میلاد بانوی نور
میلاد نور
در شب میلاد تو، ای دختر کوچک آفتاب، دلها بیاختیار خاشع میشوند؛ گویی تمام هستی لحظهای در برابر معصومیتت سر فرود میآورد. جهان مکث میکند تا تولد کودکی را پاس بدارد که سه سال بیشتر نداشت، اما نورش تا ابد بر تاریخ میتابد. نامت که بر زبان مینشیند، بغضی شیرین و آسمانی در گلو میلرزد؛ بغضی از جنس پاکی، از جنس دستان کوچکی که با گریههایش پرده از حقیقت برداشت و قلبها را بیدار کرد.
رقیه جان…
تو آمدی تا به ما بیاموزی که حتی کوچکترین فرشته زمین میتواند پیامآور عشق باشد؛ میتواند با قلبی به اندازه یک گلبرگ، ظلمت را بشکافد و راه را روشن کند.
امروز که میلاد شماست، دست به دعا برمیداریم و از خدای مهربانی میخواهیم هیچ دختری در این دنیا طعم غربت نچشد، هیچ کودکی بیپناهی را تجربه نکند و هیچ قلب کوچکی زیر بار غم خم نشود.
امشب، به احترام تو، مهربانی را در دلهایمان تازه میکنیم؛ نگاه پاکت را چراغ راه میسازیم و از خدا میخواهیم لطافت کودکانهات را در جانمان جاری کند.
ای رقیه سهساله، ای نور همیشه بیدار، ای تسلای دلهای شکسته… میلادت مبارک.
تو هنوز هم با نامت، با یاد اشکهای آسمانیات، با معصومیتی که از مرزهای زمان گذشته، در جان ما نوری میکاری که هرگز خاموش نمیشود.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مناسبتی