04 آبان 1405
روضهای که نه ماه میان زمین و آسمان ادامه داشت بعضی انتظارها را نمیشود با تقویم اندازه گرفت؛ باید پای درد دل یک پدر نشست، به چینهای تازهنشسته بر پیشانیاش نگاه کرد و از او پرسید: پدر جان، این نه ماه بر تو چگونه گذشت؟ نه ماه چشمانتظاری، نه ماه دعا و… بیشتر »
نظر دهید »
03 آبان 1405
کمی کسالت دارم گوشهای دنج، میان قفسههای کتابخانه، پناه گرفتهام؛جایی میان انبوهی از واژهها که قرار نیست هیچکدامشان را به زبان بیاورم. دلم نه گفتوگو میخواهد، نه پرسشی و نه حتی تلاشی برای توضیح دادن آنچه درونم میگذرد. حوصله ندارم آشفتگی روحم را… بیشتر »
03 آبان 1405
نامه ای به مهماندار غائب فاطمیه مهماندار فاطمیه، فاطمیه امسال بیتو شروع شد، دلم گرفته؛ از آن دلگرفتگیهایی که نه میشود برایش دلیل روشنی پیدا کرد، نه میشود بهسادگی از کنارش گذشت و چه خوب میفهمم که بعضی غمها، هرچه زمان میگذرد، نه کمرنگتر… بیشتر »
02 آبان 1405
قرارهای کوچک من با کتاب یک شب، از سر بیحوصلگی کتابی را باز کردم؛ قرار بود فقط چند صفحه بخوانم و تمامش کنم. اما نمیدانم چه شد که میان آن همه جمله، خودم را پیدا کردم؛ انگار کتاب داشت حرفهایی را میزد که مدتها در دلم مانده بود. از آن شب فهمیدم کتاب… بیشتر »
02 آبان 1405
سکوتی که بوی دلگیری می دهد گاهی دلم از چیزهایی میگیرد که حتی خودم هم نمیتوانم درست به زبان بیاورم؛ بهانههایی که میگیرم، فقط موجهای کوچکی هستند روی دریایی که درونم طوفان دارد… دلم میخواهد آرام باشم، از کنار بعضی چیزها بگذرم و مثل همیشه… بیشتر »
02 آبان 1405
وقتی قلم، از نوشتن دردهای روح جا میماند سه ساعتی میشود که قلم در دست دارم و چشم به سپیدی کاغذ دوختهام؛ گویی تمام نورونهای سلولهای خاکستری مغزم را به خط مقدم فراخواندم تا شاید بتوانند آنچه را در ازدحام روح خستهام میگذرد، به زبان واژهها ترجمه کند؛… بیشتر »
01 آبان 1405
تلنگر بعضیها در راه نفس، آنقدر دور میشوند که حتی از حرمت دلها هم عبور میکنند و من میمانم و دلی که بیصدا میشکند، میان آدمهایی که قرار بود هممسیر باشند، نه همزخم… امروز بیشتر از همیشه فهمیدم که گاهی آدمها در مسیر بالا رفتن، آنقدر… بیشتر »