خائن همیشه بوده و هست
خائن همیشه بوده و هست…
در دل این سرزمین کهن، خیانتکارانی پر از نیرنگ چون سایههای شوم، به کوچههای تاریک نفوذ کرده و نغمهای ناپاک را میسرایند. آنها، مانند دملی چرکین بر پوست زخمخورده وطن، در تلاشند که با جفا و بیوفایی، زهر خود را در رگهای تاریخ این سرزمین بریزند.
به راستی که این خائنین، همانند کرمهای پوسیدهای هستند که به جان ریشههای درختتان این دیار افتادهاند، تا شاخههای پربار آن را از درون بگندند. آنها به تصور خود میاندیشند که روزگارشان به خوشی میگذرد، اما نمیدانند که در سایهنوازی این خیانت، زمین زیر پایشان به سرعت در حال فروپاشی است.
وزش بادهای سرد سرنوشت، آنان را در بر خواهد گرفت، همانند گلی که براثر سرمای شب، پژمرده و بیمهر میشود. خیانت داستانی است که در دل شبهای تار، سرانجامش جز سیاهی و نابودی نیست. چشمهایشان، اگرچه در نور کاذب شهرت میدرخشد، اما دلهایشان در تاریکی ضمیر خویش میسوزد.
آری، این خائنینی که روزی با وعدههای توخالی به میدان آمدند، حالا در دام خود افتاده و در برزخی از تردید و شک به سر میبرند. آنان نمیدانند که ملت این دیار، چون کوههای رفیع، استوار و نشکستهاند. صدای شکستن زنجیرها و فریاد آزادیخواهان به گوش میرسد و زخمهایی که خود بر پیکر این سرزمین نهادند، دیگر به بار نخواهد نشست.
در نهایت، سرنوشت این خیانتکاران همانی خواهد بود که باد فراموشی بر دوش میآورد. تاریخ آنها را به فراموشی میسپارد و ملت، با اقتدار و سربلندی، بار دیگر برخرابههای خیانت آنها خواهد ایستاد. سرانجام این خائنین، جز سیاهی ندارد، چرا که نور حقیقت همواره بر تاریکی این سرزمین فائق خواهد آمد.
زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#روایت_بیداری
#خائن
#رها_نویسی