آقای عراقچی ، این چه موضعی بود؟ /علیرضا تقوینیا

شکوه روح در اقلیم رنج؛ وقتی صبوریِ «اسما» آینهی شرمساری ما میشود
گاهی یک محتوای رسانهای، فراتر از یک قاب تلویزیونی، به تازیانهای بدل میشود که بر گُردهی غفلت ما مینشیند؛ درست مثل لحظهای که در برنامهی «محفل»، نابینایی و معلولیت جسمانی دختری 16 ساله، تمام داشتههای ما را به چالش کشید. تماشای اسما دغاغله، روایت تلاقی شکوهمند درد و درخشش بود؛ حکایت روحی که دیوارهای بلند تن را شکافته و در بیکرانگی نور پرواز میکرد. او که نه چشمی برای دیدن رنگهای جهان داشت و نه پوستی امانیافته از گزند زخم، از روی تختهای سرد بیمارستان، با نشاطی شورآفرین از معجزهی قرآن میگفت و بر دستان صبور والدینش بوسه میزد.
این قاب ماندگار، درسی به من آموخت که هزاران کتاب و سخنرانی از بیان آن عاجز بودند: درس شرمساری از ناسپاسی. ما که در سلامت کامل، برای اندک ملالی زمین و زمان را به شِکوه میشکافیم و در میان نعمتهای بیشمار، غرق در «چه بپوشم» و «چه بخورم»های پوچ هستیم، در برابر آینهی زلال او جز خجالت چه داریم؟ اسما با تنی رنجور و دستانی که هنر میآفرید، ثابت کرد که معلولیت واقعی نه در جسم بیتوان، که در قلب نابینایی است که حضور خدا را در میان عافیتش گم کرده است. او با 20 جزء قرآنی که در رگهایش جاری بود، به ما فهماند که «مشکلات بزرگ» ما، در واقع «بهانههای کوچک» ما برای ندیدن خداست.
برنامههایی از این دست، تلنگری هستند تا یادمان بیافتد که یک نفر با 16 سال سن و هزاران درد، «شاکرتر» و «زندهتر» از همهی ماست و این حضورش، مسیر نگاه ما را از زمین پرگلایه به آسمان پرشکر تغییر میدهد.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#قاب_رمضان

بیفیلتر حرف بزنیم؟ no cap(نو کَپ)
ببین، منم میفهمم. منم میبینم که گاهی چقدر همهچی اسلو پیش میره، چقدر باگ داریم و چقدر بعضی چیزا رو مخه. اصلاً بیا تظاهر نکنیم که همهچی گل و بلبله. نسل ما از «فیلم بازی کردن» متنفره، پس بیا رییل باشیم.
ولی یه لحظه استپ کن…
تا حالا به این فکر کردی که چرا دارن از اونور دنیا، با بودجههای میلیاردی، برات «رویای فروپاشی» رندر میگیرن؟ فکر کردی واقعاً نگران اینن که تو چقدر آزادی یا چقدر خوشحالی؟
اسپویلر اِلِرت: نه، اصلاً!
چرا این مسیر، یه تلهی بزرگه؟
سراب آزادی که اونا میخوان ریشهت رو بزنن تا بشی یه آدم بیوطن که راحتتر بشه مدیریتش کرد. این انقلاب، تنها چیزیه که باعث شده ما توی این نقشهی شطرنج دنیا، «مهره» نباشیم و خودمون «بازیکن» باشیم. این یعنی پاوِر.
امنیت،. به فلِکس زیرپوستی که شاید برات عادی شده باشه، ولی اینکه شب راحت سرت رو میذاری رو بالش و نگران نیستی که فردا کدوم گروه تروریستی قراره شهرت رو بگیره، مدیون همین نظامیه که خیلیا میخوان نباشه. ته براندازی، دموکراسی نیست؛ تهش یه وُر زون واقعیه که توش هیچکس برنده نیست.
وطن، تنها ساف اِسپِیس ماست، که همهی ما ممکنه از خونمون شاکی باشیم، ولی کی میاد سقف تنها پناهگاهش رو خراب کنه؟ این نظام، با همهی سختیها، هویت ماست. اگه این بره، ما دیگه «ما» نیستیم؛ میشیم یه مشت آدم گمشده.
«بیا منطقی باشیم؛ خراب کردن راحته، ولی اگه خراب کنی، دیگه چیزی برای “بهتر کردن” باقی نمیمونه. این انقلاب، میراث خون و غیرته، نه یه ترند گذرا که با یه هشتگ عوض شه.»
رفیق، نذار از احساساتت علیه خودت استفاده کنن. بیدار شو و ببین که این اقتدار، چقدر ارزش داره. بیا بجای اینکه تبر برداریم، دست همو بگیریم و این خونه رو با هم بسازیم. این نظام، ریشهی ماست؛ ریشهتو نزن.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#تأمل
مشق سکوت در ماه تفکر
در روزگاری که سرعت «ارسال» از سرعت «اندیشیدن» پیشی گرفته، بزرگترین جهاد، مهار انگشتانی است که بیوقفه میخواهند واکنش نشان دهند.
حوادث تلخ و آشوبهای ذهنی اخیر به ما آموخت که جنگهای امروز، پیش از آنکه در زمین رخ دهند، در ادراک ما شکل میگیرند. ما بیش از آنکه به تحلیلهای جدید نیاز داشته باشیم، به «قوه تشخیص» محتاجیم؛ به اینکه بدانیم هر خبری ارزش دیدن ندارد و هر شنیدهای، ارزش بازنشر.
بیایند در این ماه مبارک رمضان، روزهی خود را با #تقوای_رسانهای کامل کنیم. بیاییم تمرین کنیم:
قبل از هر واکنشی، بپرسیم: «آیا این حرف، گرهی را باز میکند یا فقط به خشمها دامن میزند؟» به جای غرق شدن در موجهای هیجانی، به ساحل تأمل پناه ببریم.فضای مجازی را نه میدان خودنمایی، که فرصتی برای بازسازی درون قرار دهیم.
این یک دعوت است؛ برای من، برای شما. بیاییم در این ضیافت الهی، سهمی از آرامش و حقیقت را به فضای رسانهای هدیه دهیم.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#تقوای_رسانهای #بازسازی_درون #رمضان_کریم #تأمل #مسئولیت_اجتماعی

