آرامش دلها
نماز، همان خلوت دل و جان کندن از هیاهوی جهان است؛ فرار از دغدغهها و پناه بردن به آغوش آرامش بیکران، وقتی میشود در سجادهای کوچک، از تمام هیاهوها و تلخیهای دنیا فاصله گرفت، چرا باید جانم را با دویدنهای بیحاصل در معرض فرسایش قرار دهم؟
سالها در میان دوندگیها و غوغای خلق زیستم و کوشیدم تا سهمی در روبه راه کردن همه چیز داشته باشم؛ اما این روزها دریافتم که بهترین مرهم برای خستگیهای روح، ایستادن بر سجاده و رو به سوی آسمان کردن است.
نماز فرصتی ست برای اینکه دقایقی بار سنگین زمین را از روی شانههایم بردارم و نفسی تازه کنم. دل سپردن به خدا یعنی نادیده گرفتن رنجهای کوچک و گذرا. باور دارم کسی که در نماز، همنشین آسمان میشود، دیگر دلتنگ بیمهریهای اهل زمین نخواهد شد. بر سر سجاده میایستم، سلامی به روشنی میدهم و صبورانه از کنار تمام رنجها میگذرم.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
بعضی روزها در تقویم، جنس متفاوتی دارند؛ مثل ۱۷ شهریور، سالروز ولادت رهبر عزیزمان، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای.
رهبر شایستهای که پس از شهادت پدر بزرگوارشان، رهبر شهیدمان، با انتخاب هوشمندانه مجلس خبرگان، پرچمدار مسیر عزت و اقتدار گشتند؛ همان ایامی که دلهایمان غرق در عزای رهبر شهید بود و ایشان تاج سر و تکیهگاه امت شدند.
در این روزهای سخت جنگ، هرچند دلتنگ دیدار روی ماهشان هستیم، اما جان و سلامتی ایشان برایمان از هر چیزی عزیزتر است. تا پایان این ناآرامیها و تا تضمین کامل جان مبارکشان، صبورانه چشمانتظار میمانیم و با افتخار، مطیع و همپای این نائب برحق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تا آخرین نفس ایستادهایم.
میلادشان مبارک و سایهشان بر سر امت مستدام باد.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
وقتی می شود فاصله گرفت بیهوده نمی جنگم ! چرا باید بیهود جنگید برای چیزهایی که نمی توانی تغییرشان بدهی؛
نه…همیشه جنگیدن خوب نیست! این را من می گویم که خیلی در این زندگی نابرابر
جنگیده ام! جنگیده ام تا شاید بتوانم چیزی را عوض کنم… جنگیده ام برای چیزهایی که
پیش وجدان خودم سربلند باشم! اما این روزها خوب فهمیده ام که باآدم های کوته نظر…
ادم های حسود… نباید جنگید!
این روزها نسخه فاصله گرفتن را می پیچم
برای هر کسی که رنجم می دهد!
از آدم هایی که زیاد دروغ می گویند
فاصله می گیرم از آدم هایی که زیاد ظلم می کنند فاصله می گیرم!
از آدم هایی که حرمت دل دیگران را نگه نمی دارند فاصله می گیرم…
با حقارت بعضی دل ها نباید جنگید باید نادیدشان گرفت و گذشت…
گاهی حتی اگر لازم باشد آنقدر به آسمان زل می زنم تا از زمین فاصله می گیرم…
من ایمان دارم کسی که دلتنگ آسمان باشد بیهوده برای رنج های زمینی دلگیر نمی شود!
این را مدام با خودم تکرار می کنم و می گذرم از کنارشان…
کوتاه نوشت
امانت سپید، گواه سرخ
پردههای حریر هنوز با نسیم خلیج میرقصیدند و حیاط خانه پر بود از عطر گلاب و صدای پچپچهای شادانه. این پیراهن سپید، آماده بود تا در آینهٔ شمعدان، تصویر لبخند عروسی را ثبت کند که فردا را روشنتر از امروز میدید.
اما شامگاه که رسید، آسمان نبارید؛ آتش و کینه بارید. سایهٔ سنگین موشک، سقف کوچک خانه را بر سر خندهها خرابی کرد و کل زدن زنها در شورهزار داد و فغان گم شد. در آن چشمبههمزدن، سپیدی پارچه، لالهگون شد تا روایتگر جرمی باشد که بر پیکر بیدفاعترین لحظههای زندگی فرود آمد.
این پارچه گلگون، اینک دیگر یک لباس مجلس نیست؛ کتیبهای است ناگفته از آرزوهایی که زیر آوار ماندند و گواهی زنده بر بیرحمی تاوانناپذیری که بر یک جشن روا شد.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#سوژه_هفتگی
روایت سرخ سپید
در کوچههای بندر کوهستک، بوی دریانسیم با صدای هلهل و کل زدن زنها آمیخته بود. سپیدی این لباس، قرار بود نشانهای باشد از آغازی نو، فرداهایی روشن و لبخندهایی که در آینه شب عقد به یکدیگر گره میخوردند.
اما ناگهان آسمان شب شکافته شد. صدای خندهها در انفجاری مهیب خفه گشت و سقف خانه بر سر آرزوهای ناتمام فروریخت. ترکشهای ستم، شادی حجله را به عزا تبدیل کردند و گلپوش حریر سپید، با قطرات سرخ خون لکهدار شد.
این پیراهن، دیگر فقط یک لباس عروسی نیست؛ گواهی است بر مظلومیت بیگناهانی که در آتش تجاوز جان باختند و سندی ناپدیدنشدنی از آرزوهای پرپرشده زیر آوار.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#سوژه_هفتگی