روایت باران و نیزه
(بخش آخر)
کسانی که امروز منتقدان مذاکره سادهلوحانه را «تندرو» مینامند، چشمان خود را به روی واقعیت عریان میدان بستهاند. این یک تحلیل تندروانه نیست، بلکه یک واقعیت محض ملموس است:
1. طرف مقابل (آمریکا و جبهه استکبار) به دنبال گفتگو برای رسیدن به یک نقطه مشترک نیست، (چنانچه که دیشب اذعان داشت این آتش بس برای تکمیل بانک اطلاعاتی اش بوده) منطق آنها همان منطق فرعونی است؛ آنها صراحتاً میگویند ایران باید از تمام مؤلفههای قدرت خود (موشکی، منطقهای، علمی و هستهای) دست بکشد و تک و تنها، تسلیم خواستهها و اراده ملوکانه ما شود. مذاکره با کسی که هدفش شکلگیری یک «تسلیم مطلق» است، نامش دیپلماسی نیست؛ نامش پذیرش ذلت است.
2. چطور میتوان با جبههای متن مصالحه نوشت که همزمان با ادعای صلح، دائم در حال بمباران، ترور، تحریم جدید و نقض عهدهای مکرر است؟ دشمنی که به هیچ قرارداد بینالمللی پایبند نیست و حتی به آتشبسها و امضاهای خود رحم نمیکند، بار دیگر ثابت میکند که برای او، مذاکره تنها یک «تاکتیک و اسلحه» است تا حریف را خلع سلاح کند و سپس ضربه نهایی را وارد سازد.
وقتی امت مبعوث با صدای بلند فریاد میزند: «مذاکره با این دشمن عهدشکن و مستکبر راه به جایی نمیبرد»، این موضع، برخاسته از عقلانیت، تجربه تاریخی و غیرت انقلابی است.
برچسب «تندروی» شگرد همان جریانهایی است که میخواهند با ایجاد ترس و دوقطبیهای دروغین، کشور را به سمت محاسبات غلط سوق دهند و هزینههای این وادادگی را هم از جیب رهبری و نظام خرج کنند. مطالبهگری اصولی یعنی: ملت اجازه ندهد منفعتطلبان از نام رهبری برای توجیه رفتارهای خشونتآمیز بیمنطق سوءاستفاده کنند، و در عین حال، با صلابت پای شروط عزتمندانه ایستادگی کند تا دشمن بداند با یک جامعه بیدار و مستحکم طرف است، نه یک سپاه خسته و پارهپاره.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
روایت باران و نیزه
(بخش دوم)
در فضای غبارآلود سیاسی، معمولاً دو گروه از مواضع رهبری سوءاستفاده میکنند تا منافع خود را پیش ببرند:
عدهای هستند که هویت و منافع اقتصادی یا سیاسیشان در گروی تنش دائمی است. آنها از مواضع حکیمانه و مقتدرانه رهبری مایه میگذارند تا هرگونه نگاه کارشناسی، دیپلماسی اصولی و رفتار عاقلانه در سیاست خارجی را سرکوب کنند. آنها به نام دفاع از رهبری، ادبیات خشونتآمیز و افراطی را ترویج میدهند که با روحیه «حکمت و مدارای اسلامی» فرسنگها فاصله دارد.
در مقابل، جریانی قرار دارد که مایل است هزینههای خطاهای محاسباتی خود در اعتماد به دشمن را به حساب رهبری بگذارد و هر جا کم میآورد، مدعی شود که اقداماتش با هماهنگی بوده است.
بزرگترین تفاوت میان دوران امام علی (علیه السلام) و عصر حاضر، در «بصیرت و پایداری مردم» است. سپاه کوفه به سرعت خسته میشد، فریب میخورد و امام خود را در بزنگاهها تنها میگذاشت.
بزرگترین تفاوت میان دشت صفین و دنیای امروز در این است: مردم آن روزگار، امامی داشتند بیمانند، اما امتی نبودند که بارِ این امامت را به دوش بکشند؛ با یک شایعه سست میشدند و با یک فریب، دست از مطالبه حقیقی برمیداشتند.
اما امروز، ما با امتی روبهرو هستیم که به تعبیر دقیق، یک «ملت مبعوثشده» است؛ ملتی که با انقلاب و ایستادگی خود، آگاهی و اراده جدیدی را در رگهای جهان اسلام تزریق کرده است. وظیفه این ملت مبعوث، دیگر انفعال یا تماشاچی بودن نیست؛ بلکه «مطالبهگری فعال، هوشمند و جریانساز» است.
