سکوتی در برابر طوفان
در جامعهای که ریشه در باورهای اسلامی دارد، حضور زنان بیحجاب و بدحجاب، همواره موضوعی چالشبرانگیز بوده است. این پدیده، در شرایط عادی، نگرانیهایی را در میان بسیاری از افراد جامعه برمیانگیزد، چرا که با ارزشهای فرهنگی و مذهبی آنها در تضاد است.
اما در شرایط کنونی، با توجه به تهدیدات جدی که کشور با آن روبروست و هدف دشمن، از بین بردن نظام و اصل اسلام است، رویکرد جامعه و مسئولان، ظاهراً به سکوت گراییده است. این سکوت، نه به معنای پذیرش یا چشمپوشی از این موضوع، بلکه به دلیل ضرورت حفظ وحدت و جلوگیری از ایجاد فرصت برای دشمنان است.
این وضعیت، یادآور همان مثالی است که : دو خواهر که درگیر نزاعی هستند، در حالی که دزد به خانهشان راه یافته است. در این لحظه، قهر و کینهها به فراموشی سپرده میشوند و تمام تلاش آنها، نجات و بیرون کردن دزد از خانه است.
به همین ترتیب، در شرایط جنگی و تهدید به امنیت ملی، جامعه اسلامی ترجیح میدهد تا اختلافات فرعی را به تعویق بیندازد و تمام انرژی خود را صرف مقابله با دشمن اصلی کند. امر به معروف و نهی از منکر، که در شرایط عادی میتواند ابزاری برای تذکر و ارشاد باشد، در این شرایط، ممکن است بهانهای برای ایجاد تفرقه و سواستفاده توسط نفوذیها و سودجویان شود.
این سکوت، البته به معنای بیتفاوتی نیست. بلکه نشاندهنده درک عمیق جامعه از شرایط و ضرورت حفظ وحدت در برابر تهدیدات خارجی است.
✍️زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی

بهای فراموشی تاریخ
تاریخ، ضیافت خونی است که تنها نادانان را به کام مرگ میکشد. آنگاه که ملتی چشمان خود را بر جنازههای کشتهشدهی دیروز میبندد، تقدیر تازیانهاش را برای نواختن بر گردهی آنان آماده میکند. حماقت، فرش قرمزی است که زیر پای مزدوران و حرامزادگان قدرت گسترده میشود؛ کسانی که بوی گند خیانتشان از فرسنگها پیداست، اما چشمان کور بیخردان، آنها را ناجی میپندارد.
حمله، نه از مرزها، که از پوسیدگی مغزهایی آغاز میشود که بوی تعفن تاریخ را استشمام نمیکنند. آن کس که از تاریخ عبرت نگیرد، خود به لاشهای متعفن در صفحات همان تاریخ بدل خواهد شد تا آیندگان بر مزار بینامش درس ذلت بیاموزند. هجوم بیگانگان و شبیخون فرومایگان، پاداش ملتی است که حافظهاش را به بهای آسایشی لرزان فروخته است. در این میدان، یا باید تیغ تیز تجربه را برکشید و ریشهی نفوذ را زد، یا تسلیم سرنوشتی شد که در آن، احمقها هیزم آتش حرامزادگانی میشوند که جز ویرانی، میراثی ندارند. تکرار تاریخ، نه یک اتفاق، که سیلی سخت واقعیت بر چهرهی کسانی است که فکر میکردند این بار، گرگها گیاهخوار شدهاند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
دیگر قلم در دستانم نمی رقصد گویی ماتم گرفته و با دنیای کاغذها قهر کرده، ذهنم دیگر در تلاطم امواج واژه ها نمیجوشد.
غم بر سلول سلول مولکول های وجودم رخنه کرده هنوز نمیتوان باور کرد پروازش را
با خود مدام زمزمه میکنم؛
من گمان میکردم، رفتنش ممکن نیست
رفتنش ممکن شد، باورش ممکن نیست
✍️ زهرا مرادقلی
#دلتنگی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
دلتنگی
غروب آخرین شب جمعهی رمضان، رنگ وداع دارد، آه از وداع متفاوت، گویی زمین و زمان هم با من همنوا شده و من هنوز باور نمیشود…
این ماه رمضان چقدر زودگذر گذشت مثل یک رویایی تلخ، چقدر خاطره در خود جای داده چه شبهایی که با اشک و امید سپری شد و حالا… فردا، آخرین روز ماه خداست و من با قلبی که از غم و اندوه سنگین شده، چشم به فردا دوختهام، به یاد تبریک عید بندگی، حضرت آقا مدظله العالی ارواحنافداه همیشه بعد از اعلام حلول ماه پیام تبریکشان مثل نوریدر دل مردم میدرخشید، یک لبخند، یک نگاه، یک کلام پدرانه …
دلم، آشیانهی درد است و جای خالی همیشه سبزش، اجازه نمیدهد، دلتنگی لحظه ای مرا رها سازد. آسمان دلم، طوفانی از غم و اندوه ست تیره و تار، مثل گرههای کور که هر چه تلاش کنی باز نمیشوند. گویی هیچ نوری نمیتواند، این سیاهی را از دل مردم بشویید، فردا شب، شب تقارن دو عید است؛ عید فطر و نوروز… اما دیگر، آن اشتیاق همیشگی را ندارم. هر سال، در این شب، چشمهایم به صفحه تلویزیون دوخته میشد، به امید شنیدن تبریک پدرانه حضرت آقا، هرچند امسال جانشین او،همان نائب برحق امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، حضرت سید مجتبی حسینی خامنهای (دامت برکاته). جانم فدایشان امسال به ما تبریک خواهند گفت! اما این بار، دلتنگی، سدی به بلندای آسمان بین من و آن شادی معنوی بنا کرده است.
