
رویای کودکانه من
گاهی در نهانخانه دلم، آرزویی کوچک و عجیب سرک میکشد؛ اینکه ای کاش میشد ساعت زمان را متوقف کنم و نفسی از ته دل بکشم و با خاطری آسوده، به امروز نگاه کنم. گاهی میان خیالبافیهایم، هنوز هم به دنبال ساعت برنارد میگردم تا دنیا را بگذارم روی حالت توقف و هرچه را آرزو دارم، یک به یک تجربه کنم. بعد هم به این فکر کودکانه و قشنگ خودم میخندم و زمزمه میکنم؛ دیوانه! آخه تنهایی؟! چه کیفی داره، چه لذتی؟!…
نمیدانم، شاید هم لذتی ندارد، اما دلم میخواهد برای یک بار هم که شده امتحانش کنم.
گاهی هم دلم میخواهد همزمان دستم به ساعت برنارد و ماشین زمان همان مسافر زمان برسد؛ آن وقت، یکراست سفر میکردم به دهه هفتاد تا هشتاد.
میرفتم و پدرم را آنقدر محکم و طولانی در آغوش میکشیدم و زمان را همانجا قفل میکردم تا دلم بالاخره آرام بگیرد، بعد هم به سالهای بعدش سفر میکردم، به روزهای قبل از متاهل شدنم و تمام رنجها و زحمتهایی را که به مادرم دادم، یکبهیک از صفحه روزگار پاک میکردم. میرفتم تا قدر ثانیه به ثانیه خطوط روی صورتش و پیر شدنش را بیشتر و بهتر بفهمم.
آه و صد افسوس که زندگی، نه دکمه بازگشت دارد و نه ماشین و ساعتی برای مهار زمان.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن

ردپای آرامش
بعضی روزها، زندگی از همان پیچ کوچک راهرو و بوی چای تازه دمکشیده در خانه شروع میشود؛ میان صدای کشیده شدن جارو روی فرش و خندههای بیپروا بچه ها و شیرینی که سقف خانه را پر میکند. مادری شاید همین باشد؛ ایستادن در مرکز یک طوفان دوستداشتن و صبورانه امان بافتن برای دو جفت چشم معصوم، تا در سایه این آغوش، امن و آرام قد بکشند.
گاهی میان پهن کردن سجاده، یا دقیقهای سکوت پشت پنجره، گوشه چادرم را جمع میکنم و به راهی مینگرم که از دیروز تا امروز پیمودم. زندگی با تمام فراز و فرودها و با تمام حرفهای نگفتهاش، در همین لحظههای کوچک و بیهوا جاری است؛ وقت گرفتن دستهای ظریفی که هنوز تمام دنیایشان در دستهای من جا میشود، یا وقت زمزمه دعایی زیر لب برای چشمهایی که تمام دارایی فرداهای منند.
من این ردپای آرامش را با هیچ فتحالفتوحی در جهان عوض نمیکنم. همینجا، در کنج همین امانگاه کوچک، دلخوشی را رج به رج میبافم؛ با صبوری، با مهر و با نوری که دعا میکنم هیچگاه توی این خانه خاموش نشود.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#روز_نوشت
احساس غریب
نه اسفند امسال عجب غریب و سنگین در راه است… هنوز چند ماه مانده، اما غم تقارن شبهای قدر، شهادت مولایمان علی (علیه السلام) و سالروز پرکشیدن شما از همین حالا مثل ابر بارانزدهای بر آسمان دلم سایه انداخته است.
دیروز که همه دست میزدند و به رئیسجمهور تبریک میگفتند، من فقط سکوت کردم، وسط آنهمه هیاهو و افتخار، دو تصویر مدام پشت پلکهایم رژه میرفت؛ یکی مظلومیت لحظه شهادت شما و دیگری آن شجاعت و نطق عالی شهید رئیسی وقتی در سازمان ملل قرآن را روی دست گرفت.
نمیگویم کار آقای پزشکیان دیروز خداقوت ندارد، اما این فقط انجام یک وظیفه تلنبارشده بود؛ کاری که باید خیلی پیش از اینها انجام میشد. اینهمه بزرگنمایی احتیاج نداشت، راستش را بخواهید، همین کمکاریها و شانه خالی کردنهای امثال او بود که آنطور غربت شما را رقم زد و باعث شهادتتان شد.