در دوران امام علی (علیه السلام)، اگر مردم به جای تحمیل گزینههای خود، به شروط و چارچوبهای امام گوش میسپردند، جامعه به مسلخ حکمیت دروغین نمیرفت. امروز نیز مطالبهگری امت مبعوث، نمیتواند بر اساس ذوقیات جناحی یا هیاهوی رسانهای باشد.
مبنای مطالبه مردم از مسئولان و دیپلماتها، باید منظومه شروط و خطوط قرمزی باشد که رهبر حکیم انقلاب (همچون ده شرط و اسناد محکم پیشین در مواجهه با عهدشکنیها) ترسیم کردهاند. امت مبعوث مطالبه میکند که:
هیچ توافقی نباید عزت و استقلال کشور را مخدوش کند.
تضامین باید قطعی، عینی و پیشینی باشد، نه روی کاغذ و وعدههای مبهم.
لغو تحریمها باید واقعی و ملموس باشد، نه نمادین.
هرگونه مذاکرهای که این شروط و خطوط قرمز را نادیده بگیرد، حرکت در مسیر همان حکمیت تحمیلی است و وظیفه جامعه، دیدهبانی دقیق برای حفظ این مرزهاست.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
روایت باران و نیزه
(بخش اول)
باد تندی میوزید و غبار دشت صفین را به سر و روی سپاهیان میکوفت. شمشیرها در یکقدمی یکسره کردن کار خیمه معاویه بودند. مالک اشتر چند گام بیشتر با پایان دادن به فتنه فاصله نداشت. اما ناگهان، مکر عمروعاص کارگر شد؛ قرآنها بر فراز نیزهها رفتند.
در میان سپاه علی (علیه السلام)، جریانی که تا دیروز شعار جنگ تا بن دندان میداد، ناگهان دچار تردید شد. آنها متن قرآن را رها کردند و به کاغذ روی نیزه دل بستند. دور خیمه امام حلقه زدند، شمشیرها را نیمهبرهنه کردند و گفتند: «ای علی! حکمیت و مذاکره را بپذیر وگرنه همان کاری را با تو میکنیم که با عثمان کردیم!»
امام با چشمانی نافذ و اندوهبار به آنها نگریست و فرمود: «اینها مکر است، اینها قرآن را بهانه کردهاند تا خود را از نابودی نجات دهند.» اما گوشها کر شده بود. جامعه دچار «انفعال در تحلیل درست» و «هیجان در تصمیم غلط» شده بود. صلح و مذاکرهای که نه از روی اقتدار، بلکه از روی تحمیل و سستعنصری بدنه سپاه بود، بر امام تحمیل شد.
عجیبتر آنکه، وقتی فریب مذاکره آشکار شد، همان جماعتی که مذاکره را تحمیل کرده بودند، به جای پذیرش خطای خود، تندروتر شدند، امام را متهم به کوتاهی کردند و شعار «لا حُکمَ إلّا لله» سر دادند!
اگر آن خط تاریخی را امتداد دهیم و به بوم شطرنج سیاسی امروز ایران و آمریکا نگاه کنیم، شباهتها و تفاوتهای معناداری آشکار میشود:
موضع رهبر معظم انقلاب در طول این سالها، یک منطق اصولی، آشکار و فراتر از جناحبندیها بوده است. ایشان هرگز مخالف اصل دیپلماسی و ابزار مذاکره نبودهاند (همانطور که امام علی (علیه السلام) یا امام حسن (علیه السلام) اصل گفتگو را نفی نمیکردند)، بلکه مخالفت ایشان با «مذاکره از موضع ضعف، سادگی در برابر دشمن عهدشکن (آمریکا) و گره زدن تمام مقدرات کشور به اراده بیگانگان» است.
وقتی دلسوزان و نخبگان جامعه با استناد به تجربههای عینی (مثل برجام) میگویند: «مذاکره با این طرف غیرقابلاعتماد راهبرد درستی نیست»، جریانهای عافیتطلب یا شیفتگان غرب، سریعاً برچسب «تندروی»، «ضد صلح» یا «کاسب تحریم» میزنند. این دقیقاً شبیه همان فضایی است که در صفین رخ داد؛ جایی که دعوت به ایستادگی و فریب نخوردن، توسط عدهای به عنوان «جنگطلبی» تعبیر شد.
✍️زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی
نجواهای خونین در سوگ انتقام
چشمانتظار صاعقهی انتقام از آسمان فلسطین اشغالی بودم؛ منتظر غرش شیران ارتش حق در دشتهای غصبشدهی فلسطین. در آن دم که دستها بر ماشه بود و آسمان در آستانهی انفجار، ناگهان طنین شوم سازش از حنجرهی مصلحتاندیشان برخاست. تفرقهافکنانی که ترس خود را پشت نقاب تدبیر پنهان میکنند، سراسیمه دستان پولادین رزمندگان را در غل و زنجیر توافق پیچیدند تا مبادا خواب ابریشمی اربابان غربیشان آشفته شود.
میگویند همهچیز زیر سایهی ولایت است! پنداشتهاند مردم، نشانهها را در این غبار فریب گم میکنند؟ حاشا! همگان میدانند که در پس این کلمات، چگونه اختیارات فصلالخطاب را در لایحههای تاریک شورای امنیت خودساختهشان محصور کردهاند. پس آن صد و شش شب حماسه و انتظار ملت برای چه بود؟ آیا آن همه پایمردی، در نهایت به چهار بند توخالی و کاغذپارههای بیجان آقایان ختم شد؟
امروز از توافق سخن میگویند! جعبهی جادویی تلویزیون از آرامش کاذب دم میزند و آنان که روزی در بهارستان فریاد بیاعتمادی سر میدادند، اکنون در پاییز سکوت، همپیالهی غربزدگان شدهاند. واژههای حماسی توییتر، لالایی کودکانهای بیش نبود تا غیرت ملّت را به خواب کنند. چه تلخ است دیدن گرگهایی که سالها در پوستین میش، بر مسند باورهای ما تکیه زده بودند؛ هرچند از پیش میدانستیم، اما دل سادهی ما آرزو میکرد که این بار را اشتباه کرده باشد.
رهبر یک امت، پیشوای مجاهدان و پدر معنوی ما غریبانه رخت شهادت بر تن کرد، اما برای کارگزارانی که دل در گرو بیگانه دارند، این خون خدا جانی را تکان نداد. صد رحمت به دشمنان آشکاری چون «جوزف عون» که زهر خود را عریان میریزند؛ هراس و نفرین بر این منافقان در سایه، که خنجر را از پشت فرود میآورند و نامش را دیپلماسی میگذارند…
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
آدم عزادار، چشم و گوشش پیش عزیز از دسترفتهاش است؛ هر طرف میچرخد عزیزش را میبیند و هر صدایی دلش را هوایی میکند؛ امشب که در روضه باز شد، من با چشمانی که بهخاطر دیشب، بعد از صلحی که بین ایران و قاتلین هزاران شهید از جمله رهبرم رخ داد، دائم در حال باریدن بودند، وارد شدم.
این روزها خیلی ذهن آشفتهام، غرق در تلاطم میشود، طوفان درون سینه امانم را بریده.
نسیم شبانه لای چادرم میپیچد و هقهق بیسقفی، سهم آسمان میشود. مگر میشود؟ صلح با دستهای آلوده به خون پاکترینها؟ راه نفسم بسته و این پهنهی باز آسمان، تنها پناه جان ترکخوردهام تجلی مییابد. صدای مداح میان درختان سرمیکشد و غمی سنگین بر دل مینشاند.
سر به زانو میگذارم؛ قطرههای داغ اشک، روسریام را خیس میکند. در اوج این بیقراری؛ نوری، تاریکی ذهنم را میشکافد؛ آوازی ملایم در عمق جانم طنین میاندازد: در این شر بهظاهر، خیری کثیر نهفته ست،
سر بلند کن ای دل رنجور! به این آسمان بیکران بنگر، حتماً همینطور است؛ نظام آفرینش بر پایهی عدالت و حکمت جلوه میکند. هیچگاه خداوند حکیم عادل قادر، جهانش را غرق در ظلم بیسرانجام رها نمیسازد.
نسیم، غبار تردید را میشوید و کلام وحی چون مرهم بر زخم جگرم مینشیند:«عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»،
ای دل ناآرام، آرام بگیر! ما همین قدم پیش رو را میبینیم و او فرسنگها دورتر را نقاشی میکند. خداوند حکیم دنیا را بر مدار عدل آفرید. یقین دارم در این پشت سیاهی غلیظ، خیری کثیر نهفته دارد، انشاءالله.
صبور، اما عجیب دلتنگ و دلشکسته میمانیم و چشم میدوزیم به افقی دور؛ جایی که سپیدهی حکمتش تمام این تاریکیها را به دست باد سپارد.»
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#پل_کلمات
#مدار_نوشتن
#طلبه_نوشت