چند سالی است که هر زمان که دنیا بر جانم تنگ میآمد، دلم را در قالب مرقومهای به محضر پدرانهشان میریختم… تنها پناه و دلخوشی روزهای سختم، ایشان بودند. برایم، بسان پدرم بودند که سالها در دل خاک آرام گرفته، اما عطر وجودشان همواره در قلبم باقی مانده است. پدری که با نگاهشان، دریچهای به سوی آرامش و امید میگشودند.
این پایان ماه رمضان، پایان یک فصل نیست… بلکه آغازی است برای یک دلتنگی عمیقتر، یک حسرت بزرگتر… باشد که خداوند، روزی این دلتنگی را به دیدار بدل کند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#دلتنگی

خاکستر و نیلوفر
سیاهی مطلق. نه سیاهی شب، نه سیاهی غار، بلکه سیاهی دلهایی که دیگر رنگ امیدی در خود نمیبینند. هر بار فکر میکردم خط قرمز انسانیت کجاست، تا کجا میتوان سقوط کرد؟ و هر بار، دست سرنوشت، خط را جابجا میکرد، پایینتر، عمیقتر، تا جایی که دیگر نه پایانی برای این سقوط به نظر میرسد و نه امکانی برای بازگشت.
آنها، دیگر آدم نیستند. پوست انسان به تن دارند، اما روحشان به تاریکی مطلق آلوده شده است. شیاطینی که با لبخندی فریبنده، در میان ما قدم میزنند و بذر کینه و ویرانی میپاشند. بازتفسیرکنندگان پلیدیاند، کسانی که مرزهای وحشت را جابجا کردهاند و جنایتی را به نمایش گذاشتهاند که تاریخ، شرمنده از به یاد آوردنش خواهد بود.
پیاده نظام جهنم، با دستان آلوده به خون، در حال نقش زدن منظرهای هولناک بر بوم خاک و جاناند. آنها نه قربانیاند و نه بیگناه. بلکه خود، شعلهای در این آتش فتنهاند. هر بار که چشمان بیگناهی را هدف گرفتند، هر بار که دستی را به سمت آسمان برای دعا کردن شکاندند، هر بار که در آغوش مادر، نوزادی را به خاک و خون کشیدند، سهمی از این تاریکی را به خود اختصاص دادند.
نگاه به تصویر کودک بیگناهی که در آغوش مادر، به خواب ابدی رفته، قلبم را پارهپاره میکند. چه گناهی کرده بود جز اینکه در این دنیا چشم گشوده؟ چه جرمی مرتکب شده بود که سزایش چنین عذاب بیرحمانهای باشد؟ و آنها، قاتلان این معصومیت، با قلبی سختتر از سنگ، از این جنایت لذت میبرند.
ترور، نه فقط از بین بردن یک جان، بلکه نابودی یک اندیشه، یک آرمان و یک امید است. آنها، کسانی را هدف قرار میدهند که چراغ روشنایی را در این تاریکی مطلق روشن نگه داشتهاند. کسانی که با قلم و کلام، با عمل و حرکت، در برابر ظلم و ستم ایستادهاند.
خاکستریم. خاکستر رویاهایی که در آتش این جنگ نابرابر سوختند. اما در میان این خاکستر، هنوز کور سوی امیدی وجود دارد. امیدی به طلوع دوباره، به شکفتن نیلوفری از دل لجن.
در این شب تاریک، به او پناه میبرم. به او که نور هدایت است، به او که منبع امید است، به او که یاریگر هر حاجتمندی است. از او میخواهم که قلبم را از سیاهی این روزگار حفظ کند، که چشمانم را به سوی حقیقت باز نگه دارد، و که مرا در این گرداب بلا، غرق نکند.
آرزو میکنم، آیندهای بسازیم که در آن، هیچ کودکی در آغوش مادر، قربانی این جنایتها نشود. آیندهای که در آن، صلح و عدالت، بر تاریکی و ستم غلبه کند. آیندهای که در آن، ما، از همقبیله بودن با چنین موجوداتی، شرمنده نباشیم.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی