14 شهریور 1405
شوق پرواز در طوفان باروت شهریور ۵۷ با داغ سنگین سینما رکس آغاز شده بود. خشم و اندوه در رگهای شهر میدوید و کابینه جدید با شعار آشتی ملی سعی داشت آبی بر این آتش بپاشد. اما نسیم بیداری وزیدن گرفته بود؛ راهپیمایی با شکوه عید فطر در تپههای قیطریه و به… بیشتر »
نظر دهید »
14 شهریور 1405
روایتی از ۱۶ شهریور ۵۷ اگر ۱۷ شهریور نقطهای بیبازگشت در تاریخ بود، ۱۶ شهریور همان موج عظیمی بود که آرام اما سنگین به راه افتاد تا دست استبداد را از آسمان شهر کوتاه کند. هنوز غبار راهپیمایی باالشکوه عید فطر در قیطریه بر زمین ننشسته بود که پنجشنبه ۱۶… بیشتر »
14 شهریور 1405
پشت درهای بستهی خلوت گاهی روزهایی میرسند که کلاف زندگی گرهمیخورد؛ نه فقط از سنگینی کارهای خانه یا شلوغی بچهها، بلکه از دلخوریهای ناگفتنی. از آدم هایی که انتظارش را نداشتی و دلت را آزرده، از شانسی که انگار هیچوقت روی خوشش را به تو نشان نمیدهد و… بیشتر »
13 شهریور 1405
مدال افتخار بر سینه عقبنشینی خدا قوت آقای قالیباف! خدا قوت تیم کارکشته و پرادعای مذاکرهکننده! دستمریزاد که تپههای استراتژیک علیالطاهر هم سقوط کرد و با چشم خودمان دیدیم سقوط یکبهیک سنگرهایی را که روزی خط قرمز امت اسلام بود. حزبالله، آن دژ… بیشتر »
12 شهریور 1405
کفنی از جنس اهتزاز گاهی خط قصه جوری پیش میرود که غربت و غیرت در یک نقطه به هم میرسند؛ آنجا که قدمها برای دفاع از خانه به راه افتادند و دلها لبریز از امید بودند. در هیاهوی آن شب، طنین یاحسین فضای خیابان را پر کرده بود و هر دست، پرچمی را در دل تاریکی… بیشتر »
12 شهریور 1405
آینه دار طلوع شب که میآید، پردهی تاریکش را آرام و بیصدا روی همهچیز میکشد؛ انگار دنیایی با تمام شلوغیها و غوغایش، زیر این چادر سیاه به خواب میرود تا خستگی روز را از تن بیرون کند. آیه «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى» دقیقاً همین تصویر رویایی و پرتأمل… بیشتر »
09 شهریور 1405
طعم گس انتظار بوی نان تازهای که همسایه خریده بود، تا بالای پنجره میآمد. کتری روی بخاری برقی کنج اتاق قیژقیژ میکرد و صندلی چوبی، مثل هر روز، منتظر نشستن کسی بود که صدای پاهاش توی راهرو بپیچد. خانه خیلی ساکت بود؛ از آن سکوتهایی که حواس آدم را به… بیشتر »
07 شهریور 1405
ابي حمزه ثمالي از امام سجاد(علیه السلام) پرسيد: يابن رسولالله، مرا از اماماني خبر ده که پس از رسول خدا اطاعتشان بر ما واجب است؟ امام يکايک ائمه اطهار(عليهم السلام) را شمرد و رسيد به نام مبارک امام جعفر(علیه السلام) که فرمود: نام او در نزد اهل آسمان… بیشتر »
07 شهریور 1405
طلوع کرامت روزگاری در دل صحراهای خشک و بیپناه، جهالت را با بیل بر تندخاک پیاده میکردند. دخترکان بیگناه، پیش از آنکه گرمای آغوش مادر را به درستی بچشند، زیر سنگینی خروارها خاک خاموش میشدند. آن روزها، جسم زن بود که به گور سپرده میشد؛ تندیس معصومیتی… بیشتر »
07 شهریور 1405
بر مدار مروت شاید اگر کسی در سالهای دهه هفتاد پایش به خاکیهای جنوب شرق افتاده بود، باورش نمیشد روزی بیاید که آن غروبهای سنگین و پر از اضطراب کوهستانهای جوپار و پهنههای کویر، رنگ آرامش به خود بگیرد. آن روزها نام عیدوک بامری و آدمهایش، مثل سایهای… بیشتر »
06 شهریور 1405
سلام آقاجان… این روزها هرچی کلیپ و سخنرانی و عکسهای شما رو نگاه میکنم، این دلتنگی اصلاً کم نمیشه. دلتنگ صداتونم، دلتنگ همون نگاه آرامشبخشتون… با اینکه تو کل این سالها، غیر از رسانه فقط یکبار صدای قشنگتون رو از نزدیک شنیدم، ولی هیچی این… بیشتر »
04 شهریور 1405
در آغوش سکوت خدا نه در هیبت رعد، که در نجواهای پنهان شبانه جاری است؛ همان دست مهربانی که ریشههای روح را در تاریکی نوازش میکند و از دل سنگ، چشمهی روشنی میسازد. او آن سجادهی بیدریغی است که روی زمین تنها پهن شده؛ خدایی که با صبوری یک مادر، بندبند… بیشتر »
03 شهریور 1405
شعلههای اتاق ۱۰۵ هشتم شهریور، وقتی ساعت اتاق ۱۰۵ روی سه بعدازظهر ایستاد، تهران هنوز داغی تابستان و التهاب خردادی پرحادثه را بر دوش میکشید. سران عالی نظام دور یک میز نشسته بودند؛ شورایی برای امنیت کشوری که در آتش ترورهای پیاپی میسوخت. نیم ساعت از آغاز… بیشتر »
03 شهریور 1405
بداقبالی یا خوش شانسی امروز از همان روزهایی بود که اگر فقط رویدادهایش را قطار کنی، میتوانی نامش را یک بدشانسی تمامعیار بگذاری؛ از همان گرههای ناگهانی که دست به دست هم میدهند تا صبرت را محک بزنند. همهچیز با خوابماندن خواهرم شروع شد، در روزی که… بیشتر »
03 شهریور 1405
وقتی پل پیروزی خرد شد شهریور همیشه بوی تغییر میدهد، اما شهریور ۱۳۲۰ بوی غافلگیری و فروپاشی میداد. حکایت آن روزها، حکایت خانهای بود که صاحبانش درهایش را محکم بسته بودند، به دیوارهای بلندش مینازیدند و گمان میبردند که بیطرفی، مثل یک حرز یا طلسم، خانه… بیشتر »
01 شهریور 1405
وقتی آسمان در مکه لبخند زد شب، بر سر مکه چادر کشیده بود، اما نه از جنس شبهای دیگر، بوی خاک بارانخورده در هوا نبود، ولی نسیمی میوزید که انگار غبار قرنها بیخبری را از رخسار زمین میشست. حضرت آمنه سلام الله علیها در خلوت خانه، سنگینی مبارکی را در دل… بیشتر »