زمین و زمان در التهاب بود و قدمهای ما روی آسفالت خیابان، سنگینتر از همیشه برداشته میشد. در میان سیل خروشان جمعیت، پیاده راه افتادیم؛ اما پای پیاده کجا و دل سرگردان کجا؟ تمام مسیر، ذهن خستهام در کوششی جنونآمیز برای انکار بود. مدام به خودم میگفتم: «شاید همهچیز یک تدبیر است… شاید همین حالا بگویند برای حفظ جان آقا، مصلحت در این بود…»
چهل دقیقه راه بود؛ از اسکان تا آستان حضرت رضا (ع). و در تمام این چهل دقیقه، جنگی بیامان در سرم برپا بود؛ جنگ میان امیدی واهی و حقیقتی تلخ. از خودم میپرسیدم: «آقا میآید یا پیکرشان؟»
این برزخمیان بیم و امید، جانم را به لب رسانده بود. دلتنگی و بهت، ماسکی از کجخلقی روی چهرهام نشانده بود؛ دست خودم نبود، داغ بزرگ بود و طاقتم کم.
حرم، آغوش گشوده بود اما غلغلهی جمعیت در صحن پیامبر اعظم (صلوات الله علیهم اجمعین) راه را بست. نشد که بمانیم؛ پس آمدیم و در خلوت نسبی صحن امام حسن مجتبی (علیه السلام) پناه گرفتیم.
نشد ببینمت از دور، ای تمام وجود
نشد که سایه بگیریم زیر آن تابوت…
حالا در صحن امام حسن (علیه السلام)، غریبانه نشستهایم و با همان آه پر کشیده از نهادمان، تو را به خدا و به امام رئوف میسپاریم. ما روزمرگی این زمانه را چطور تاب بیاوریم، وقتی چهل دقیقههای زندگیمان، دیگر به شوق دیدار تو رج نمیشوند؟
تو را به خاک نهیم و به خانه برگردیم
به روزمرگی این زمانه برگردیم
✍️زهرا مرادقلی
#مدار_نوشتن
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
اندکی صبر سحر نزدیک است
در غبارآلودترین روزگاران، درست در لحظهای که زمین از بار سنگین بیداد به نفسنفس میافتد و انسانیت در کلاف سردرگم مدرنیته و جنگهای آخرالزمانی گم میشود، پازل ظهور به چیدمان نهایی خود نزدیک میگردد. سه نشانهی حتمی، بسان رعد و برقهایی در دل شب تار، افق را میلرزانند تا سرآغاز روشنایی باشند:
از قلب شام، آنجا که امروز نیز زخم چرکینی از سیاستهای فتنهگون و نبردهای ویرانگر بر تن دارد، ناگهان فرزندی از تبار تاریکی سر برمیآورد.
سفیانی، نه اسطورهای کهن، بلکه تجسم عینی تزویر معاصر و خشونت برهنه قلمداد میشود. او با شعارهای فریبنده و رویکردی منافقانه گام به میدان میگذارد، اما کارنامهاش به خون بیگناهان رنگین میشود. خروج او، نشانه به اوج رسیدن فتنهها در جهان امروز و غربال نهایی سره از ناسره بهشمار میرود؛ موجی سهمگین از ظلمت که میخواهد شعلهی امید را در دلها بخواباند.
اما تقدیر الهی هرگز زمین را تسلیم تاریکی نمیکند. همزمان با غرش سفیانی، در نقطهای دیگر از جغرافیا از سرزمین صبوری و ایستادگی، یمن پرچمی سفید و آرامشبخش به اهتزاز درمیآید. یمانی، باران رحمتی بر کویر سوختهی دلهای منتظر محسوب میشود و پرچمش، هدایتگرترین بیرق آفتاب نام میگیرد.
در روزگاری که رسانهها، حقیقت را مسخ میکنند و بازشناختن حق از باطل، به سنگینی نگهداشتن زغال گداخته در کف دست میماند، صدای یمانی همچون قطبنمایی دقیق، کشتی طوفانزدهی شیعه را به سمت ساحل نجات، یعنی آغوش امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رهنمون می سازد.
سپاه سفیانی با غرور و نخوت، غرق در تسلیحات و سرمست از پیروزیهای زودگذر، به سمت مدینه و مکه میتازد تا ریشهی نور را قطع کند. اما زمین، خسته از ستم گامهایشان، به فرمان حق دهان میگشاید. خسف بیداء، جلوهای مقتدرانه از سقوط ناگهانی طاغوتهای زمانه را به تصویر میکشد.
همانگونه که امروز ابرقدرتهای پوشالی در اوج اقتدار مادی خود، ناگهان با بحرانهایی ناخوانده فرو میپاشند، سپاه باطل نیز در بیابان بیداء به یکباره در آغوش خاک گم میشود تا سرنوشت محتوم باطل را به جهانیان یادآوری کند.
این سه نشانه، سه پرده از نمایشی شگفت و الهی را رقم میزنند؛ سفیانی عمق شب را مینمایاند، خسف بیداء سقوط تکیهگاههای پوشالی را به رخ میکشد و یمانی دست مهر خداست که منتظران را به صبح روشن ظهور پیوند میزند. تماشای امروز جهان، تماشای همین خیمهشببازی رو به زوال و بیقراری آفرینش برای درک حقیقت است. چیزی به دمیدن سپیده نمانده، اندکی صبر سحر نزدیک است.
