آتشبس یا تور پهنکنی برای ترور و نفوذ؟
تاریخ را که ورق میزنیم، فصول تکراری حماقت مکرر عدهای، بیشتر از خباثت دشمن جگر را میسوزاند. امروز در شرایطی عدهای پز روشنفکری و دیپلماسی به خود میگیرند و از «آتشبس» دم میزنند که دشمن خونخوار صهیونیستی با چراغ سبز کلهزرد مخملی آمریکا، آتشبس را نه به معنای پایان جنگ، بلکه به عنوان «ساعت تنفس برای بهروزرسانی بانک اهداف» تعریف کرده است.
آقایان مذاکرهکننده که پشت میزهای شیک نشستهاید و آداب الفبای امنیت را فدای لبخندهای دیپلماتیک میکنید! آیا نمیبینید که هر روزِ این آتشبسهای صوری، چه هزینههای سنگینی بر پیکر جبهه مقاومت تحمیل میکند؟
مضرات مهلک آتشبسهای یکطرفه و نقضشده:
کشف رادارهای پدافندی: دشمن در پوشش آتشبس و با فرستادن ریزپرندهها و پهپادهای شناسایی به آسمان ایران و لبنان، در حال تست کردن، شناسایی و نگاشت دقیق نقاط کور و قوت پدافند هوایی ماست.
شناسایی نقاط ضعف ساختاری: هر بار که تعرضی صورت میگیرد و با پاسخ محکم مواجه نمیشود، دشمن یک گام در شناخت رفتارهای دفاعی ما جلوتر میرود.
شکار فرماندهان و دانشمندان: زمان آتشبس، دقیقترین فرصت برای رصد اطلاعاتی، تخلیه تلفنی، و تثبیت موقعیت جغرافیایی نخبگان نظامی و علمی است؛ جنایاتی که ثمرهاش شهادت عزیزترین فرماندهان ماست.
قض آتشبس یعنی پایان آتشبس! شرط ورود به هرگونه توافقی، توقف کامل و همزمان آتش در تمامی جبهههای مقاومت از ایران تا لبنان و یمن بوده است. اما وقتی شبانه پهپادهای دشمن در شهرهای مختلف ایران به پرواز درمیآیند و یک طرف را زیر آتش میگیرند و یا پهپادهایی که نامشان را «ریزپرنده» میگذارید تا صورتمسئله را پاک کنید، یعنی در زمین بازی دشمن بازی کردهاید.
تا زمانی که عدهای غافل، اصرار دارند حماقتهای تاریخی را با برچسب عقلانیت به خورد جامعه بدهند و منتقدان را تندرو بنامند، دشمن با طیب خاطر جنایت خواهد کرد. بیدار شوید؛ صلح واقعی تنها از لوله تفنگ و اقتدار پدافند بیرون میآید، نه از خودکارهای لرزان پشت میزهای مذاکرهای که پیشنویسش را پیشتر در اتاقهای فکر تلآویو و واشنگتن نوشتهاند.
سلام بر حزبالله، درود بر امام شهیدان و ننگ بر آنان که تاریخ را میبینند و باز هم مسیر تسلیم را انتخاب میکنند.
امروز که قلعه تاریخی شقیف نبطیه زیر چکمههای اشغالگران صهیونیست رفته و آسمان لبنان همچنان غرش موشکها را به خود میبیند، بزرگترین سند رسوایی برای کسانی امضا شده است که به تعهد خط روی کاغذ دشمن دل خوش کرده بودند. قلعهای که قرنها نماد استواری بود، امروز تماشاگر حماقت کسانی است که فکر میکردند با گرگ میتوان بر سر سفره صلح نشست.
آقایان دیپلمات! چشمهایتان را باز کنید:
این چه آتشبسی است که در سایه آن، دشمن نه تنها شلیک را متوقف نمیکند، بلکه اراضی استراتژیک را تصرف میکند؟ این چه آتشبسی است که برای لبنان، بند پایگاههای پدافندی و برای دشمن، مجوز شلیک بیمحابا به زیرساختهاست؟
آتشبس وقتی معنا دارد که تفنگ هر دو طرف قفل باشد؛ اما وقتی یک طرف دستش روی ماشه است و طرف دیگر سرگرم آداب گفتگو، نام این وضعیت «دیپلماسی» نیست، «انفعال» است. نبطیه تن لرزان تاریخ است که بار دیگر فریاد میزند: حق گرفتنی است، نه دادنی!
