایشان به اسلام و مردم زده میشود،به اسم رأفت اسلامی از گناهانشان چشم میپوشند و دوباره زمینه اغواگریشان را فراهم میسازند.
نمیدانم چرا برخی مسئولین به اصطلاح اسلامی، خود به ترویج مبانی ضد دینی دامن میزنند و صراحتاً در برابر احکام الهی؛ از جمله حجاب و امر به معروف میایستند؛ همان فریضهای که امام حسین (علیهالسلام) آن را یکی از هدف اصلی قیام خود بیان نمودند.
شاید بهتر باشد هیچ نگویم؛…
هرچند سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی!
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#آزاد_نویسی
#مدار_نوشتن