حماسه بیست و یک بهمن 57
حماسه 21 بهمن؛ روزی که ملت، تاریخ را از جا کند
21 بهمن 1357 فقط یک روز نبود؛ تپش قلب یک ملت بود. روزی که تهران نفسش را در سینه حبس کرده بود و خیابانها زیر سایهی اعلامیه شماره 40، بوی کودتا میداد. اما درست در همان لحظهای که ترس میخواست بر شهر چنگ بیندازد، صدایی برخاست که لرزه بر استخوان ظلم انداخت؛ صدایی آرام، اما قاطع: «مردم در خیابانها بمانند.»
همین یک جمله، مثل جرقهای در انبار باروت بود، مردم از خانهها بیرون ریختند؛ نه با سلاح، که با ایمان، نه با خشونت، که با ارادهای که هیچ ارتشی توان ایستادن مقابلش را نداشت.
درهای مدرسه علوی که باز شد، سیل مردم به سوی امام روان شد؛ مردمی که آمده بودند بگویند: «ما ایستادهایم. ما نمیترسیم. ما این سرزمین را پس میگیریم.»
تهران در چند ساعت تبدیل شد به شهری که هر کوچهاش سنگر بود و هر سنگرش قلبی که برای آزادی میتپید، حتی کودکان، با چشمانی پر از شوق، دویدن مردم را دنبال میکردند. هیچکس تماشاگر نبود. همه ملت بودند.
در آن شب بلند، سربازانی که سالها مجبور به اطاعت بودند، اسلحهها را زمین گذاشتند و به مردم پیوستند. تانکهایی که قرار بود بترسانند، یکییکی خاموش شدند. کلانتریها سقوط کردند، پادگانها فرو ریختند و ارتش تا دندان مسلح، در برابر مردمی که فقط میخواستند آزاد باشند، زانو زد و در میان آن همه دود و فریاد و آتش، یک حقیقت مثل خورشید میدرخشید: «هیچ قدرتی در جهان، توان ایستادن مقابل ملتی را ندارد که برای عزت خود برخاسته باشد.»
21 بهمن روزی بود که مردم ایران، با دستان خالی اما با قلبهایی سرشار از ایمان، آخرین میخ را بر تابوت رژیم پهلوی کوبیدند. روزی که تاریخ، با افتخار نوشت: «این ملت، هرگاه بخواهد، کوه را جابهجا میکند.»
این روز، روزی بود که ایران دوباره متولد شد؛ نه از خاک، که از غرور. نه از خون، که از ایستادگی. نه از شعار، که از حضور میلیونها انسان که تصمیم گرفتند سرنوشتشان را خودشان بنویسند.
21 بهمن، روزی است که هنوز هم وقتی نامش میآید، رگهای ایران میتپد. روزی که مردم ثابت کردند: حق، اگرچه دیر بجنبد، اما وقتی برخیزد، هیچ قدرتی توان خاموش کردنش را ندارد.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#فرمان_امام_خمینیرحمهالله
#مناسبتی