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
مسلخ عشق؛ شرح یک مظلومیت بیمرز
سوم خرداد امسال، تقویم لبریز از بغضی غریب و سنگین است؛ روزی که نهتنها شمیم شهادت مظلومانه امام باقر (علیه السلام) در هوایش پیچیده و یادآور حماسه آزادی خرمشهر و روز ایثار و پیروزی است، بلکه جای خالی رهبر عزیزمان نیز در آن حس میشود؛ داغی که در کنار خباثتهای سردنشدنی شیاطین، دل را آتشفشان غصه میکند…
اما در این میان، زخمی کهنهتر نیز سر باز میکند؛ حکایت زائرانی که در سال 1366، احرام خون بستند.
در آن جمعهی سیاه، کعبه سیاهپوش شد و زمزم، خون گریست. زائرانی که تنها با سلاح «برائت» و فریاد توحید به دیدار معبود شتافته بودند، در قرق نامحرمان حرم، به مقتل رفتند. مأموران آلسعود، حرمت «أمنا» را شکستند و سنگدلانهتر از ابابیل، بر سر میهمانان خدا آتش و گلوله باریدند.
چه جگرسوز است تصویر مادری که با چادر سپید احرام، در آغوش خاکِ مکه به خون غلتید؛ گویی کبوتران حرم را پروبال شکستند و صفا و مروه را از جویبار خون مظلومان لبریز کردند. آنان که تشنه لبیک بودند، در کنار چشمهی زمزم، با جگری سوخته و ارباً اربا به مقتدای خود، حسین بن علی (علیه السلام) اقتدا کردند.
آلسعود، خنجر بر گلوی کلمةالله زد و خانهی امن الهی را به کربلایی دیگر بدل ساخت؛ داغی فراموشنشدنی بر جگر امت اسلام که تا همیشه تاریخ، چون جراحتی خونین میسوزد و فریاد مظلومیت آن ضجهزدگان منا و مکه، در گوش زمان پژواک خواهد داشت.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#کوتاه_نوشت
سلام آقاجان
دلتنگی، امان لحظههایم را بریده و حسرت دیدارتان چون داغی ابدی بر پیشانی سرنوشتم حک شده است. در آن ثانیههای تلخ و پر از خفقان که نفس در سینهام حبس میشد، تنها امید روشن من، حضور مقتدر و مهربان شما بود.
من شما را نه فقط به عنوان یک رهبر، که همچون پدری که نداشتم، در لایههای عمیق قلبم دوست داشتم. نفرین بر آن سپیدهای که بیحضور شما دمید و خورشیدی که پس از شما، سرد و بیرمق بر جهان تابید. داغ شما کهنه نمیشود؛ این غمی نیست که به سردی گراید. هر چه زمان میگذرد، مظلومیت شما و غربت نبودنتان، بیشتر بر شانههایم سنگینی میکند.
آقاجان، اگرچه امروز جانبرکف و مطیع امر خلف صالحتان، حضرت آیتالله سید مجتبی حسینی خامنهای هستیم و روح و جانمان فدای رهبر عزیزتر از جانمان است، اما چه کنم که جای خالی شما در کنجِ دلم، زندگی را به کامم تلخ کرده است…
هنوز باورم نمیشود که جهان بیشما میچرخد. با رفتنتان، بخشی از وجودم زیر آوار تنهایی ماند و هنوز با حقیقت این نبودن، غریبهام…
دلتنگ لبخند پدرانهتان، فرزندی که دنیایش بیشما رنگی ندارد.
✍🏻 زهرا مرادقلی
#طلبه_نوشت | #مرقومات_جنگی
#استاد_کشوردوست
@TOLLABOLKARIMEH
حماسه جاویدان
تقویم روزگار به سوم خرداد رسید؛ سالروز حماسه جاویدان، فتح نمایان و آزادی خرمشهر مظلوم،اما سوم خرداد امسال، بوی دیگری دارد. جنس امسال با همه سالها متفاوت است.
