دلتنگی و انتظار
شب جمعه است… شبی که دلها بیقرارند و اشکها بیامان،
شبی که هر آه، نام تو را فریاد میزند و هر تپش قلب، به کوی تو پر میکشد.
ای صاحبالزمان، ای امید بیپایان،
انتظار، استخوان جان را میشکند و غربت، سایهای سنگین بر دلها میافکند.
اما شیرینی بندگی در سایه نامت، این زخم را به چراغی از عشق بدل میسازد.
چه شبی است این شب جمعه؛
آسمان با زمزمهی «یا مهدی» میلرزد،
زمین در اشتیاق دیدار تو میسوزد،
و دلهای خسته، در سوز و شوق، به تو سلام میدهند.
ای آقاحان، عمر کوتاه ما توان این همه انتظار را ندارد،
اما عشق به تو، آتشی است که خاموشی نمیپذیرد،
سرمایهای جاودانه است که جان را زنده نگاه میدارد.
به پهلو شکستهی مادر قسم،
خودت دست به دعا بردار،
که از ما خیری برنمیآید…
جز اشک، جز آه، جز تمنای دیدار تو.
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی