عروسی در آسمان
عروسی در آسمان
تازه نامزد کرده بود، چند ماهی تا عروسیشان مانده بود، محل کارش استان دیگری بود،
شامگاه 18 دی ماموریت داشتند. حال و هوای شهر کمی آشفته بود و حضور او و همکارانش را نیاز داشت، او به همراه سایر همکارانش به موقعیت اعزام شدند،
دیگر هوای شهر کاملا پریشان شده بود، چند نخاله تروریست موساد که عدهای جاهل بیصفت را با خود همراه کرده بودند. در شهر جولان میدادند و بسان داعش، اقدامات تروریستی و صهیونیستی انجام میدادند.
یکی از این جوجه تروریستهای نوکر موساد او را میبیند و بعد از این که او را تنها مییابد با بیصفتان اطرافش به سمتش یورش میبرند، نخاله موساد …
آه چگونه شرح دهم شنیدههایم را با آنکه ندیدم شرحش برایم بسان خنجری زهرآگین است که با هر واژه به قلبم ضربهای وارد میسازد.
آه…
با چاقو ضرباتی را به سینه اش وارد میکند و بعد روی سینه اش مینشیند و گلوی او را با چاقو ….
حرامیان جسم در حال جان دادنش را رها نمیکنند و با بنزین، جسم نیمه جان او را به آتش میکشانند.
و تنها از جسم او یک سر سوخته و نیمی از قفسه سینه زخمی و نیمه سوختهاش باقی مانده،
هر چند خون امثال شهید قاسم عزیزی باعث رویش هزاران حاج قاسم سلیمانی خواهد شد.
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده
زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#شهید_قاسم_عزیزی
#روایت_بیداری
#جنگ_شناختی
#روایت_صادق