خرمشهر، نگین درخشان دفاع مقدس اول بود، آن روزها چه کسی گمان میکرد پس از گذشت چند دهه از آن هشت سال غربت و شرف، دوباره چرخ زمان بچرخد و ما در امتداد همان مسیر، پا به عرصۀ «دفاع مقدس سوم» بگذاریم؟ دفاعی که اینبار نه فقط با دشمن دژخیم روبرو، که با جفای نفوذیان و خائنان داخلی رقم خورد تا بار دیگر عیار مخلصان در کوره آزمایش سنجیده شود.
سوم خرداد 1405، تلاقی غریبی با سالروز شهادت مظلومانه باقرالعلوم (علیه السلام) یافته است. ما امروز در میانه این دفاع مقدس جانکاه، داغدار فراق یاران مخلصی هستیم که هرکدام استوانهای از نور بودند؛ ایستاده در حسرت پرواز سردار دلها حاج قاسم سلیمانی، ابومهدی مهندس، سید عزیز مقاومت سیدحسن نصرالله و رئیسجمهور خستگیناپذیر و مظلوممان شهید رئیسی، دلمان تنگ است برای شهیدان سرافرازی چون فخریزاده، قربانی و خزائی… و سایهسار حیدرگونهی رهبر و مقتدایمان، شهید زنده، حضرت آیتاللهالعظمی خامنهای که با صلابت فاطمی، کشتی این انقلاب را در میان طوفانها هدایت میکند.
امت مؤمن، مجاهد و انقلابی، اینبار نیز با دلی آرام و قلبی مطمئن به وعدههای الهی، در کوی و برزن ایستادند و چشمانتظار آن نصرت بزرگ و فتحالفتوحی از جنس آزادی خرمشهر هستند. که قلم حق تقدیر کرده است: «أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ»… انشاءالله.
✍🏻 زهرا مرادقلی
#سوم_خرداد @TOLLABOLKARIMEH
*سکوتی در برابر طوفان*
در جامعهای که ریشه در باورهای اسلامی دارد، حضور زنان بیحجاب و بدحجاب، همواره موضوعی چالشبرانگیز بوده است. این پدیده، در شرایط عادی، نگرانیهایی را در میان بسیاری از افراد جامعه برمیانگیزد، چرا که با ارزشهای فرهنگی و مذهبی آنها در تضاد است.
اما در شرایط کنونی، با توجه به تهدیدات جدی که کشور با آن روبروست و هدف دشمن، از بین بردن نظام و اصل اسلام است، رویکرد جامعه و مسئولان، ظاهراً به سکوت گراییده است. این سکوت، نه به معنای پذیرش یا چشمپوشی از این موضوع، بلکه به دلیل ضرورت حفظ وحدت و جلوگیری از ایجاد فرصت برای دشمنان است.
این وضعیت، یادآور همان مثالی است که : دو خواهر که درگیر نزاعی هستند، در حالی که دزد به خانهشان راه یافته است. در این لحظه، قهر و کینهها به فراموشی سپرده میشوند و تمام تلاش آنها، نجات و بیرون کردن دزد از خانه است.
به همین ترتیب، در شرایط جنگی و تهدید به امنیت ملی، جامعه اسلامی ترجیح میدهد تا اختلافات فرعی را به تعویق بیندازد و تمام انرژی خود را صرف مقابله با دشمن اصلی کند. امر به معروف و نهی از منکر، که در شرایط عادی میتواند ابزاری برای تذکر و ارشاد باشد، در این شرایط، ممکن است بهانهای برای ایجاد تفرقه و سواستفاده توسط نفوذیها و سودجویان شود.
این سکوت، البته به معنای بیتفاوتی نیست. بلکه نشاندهنده درک عمیق جامعه از شرایط و ضرورت حفظ وحدت در برابر تهدیدات خارجی است.
✍️زهرا مرادقلی
https://revayat.kowsarblog.ir/
@Revaayat3