امید حضور
از آفتاب علی تا ستاره غیبت
ای آقای مهربانیها…
ای آخرین ستارهای که خدا برای شبهای بیپناه ما نگه داشته…
ای مردترین مردِ عالم…
روز مرد بر تو مبارک،
اگرچه ما هنوز پشت پنجرههای بسته غیبت،
نامت را مثل شمعی که در باد میلرزد،
آه میکشیم.
مولای من…
تو همان مردی هستی که ریشهات در آفتاب علی علیهالسلام است؛
در دستانی که عدالت را مثل باران بر سر جهان میریخت،
در قلبی که مهربانیاش از وسعت آسمان هم بزرگتر بود.
تو ادامه همان نوری…
همان صلابتی که کوهها از آن زاده شدند،
همان مهربانیای که رودها از آن جاری شدند.
امروز، جهان میلاد پدرت را جشن میگیرد؛
پدری که مردانگی را نه در شمشیر،
که در نان دادن به یتیم،
در دست گرفتن دلهای شکسته،
و در سجدههای نیمهشب معنا کرد.
و من این تبریک را به تو میگویم،
به تو که آخرین تکیهگاه زمین،
آخرین پناهِ دلهای خسته،
و آخرین ذخیره آسمانی.
آقا جان…
نبودنت مثل سایهای است که روی تمام شادیهایمان افتاده؛
مثل بغضی که نمیترکد،
مثل بارانی که نمیبارد،
مثل دریایی که موج ندارد.
جهان بیتو، جهانِ بیپدریست…
و ما، کودکانی که هر شب
به سمت آسمان نگاه میکنیم
تا شاید چراغی روشن شود
و تو از راه برسی.
روزت مبارک ای مردِ بیهمتای خدا…
و کاش روزی برسد که این تبریک را
نه در حسرت،
که در حضور تو،
در روشنایی قدمهایت،
در سایه عدالتت،
و در آرامش صدایت بگوییم.
کاش بیایی…
تا زمین دوباره «پدر» داشته باشد.