نامهای به دخترم؛ وقتی تکیهگاهها سست میشوند
سلام دختر عزیزم، صبور سربلندم؛
میدانم؛ شاید این روزها قلبت کمی سنگین است. شاید کسی که به او اعتماد داشتی، یا روزگاری که روی خوشش را به تو نشان میداد، ناگهان تغییر چهره داده باشد. شاید با خودت میگویی: «دیگر به چه کسی میتوان تکیه کرد؟»
اما گوش کن… راز بزرگی در این تلخیها نهفته است.
«اعتبار و عیار ما، درست در همین اعتمادسوزیها سنجیده میشود.»
در روزهای آفتابی و میان خندهها، همه میتوانند مهربان و باایمان باشند. اما هنر تو، دخترانگی نجیب تو و شکوه روح تو، آنجایی طلوع میکند که دنیا با تمام بیرحمیاش میخواهد تو را بشکند، ولی تو محکمتر از قبل به «او» وصل میشوی.
هر بار که کسی از اعتمادت سوءاستفاده کرد، هر بار که زخمی بر باورت نشست، یادت باشد که این یک «غربال» است. خدا دارد تکیهگاههای سست را از دستانت میگیرد تا تو را مجبور کند دستت را در دست خودش بگذاری؛ دستی که هرگز رها نمیشود.
وقتی زیر لب میگویی:«حَسْبُنَا اللَّهُ وَنِعْمَ الْوَکیلُ: خدا برای ما بس است و او بهترین کارساز است»، در واقع داری اعلام میکنی که:«ای دنیا! اگر تمام آدمها بروند، اگر تمام درها بسته شود، من صاحبخانهای دارم که وکیل تمام دردهای من است.»
دختر قوی و قهرمان من؛
اجازه نده «اعتمادسوزی» دیگران، چشمهی امید را در دلت بخشکاند. تو برای سنجیده شدن در این طوفانها برگزیده شدهای، چون الماس وجودت صیقل بخورد.
به او اعتماد کن… نه به خاطر اینکه مشکلت حتماً همین فردا حل میشود، بلکه به خاطر اینکه او «خدا»ست و هیچکس را در میانه راه، تنها و بیپناه رها نمیکند.
آرام باش، که او از رگ گردن به تو نزدیکتر است.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
