رسوای ابدی زمان
رسوای ابدی زمان
آدمی که در او جز سایهی حیوانیت و توحش چیزی قد نکشیده، موجودی که ثبات ندارد و دستانش بوی خون بیگناهان میدهد، هر بار که به انگشتانش نگاه میکنی گویی قطرههای تازهای از خون مظلومان بر زمین میچکد. او نه انسان، که کفتاری زالوصفت است؛ لاشهخورها در برابر حرصش کم میآورند و جهان از خشونتش زخمی است.
اما در برابر این تاریکی، جامعه موحدی ایستاده که دلشان را به نور سپردهاند؛مردمانی که با نائب برحق امام عصر عجلاللهتعالیفرجهالشریف حضرت آیت العظمی امام خامنهای راه میروند و از شهادت نمیهراسند. آنان که برخلاف خیال این وحوش، مرگ را پایان نمیدانند و شهادت را شیرینتر از عسل میچشند.
این مردم، فرزندان اشکهای روضهی حسین علیهالسلاماند؛ کودکانی که با لالایی «خدایا شهادت را نصیبش کن» بزرگ شدهاند. نسلی که از همان نخستین جرعههای شیر، عشق ولایت نوشیده و امروز قامتشان از ایمان استوار است.
جامعهای که شهادت را آرزو میکند، هرگز نمیمیرد. ملت حسینی، ذلت نمیپذیرد و تا آخرین نفس، پرچم نور را بر فراز تاریکی نگه میدارد.
و تو
تاریکیای که از وجودت میجوشد، تنها توحش نیست؛ چیزی فراتر از سقوط انسانیت است، پستتر از حیوانیت، چنان که حتی درندهترین جانوران نیز در برابر اعمالت رنگ میبازند.
جنایاتت آنقدر هولناک و غیرقابل تصور است که تاریخ، با تمام زخمهای کهنهاش، از یادآوریات میلرزد.
سایهی سیاه تو بر صفحهی روزگار چنان سنگین افتاده که تلخیاش تا همیشه در دل تاریخ باقی میماند؛ نه قرنها، که نسلها پس از تو نیز ردّ این ظلمت را همچون زخمی باز بر پیشانی زمان خواهند دید.
تو میراثی از تاریکی برجای میگذاری، اما در برابر این سیاهی ماندگار، ملتی ایستاده که از نسل عاشوراست؛ ملتی که ذلت را نمیپذیرد و شهادت را شیرینتر از عسل میداند.
زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#کله_زرد_احمق
