31 مرداد 1405
بلوچ اصیل ایرانی قوم بلوچ در طول تاریخ همواره به نام، حیا، ناموسپرستی و پایبندی به ارزشهای والای اخلاقی و الهی شناخته شده است. اصالت بلوچ، تنها به زبان و لباس سنتی نیست؛ بلکه در غیرت، نجابت و ایستادگی پای احکام الهی معنا پیدا میکند. مردان و زنان بلوچ… بیشتر »
نظر دهید »
31 مرداد 1405
ققنوس گمنام جهاد او شبح سرخ شبهای خفقان بود؛ مردی که ساواک سالها به دنبال رد پایش، سایهها را تیر میزد، اما او چون نسیم از میان تارهای عنکبوتی دستگاه امنیتی میگذشت. شهید سید علی اندرزگو، آینهدار نور در ظلمتکدهی طاغوت بود؛ عبدی صالح که نه در بند… بیشتر »
31 مرداد 1405
زانو زده در زنگ بی کرانگی گاهی غروب، زمان نمیشناسد؛ همین که جای خالیتان در زوایای روز پررنگ میشود، تمام لحظهها همرنگ غروب جمعه میگردند. سنگین، ساکت و پر از حسرت. چشمها ایستادگی را تمرین کردهاند، اما هر بار که تصویری، صوتی یا تکه ویدیویی از شما… بیشتر »
30 مرداد 1405
روایت پدر موشکی روایت آتش بر تن شب، نور در بال آسمان، آدمهایی هستند که خواب فردا را از چشمان زمین میدزدند تا آسمان خانهشان یک دم ابری نشود. او از همان بچگی تهران، وسط روضهها و تکایای خیابان سرچشمه، یاد گرفته بود که برای ایستادن، نباید به عصای دیگران… بیشتر »
30 مرداد 1405
پاسداری از آخرین مشکات ولایت در جان تاریخ، لحظاتی هست که تمام عالم در نقطهای باریک و گردنهای سخت به هم پیوند میخورد. روزگار امامت حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام)، همان گردنهی سرنوشتساز بود؛ مجاهدتی خاموش اما شگرف برای زنده نگهداشتنچراغ هدایت… بیشتر »
30 مرداد 1405
غروب خورشید سامرا غروب هشتم ربیعالاول، غربت بر آسمان سامرا سایه میافکند و زمین، داغدار پرواز ستارهای میشود که روشنیبخش شبهای تار امت بود. حضرت امام حسن عسکری (علیهالسلام)، آفتاب بلندپایهای که در حصار بیرحمی و دیوارهای ستم، روشنیبخش دلهای مشتاق… بیشتر »
29 مرداد 1405
ترک بر سقف استقلال خیابانهای مرداد، همیشه بوی غبار و گرما نمیدهند؛ گاهی بوی حادثهای را میدهند که در سنگفرشها حبس شده است. اگر بخواهیم آن روز را نه در قالب اعداد و تاریخها، بلکه در شکل یک تصویر مجسم ببینیم، ۲۸ مرداد شبیه خانه بزرگی بود که درهایش… بیشتر »
28 مرداد 1405
عزم بیداری چهل روز گذشت و داغ سرد نشد، چهل روز از سپردن پیکر پاکت به آغوش سرد خاک سپری شد، اما این سوز سینهسوز، نه فروکش کرده و نه رنگ کهنگی به خود گرفته است. مگر داغ بیکسی و یتیمی تمامشدنی است، آقا جان؟ هرقدر که میگذرد، این دردمندی ریشهدارتر… بیشتر »
28 مرداد 1405
ماه در سایه شمس آفتاب خراسان در آغوش خاک آرام گرفت، اما روشنی راهش هرگز خاموش نخواهد شد. امروز چهل روز است که قلب امت، در رواق دارالذکر حرم امام رضا (علیه السلام)، مجاور همیشگی خورشید هشتم شده است. پدر معنوی ما، همچون سروی کهنسال و استوار در خاک پاک… بیشتر »
26 مرداد 1405
تک فرزندی سکوت، مثل غباری سنگین، روی تن خانه نشسته بود. ساعت دیواری با صدای بیوقفه و منظمش، رفتن زمان را به رخ میکشید؛ صدایی که در فضای خالی سالن میپیچید و تنهاییاش را عمیقتر میکرد. نه صدای خندهای بود، نه همبازی و همسالی که قدم به قلمرو… بیشتر »
25 مرداد 1405
رشتههای نامرئی یک روز شلوغ کتاب قطور را روی میز میگذارم. همیشه همینطور است؛ تا کلمات را با صدای بلند در فضای خانه رها نکنم، انگار معنایشان در ذهنم تهنشین نمیشود. صدای خودم که در اتاق میپیچد، حواسم جمعتر میشود و تمرکزم برمیگردد. نگاهم از روی… بیشتر »
25 مرداد 1405
🌹 بسم الله الرحمن الرحیم 🌹 امشب و فردا شب، خیابانها بیش از هر زمان دیگری به قدمهای استوار و حضور بیدار ما نیاز دارند. در برابر هیاهوی بیاساس و فراخوانهای پوچ بدخواهان و معاندان، نشستن و تماشا کردن جایز نیست. حضور ما، خط باطلی است بر تمام نقشههایی… بیشتر »
25 مرداد 1405
ریشههای ملتهب، راههای ناتمام سختی و سنگلاخ راه نبود که مرا از پا انداخت؛ زقزق بیامان دندانی بود که تمام جهانم را در یک نقطهی ملتهب و پردرد مچاله کرد. تلفیق این مسیر طاقتفرسا از بیرون و آن درد عمیق از درون، بیماری شدیدی شد که عاقبت مرا به زانو… بیشتر »
21 مرداد 1405
هوای بهشت به نظرم هوای بهشت، شبیه هوای دم صبح یا بعد از نماز مغرب صحن انقلاب است؛ همان حالتی که در آن آدم احساس میکند، انگار روحش از پیلهی تمام دلشورهها بیرون آمده و در اقیانوسی از نور و طمأنینه شناور شده است. مثل لحظهای که مسافری خسته، پس از سالها… بیشتر »
20 مرداد 1405
خادم گمنام اقتدار زندگی او، روایتی است از جنس خشت و آئینه؛ داستان مردی که از اعماق رنجهای خاموش جامعه برآمد و در تارک اقتدار دفاعی میهن درخشید. در روزگاری که آفتاب سوزان قم بر خاک کویر میتابید، او در خانوادهای ساده و متدین چشم به جهان گشود. سهم او از… بیشتر »
20 مرداد 1405
میراث باستانی نگاه که میکنم به این تصویر، انگار زمان در گودی دستانم متوقف میشود. چای داغ، قاچهای نارنج روی حصیر و گرمای گلیم، همهچیز بوی امن خانه را میدهد؛ اما تمام جان تصویر، در همین دو گوشوارهی پرنقش و نگار حبس شده است. وقتی چشم میدوزم به… بیشتر »
18 مرداد 1405
آرمانی دیگر ثمره برخورد غیرقاطع تکرار جنایاتی فجیعتر برخی قلمها تنها با خون نوشته میشوند و برخی حماسهها، شرح تقابل نور معرفت با ظلمت محض هستند. حکایت شهید مداح، حمیدرضا رجبزاده، داستان پرواز حنجرهایست که سالها مرثیهخوان گودال بود و سرانجام… بیشتر »
18 مرداد 1405
نگهبان آن تبسم همیشه چند گام عقبتر میایستاد. با چشمانی تیزبین و حواسی جمع، تمام خطرات احتمالی محیط را میپائید، اما نگاهش پر از آرامش بود. سردار شهید سید مهدی موسوی، سرتیم حفاظت رئیسجمهور، از آن دست آدمهایی نبود که سایه سنگین امنیتیشان حضور مسئولان… بیشتر »
15 مرداد 1405
ذبیح آسمان پرواز، برای او از همان نیمهشبهای پایگاه ریس آمریکا آغاز شد؛ همانجا که پا بر زمین چمن میکوبید و میدوید تا غبار وسوسه را از روحش بتکاند. از انصراف از صندلی پزشکی تا نشستن پشت فرمان اف-۱۴، عباس همواره راه سختتر اما پاکتر را انتخاب میکرد.… بیشتر »
15 مرداد 1405
روایت یک نگاه به یاد دارم آن روزها را؛ روزهایی که دخترکم تازه ششماهگی را لمس میکرد و تقدیر، قدمهای کوچک او و دلمشغولیهای مرا در سفری به مشهد الرضا به هم گره زده بود. در یکی از روزهای دوره، درست در میانهی کلاس درس استاد؛ بانویی فرهیخته که متانتش… بیشتر »
13 مرداد 1405
گوهر بلوری در روزگاری که آدمی یا در تکرار یکنواخت روزمرگی پر می کشد یا در وهم مفاهیم انتزاعی و بی ریشه گم می شود، وجود او به بلوری چندوجهی می ماند؛ گوهری تراش خورده از جنس دانش و ایمان که روشنی را نه برای خودنمایی، بلکه برای شکستن تاریکی و نورافشانی… بیشتر »
12 مرداد 1405
راه سرخ عطش عاشقی از نای بیابان جوشید کربلا پیرهن سرخ شهادت پوشید اربعین آمد و عالم همه مجنون تو شد چشم تاریخ از این داغ، پر از جیحون شد راه سرخ تو حسینجان! نپذیرد پایان هر که در راه تو افتاد، رسد بر سامان رهبر پاکنهاد، آن که به راهت جان داد درس… بیشتر »
12 مرداد 1405
در سراب دنیا نگذار گم شویم نگاه که به این تابلو میافتد، دل ناگهان فرومیریزد: مرکز المفقودین. ظاهرش شاید فقط یک تابلوی ساده راهنما باشد برای زائرانی که در هیاهوی رفت و آمدها، دست همراهشان را رها کردند؛ اما برای من، این تصویر دقیقاً آینه تمامنمای حال… بیشتر »
11 مرداد 1405
معمار گمنام فتح بعضی آدمها از همان قدمهای اول، خطوط سرنوشتشان برجسته و خواناست. انگار تمام تکههای زندگیشان، از همان نوجوانی در کوچه پسکوچههای دزفول تا روزهای غربت و آتش، مثل قطعات یک طرح بزرگ و حسابشده کنار هم مینشیند. او از همین جنس بود؛ پسری… بیشتر »
10 مرداد 1405
هندسهی ماندگار یک باور برخی آدمها شبیه یک تصمیم بزرگند؛ از آن تصمیمهایی که در یک غروب ساکت گرفته میشوند، اما تمام فرداها را زیر و رو میکنند. داستان او از جنس همین تصمیمهاست؛ روایتی که نه در میان ناز و نعمت، بلکه در ازدحام متبرک قناعت و رنج آغاز… بیشتر »
10 مرداد 1405
تقدیم به آقای شهیدم حضرت امام آیت الله سید علی حسینی خامنه ای رحمه الله سرود سرخ پایداری شبه عهدی که در آن معرکه بستند، شکست تیغ تزویر، بر آن قامت برجسته نشست نه ز تسلیم و حذر، کز سر تدبیر و وفا رفت در آتش و بر عهد الستش پیوست چون حسینبنعلی، تشنه به… بیشتر »
09 مرداد 1405
از خاک الشاطئ تا سحرگاه تهران میگویند هر انسانی یک بار در تاریخ متولد میشود، اما بعضیها انگار بارها زندگی میکنند؛ یکبار در آوارگی کوچهها، یکبار در تبعید مرجالزهور و بارها در واژههایی که بر کاغذ رنج میبارند. آوارگی، قصهای نیست که با شناسنامه… بیشتر »
09 مرداد 1405
از بصره تا عرش در سال ۱۳۳۲ شمسی (۱۹۵۳ میلادی)، در شهر ساحلی بصره، کودکی به دنیا آمد که نامش را جمال گذاشتند؛ جمال جعفر محمد آل ابراهیم، او در خانهای رشد کرد که پیوند خونی و فرهنگی میان عراق و ایران داشت، پدری عراقی و مادری ایرانی. وی در نوجوانی، مقدمات… بیشتر »
08 مرداد 1405
روایتگردش کتابی تصویر کن نیمهشب در بیمارستانی قدیمی و سکوتی که با نالههای خفیف یک کودک بیسرپرست میشکند. پسربچهای تنها، با دردی شدید در گلو، کز کرده روی تخت؛ نه مادری که پیشانیش را نوازش کند و نه امیدی به فردا. در همان تاریکی، صدای پای آرامی در… بیشتر »
08 مرداد 1405
از اراک تا اوج آسمان دست روزگار، دفتر زندگی مردانی را که با خدا معامله میکنند، با جوهر ایثار و شجاعت مینویسد. قصه زندگی سرلشکر پاسدار شهید محمد پاکپور، داستان مردی است از تبار مجاهدان بیادعا؛ فرماندهای که نامش کمتر در ویترین رسانهها دیده شد، اما… بیشتر »
07 مرداد 1405
ناخدای اروند سردار شهید در اروندکنار، جایی میان جزر و مد خروشانی که شناسنامهی هر کودکی را با صبوری امضا میکرد، قد کشید. او فرزند تورهای پهنشدهی صیادی و صخرههای سخت تنگستان بود. پیش از آنکه الفبای کتاب را بیاموزد، زبان پیچیده و خشمگین دریا را بلد… بیشتر »
06 مرداد 1405
معمار بالهای پرواز شب بود و آسمان، سیاهی سنگینش را روی شانه دشت پهن کرده بود. در اتاق فرماندهی، خطوط پرواز و نقطههای هدف روی نقشهها میدرخشیدند. در این میان مردی ایستاده بود با چهرهای آرام، اما قلبی که نبضش با جغرافیا و شرف یک ملت میتپید؛ معمار… بیشتر »
06 مرداد 1405
نجوا در سحرگاه معراج میگویند تاریخ را فاتحان مینویسند، اما حقایق ماندگار را مردانی مینگارند که قلم را با غیرت و علم را با جهاد گره زدند. در محلههای باصفای تهران، پسری پا به جهان گذاشت که قرار بود شانه به شانههای استوار برادرش حسن، به چشمان تیزبین… بیشتر »
05 مرداد 1405
شکوه یک ایستادگی میگویند «وانشان» زادگاه خاکپای سبز کودکیهایش بود؛ خاکی آرام و استوار در دامان گلپایگان، که سپیدهدمانش بوی نجابت و استقامت میداد. اما پرواز، سرنوشت مقدر بالهایی بود که در وسعت زمین نمیگنجیدند. همان جوانی که در نیمه پائیز ۱۳۵۹،… بیشتر »
04 مرداد 1405
جهان خبرهای بیفاصله انگار روزگار، زنجیروار خبرهای تلخ را قطار کرده بود؛ بیآنکه مهلتی برای نفس کشیدن بگذارد یا فرصتی برای التیام زخمی که هنوز تازه و خونچکان بود. همهچیز با آن سحرگاه تلخ شروع شد؛ شبی که خبر شهادت سردار مثل صاعقه بر سر شهر فرود آمد و… بیشتر »