جیرخوارهای شیطان
جیرخوارهای شیطان
منافقین در تاریخ ایران مثل تیغی زنگزده بودند؛ تیغی که نه برای جنگیدن با دشمن، بلکه برای بریدن ریشههای مردم خودشان از غلاف بیرون آمد. سالها پیش، در دههای که کشور هنوز از زخم جنگ نفس میکشید، این گروه با ترورها و بمبگذاریها، کوچههای شهر را به کوچهبنبستِ خون تبدیل کرد.
آن روزها، هر انفجارشان مثل سنگی در چاه تاریک بود؛ سنگی که صدایش دیر میآمد، اما موجش تا دل هزاران خانواده میرسید.
سالها گذشت، اما عجیب است که سایهٔ همان تیغ زنگزده دوباره در روزهای اخیر دیده شد؛ نه با همان چهرهٔ قدیمی، اما با همان منطقِ آشوب.
اغتشاشات اخیر شبیه گردبادی بود که از دور خاک بلند میکرد، اما از نزدیک بوی همان خشونت آشنا را میداد، خشونتی که نه به دنبال اعتراض، بلکه به دنبال سوزاندن ریشهها بود.
در هر دو دوره، یک چیز مشترک بود:
دستهایی که از پشت پرده، آتش کوچک را فوت میکردند تا شعلهٔ بزرگ بسازند.
در دههٔ شصت، این دستها نام و نشان داشتند؛ امروز شاید نامشان عوض شده باشد، اما روششان همان است:
زدن به مردم، به اموال مردم، به امنیت مردم و بعد پنهان شدن پشت شعارهایی که بوی حقیقت نمیدهد.
اگر منافقین آن روزها با اسلحه و بمب میآمدند، امروز همان تفکر با چاقو، آتش و تحریک کور ظاهر میشود. اگر آن زمان هدفشان «بیثباتی» بود، امروز هم همان است؛فقط لباسها عوض شده، اما چشمها همان چشمهاست، چشمهایی که روشنایی این سرزمین را تاب نمیآورند.
مردم، مثل همیشه، مثل دیوارهای قدیمی اما استوار،در برابر این موجها ایستادند. چون فهمیدهاند که تاریخ، اگرچه تکرار نمیشود،اما هشدارهایش را تکرار میکند.
زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#منافقین
#مجاهدین_خلق
#رجوی