چند ماه تا اسفند مانده، اما هرچه به آن روز نزدیکتر میشویم، دلتنگیمان عمیقتر میشود و آن شباهت مظلومانه و غریب شما به جد بزرگوارتان بیشتر بر جانمان مینشیند. شما رفتید و ما ماندیم و چشمهایی که هنوز در حسرت آن حضور بیبدیل میسوزد.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#رها_نویسی

بعضی عصرها که خانه آرام میشود و دخترها میان بازیهایشان غرق میشوند، گوشهای مینشینم و فقط به صورتشان مینگرم، نگاهم را روی تابخوردن موهایشان، روی چشمهایی که با هر لبخند کوچکتر میشوند، روی دستهای ظریفی که هنوز برای گرفتن دست من جا دارند.
گاهی ته دلم از سرعت گذر زمان میلرزد. انگار همین دیروز بود که قدشان تا زانویم میرسید و حالا هر روز دارند قد میکشند و قدمهای مستقلتری برمیدارند. توی همین لحظههای معمولی و بیهوا؛وقت بستن بند کفششان، یا وقتی خسته از بازی سرشان را روی شانهام میگذارند، میفهمم تمام دارایی واقعی من از این دنیا همین چند وجب امنیت و آغوش است.
مادری شاید یعنی همین، صبورانه تماشا کردن بال کشیدن کسانی که تمام وجودت به وجودشان گره خورده و دعا کردن برای اینکه همیشه خانه برایشان امنترین جای زمین بماند.
✍️زهرا مرادقلی
#به قلم خودم
اینستا و ایتا رو باز میکنی میبینی شده تشکر و آفرین و ماشاءالله تو بهترین رئیس جمهوری و بهت افتخار می کنم ، چه خبره ؟؟؟
سخنرانیشون بد نبود خدا قوت داشت ولی بهترین رئیس جمهور ؟؟!!! همه چیز رو فاکتور بگیریم از این دولت شهادت رهبری در این دولت رو چطور فاکتور گرفتید ؟ ؟؟!
چرا هیچ کس آن طور که شایسته بود از شهید رئیسی تقدیر نکرد؟!
چرا آقای پزشکیان کلمه ای از انتقام و خونخواهی بر زبان نیاورد؟
چرا از مظلومیت و اقتدار یمن و حزب الله سخنی به میان نیاورد؟
چرا از نقض های مکرر آتش بس هیچ نگفت؟
چرا درباره تضمین امنیت و جان رهبری موضعی قاطع نگرفت یا دست کم مانند شهید رئیسی چنان محکم و مقتدرانه سخن نگفت که احدی جرات تهدید ایشان را نداشته باشد ؟
چرا حالا همه برای انجام ساده ترین وظایفش این چنین از او تمجید و تشکر می کنند ؟
چگونه کسی که مدام دم از قرآن و نهج البلاغه می زند خروجی دولتش رواج بی بند و باری در کشور شده است؟
گویا فراموش کردند در دولت او رهبر عزیزمان به شهادت رسیدند؟!!
هزاران شهید دادیم
و در دی ماه ۱۴۰۴ کشور با شبه کودتا مواجه شد
چطور ممکن است اگر یک هزارم این اتفاقات در دولت شهید رئیسی رخ می داد تمام کارهای بزرگش نادیده گرفته می شد و تنها نقاط ضعفش را بزرگ نمایی می کردند اما حالا پزشکیان برای انجام وظایف عادی اش می شود بهترین رئیس جمهور.
از وضعیت اقتصادی الان کشور هم بگیم که گرانی های افسارگسیخته رکود شدید و افت قدرت خرید مردم داد همه را درآورده و سفره های جامعه هر روز کوچک تر کرده.
چرا تیم مذاکره کننده باید بدون اذن رهبری ساعت ها برای رد و بدل کردن به اصطلاح پیام با طرف مقابل نشست و گفتگوی خصوصی داشته باشد؟ آن هم ساعت ها؟
چرا نماینده ما در سازمان ملل باید پای صحبت های قاتل رهبر شهیدمان و سایر شهدا بنشیند ؟
چقدر برخی ساده باورند سخنرانی پزشکیاندر سازمان ملل شاید جای خداقوت داشته باشد اما هرگز عالی نبود
از وضعیت اقتصادی که بگذریم این بی بند و باری رواج یافته محصول مستقیم همین دولت است. با عدم اجرای قانون حجاب توسط رئیس جمهور
حقا که هر چه بر سر مردم می آید از کرده و انتخاب خودشان است چقدر زود برخی همه چیز را فراموش کردند
یادش بخیر آن شخصی که به طعنه شش کلاسه خطابش می کردند به مراتب محکم تر و رساتر سخن می گفت کلامش مایه ترس جبهه کفر و تضمینی برای امنیت رهبری بود اما هیچ کس از او تقدیر نکرد و سهمش فقط تخریب بود
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم