آرمانی دیگر
آرمانی دیگر
ثمره برخورد غیرقاطع تکرار جنایاتی فجیعتر
برخی قلمها تنها با خون نوشته میشوند و برخی حماسهها، شرح تقابل نور معرفت با ظلمت محض هستند. حکایت شهید مداح، حمیدرضا رجبزاده، داستان پرواز حنجرهایست که سالها مرثیهخوان گودال بود و سرانجام خود در گودال قساوت متوهمان، خریدار داغی حسینی شد.
تاریکدلان کورباطن، پس از روزها شکنجه و شلاق زدن بر پیکری که جز نغمهی اهلبیت (علیهم السلام) از آن بیرون نمیآمد، سنگدلی را به اوج رساندند؛ آنگاه که قساوت قلبشان حتی به پیکر بیرمق او رحم نکرد و در جنونی شوم، قلب مداح را از سینه بیرون کشیدند. اما زهی خیال باطل! که قلب عاشق، با درآوردن از سینه خاموش نمیشود؛ ضربان آن در نبض حقیقت جاری میماند و قاتلان، تنها بر بار شقاوت و سیاهی ابدی خویش افزودند. این عاقبت نافرجام و شوم کسانی است که در سراب متوهمانهی خویش، خیال میکنند با دریدن سینهها میتوانند ایمان را سر ببرند.
این درندگی و سنگدلی، یادآور همان قساوتی است که بر پیکر مطهر آرمان عزیز فرود آمد؛ طلبهی جوانی که زیر هجوم سنگینترین شکنجهها و بیرحمیها، استوار و صبور ایستاد، اما ذلت را نپذیرفت. رهبر معظم در توصیف آن ایستادگی مظلومانه و شکوهمند فرموده بودند:آرمان عزیز آن جوان، طلبهی جوان، متدین، حزباللهی، پاک، شکنجه شد زیر شکنجه به شهادت رسید؛ او را زیر شکنجه کشتند، اما حاضر نشد حرفی را که آنها میخواهند بزند، اینها نشانهاست، اینها روشناییهای راه است.
خون پاک حمیدرضاها و آرمانها، سرچشمهای واحد دارد؛ یکی با سینهای شکافته و دیگری با پیکری خردشده، اما هر دو فاتح میدان شرف، قساوتپیشگان متوهم بدانند که خون مظلوم، ریشه میزند و برمیخیزد و قاتلان سنگدل در آتش جنایت خویش و لعنت ابدی تاریخ، خوار و سرگردان خواهند سوخت.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#رها_نویسی
#آرمانی_دیگر