آنجا که ایمان ، دریا را شکافت
آنجا که ایمان، دریا را شکافت
باد سرد سحرگاه، شنهای ساحل را به صورتشان میزد. قوم موسی، خسته و خاکآلود، به ساحل نیل رسیده بودند؛ دریایی پهن و بیانتها، پشت سرشان، گرد و خاک سم اسبان فرعونیان بالا میرفت؛ صدایی که هر لحظه نزدیکتر میشد و مثل پتک بر قلبها میکوبید.
کودکی گریه میکرد. پیرمردی زیر لب میگفت: «تمام شد… دیگر راهی نیست.»
زنی با صدایی لرزان گفت: «ای موسی… ما گرفتار شدیم، راهی نیست؟»
موسی علیهالسلام لحظهای چشم بست. نه برای فرار از ترس، بلکه برای دیدن حقیقتی که چشمهای ظاهری نمیدیدند. در دلش نوری بود که از سالها پیش، از روزی که در دامان مادر گذاشته شد و به آب سپرده شد، با او همراه بود. نوری که میگفت: هیچ راهی بسته نیست وقتی خدا راهگشا باشد.
قوم، نگاهشان را به او دوختند. موسی عصایش را در دست فشرد و با آرامشی که از جای دیگری میآمد گفت:
«کَلّا… إِنَّ مَعِیَ رَبّی سَیَهدینِ.»
نه… هرگز. پروردگارم با من است و مرا راه خواهد نمود.
در همان لحظه، فرمان الهی رسید. موسی عصا را بلند کرد و بر آب کوبید.
صدایی برخاست… نه مثل موج، نه مثل طوفان؛ صدایی شبیه شکافتن یک قفل قدیمی.
آبها لرزیدند..کنار رفتند.. بالا رفتند..
و در برابر چشمان حیرتزدهٔ قوم، دیوارهایی از آب شکل گرفت؛ بلند، شفاف، عظیم، راهی که هیچکس حتی جرأت تصورش را نداشت.
قوم موسی با چشمانی اشکآلود قدم در راه گذاشتند. هر قدم، مثل تولدی دوباره. هر نفس، مثل بازگشت امید. مادران کودکانشان را محکمتر بغل کردند. پیرمردان عصاهایشان را محکمتر گرفتند. جوانان با قلبهایی لرزان اما امیدوار پیش رفتند.
وقتی آخرین نفر گذشت، فرعون و سپاهش وارد مسیر شدند.
اما این بار، آبها مأمور نجات نبودند؛ مأمور عدالت بودند. دیوارهای آب فرو ریختند. صدای فریادها در هم پیچید و فرعونیان در همان جایی غرق شدند که گمان میکردند قدرتشان بیپایان است.
قوم موسی از آن سوی ساحل نگاه میکردند؛ نه با شادی انتقام، بلکه با شگفتی نجات.
آنها فهمیدند: گاهی خدا درست در لحظهای که فکر میکنی پایان است، آغاز را میفرستد، گاهی وقتی هیچ راهی نمیبینی، خدا راهی از دل دریا برایت میسازد.
و این داستان، فقط قصهای تاریخی نیست.
این پیام زندهای است برای هر دلی که امروز میان «دریای بیراه» و «فرعونیان پشت سر» گیر کرده.
اگر راهی نمیبینی، شاید وقت آن است که عصایت را بلند کنی.
شاید وقت آن است که بگویی: «کَلّا… إِنَّ مَعِیَ رَبّی».
تو هم میتوانی از میان موجها عبور کنی.
راهی که برای موسی باز شد، برای تو هم میتواند گشوده شود.
✍️زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#امید
#توکل
