نماز
09 مهر 1405

نماز
برای نماز رو به قبله که میایستم، انگار جهان یکلحظه مکث میکند؛ مثل پستهای که قبل از شکستن، در مشت آرام میگیرد. من همان لحظهام؛ کوچک، بسته، پر از صداهای نگفته.
اما همین که اللهاکبر از گلویم رد میشود، پوسته میشکند.
مغز من واقعی بیرون میافتد؛ بینقاب، بیدروغ، بیفرار.
سجده که میروم، حس میکنم خدا با انگشتش آرام روی شانهام میزند و میگوید:«دیدمت، همین کافی است.»
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#رها_نویسی