✍️زهرا مرادقلی
ایستاده در سمت روشن تاریخ
سیاست، اقیانوسی از موجهای گذرا و ائتلافهای موسمی است. گاه این موجها کسانی را به ساحل نامها و سمتها میرساند و گاه در طوفانی ملایم، کشتیبانان امین را از سکانداری ظاهری کنار میزند. جابهجاییهای امروز در بهارستان و تغییر در ترکیب هیئترئیسه کمیسیون امنیت ملی، بیش از آنکه یک پایان باشد، محک محکمی برای سنجش عیار ایستادگی است.
در روزگاری که مصلحتهای چندروزه و ائتلافهای پشت پرده گاه حقیقت را در مسلخ عافیت قربانی میکند، شخصیتهایی چون جناب آقای سید محمود نبویان و جناب آقای ابراهیم رضایی نشان دادند که میتوان فراتر از محاسبات صندلیها اندیشید. آنها «جهاد تبیین» را نه به عنوان یک شعار تشریفاتی، بلکه به عنوان زرهی در کارزار روشنگری بر تن کردند.
سخن گفتن از حقیقت، آن هم در تالارهای پرپیچوخم سیاست، هزینهای دارد که پرداختن آن کار هر رهگذری نیست. ایستادن در سمت درست تاریخ، یعنی پذیرش غبار بیمهریها برای نگه داشتن چراغ آگاهی، امروز اگرچه نام این دو چهره بزرگوار در برگههای رایگیری هیئترئیسه تکرار نشد، اما عیار مجاهدت آنان با سنجههای مادی و مناصب موقت سنجیده نمیشود.
صندلیهای ریاست و سخنگویی، ردای عاریتی هستند که روزی پوشانده و روزی دیگر ستانده میشوند؛ اما مدال افتخار نگهبانی از منافع ملی و اصول انقلاب جاویدان است. کسانی که بذر حقیقت را در دل جانهای آگاه میکارند، چشم به تشویق تماشاچیان ائتلافها ندارند. آنها چشم به افقی دوختهاند که فراتر از بازیهای زمینی است.
با کلامی سرشار از احترام، مجاهدت صادقانه و بیلکنت این دو فرزند انقلاب را پاس میداریم. مناصب دنیوی میگذرند، اما مجاهدت در مسیر حق، حکایتی ماندگار است؛ «إنّ الله لا یُضیعُ أجرَ المُحسنین»؛ بیشک پاداش واقعی و ماندگار آنان، نزد پروردگار بزرگی است که خریدار بیادعاترین مجاهدتهاست.
✍️زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#باید_برخاست
از داغ وداع تا سایه بان صفر
زمین و زمان هنوز سرشار از عطر حماسه و اندوه محرم است؛ ماهی که با نام نامی امام حسین (علیه السلام) آغاز شد و دلهای ما را در تنور داغ غمت تطهیر کرد. اما محرم امسال برای ما رنگ و بوی کربلایی متفاوتی داشت؛ پاییز زودهنگامی که با داغ جانسوز وداع با رهبر فرزانه و حکیممان حضرت آقا عجین شد. او که در طول سالیان مجاهدت، با صلابت و شجاعتی بیبدیل، علم هدایت این امت را به دست داشت و پای جای پای مقتدایش گذارد، در نگاه ما همچون سیدالشهداء زمان جلوهگر شد؛ مردی از تبار نور که تا آخرین نفس در برابر یزیدیان دوران ایستاد و پیکر مطهرش در میان سیل خروشان اشک و ارادت میلیونها دل عاشق، تشییعی حسینی شد. این تشییع باشکوه، فریاد رسای ملتی بود که نشان داد راه جهاد و شهادت هرگز بیرهرو نمیماند و خون پاک این مجاهد بزرگ، پایههای دشمنان زبون و خار را سستتر از پیش خواهد ساخت.
حالا با همان دلهای داغدار و چشمهای بارانی از محرم، قدم به جادهی غریب و سنگین صفر میگذاریم. سفری که همواره با سنگینی حوادث و اندوه اسارت آلالله شناخته میشود؛ اما در این عبور سخت، چراغ راه ما سفارشات و رهنمودهای ارزشمند اهل بیت علیهم السلام و رهبر عزیز سفرکرده است که همیشه ما را به پناه بردن به دژ محکم الهی فرا میخوانند. رهبر شهیدمان همواره بر اهمیت دعا، استغفار و پرداخت صدقه در آغاز این ماه تأکید داشتند تا به برکت این کارهای نیک، نحوست و بلایای روزگار از سر جامعه اسلامی دور شود. امروز، ما با دستانی گشوده به مهربانی و بخشش، صدقه اول ماه را تقدیم میکنیم تا هم سپر بلای مجاهدانمان در جبهههای نبرد باشد و هم به یمن این سخاوت و دعاهای خالصانه، پیروزی کامل و عاجل جبهه حق بر دشمنان زبون مقدر گردد و آرامش و عافیت بر این سرزمین سایه افکند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
منطق هزینه و فایده در ترازوی دیپلماسی
در دکترین امنیت ملی و روابط بینالملل، مذاکره هرگز یک هدف غایی نیست، بلکه صرفاً ابزاری است برای تحقق منافع ملی و کاهش هزینهها، زمانی که یک توافقنامه امضا میشود، اعتبار آن به میزان پایبندی طرفین به مفاد آن سنجیده میشود، نه به جوهر روی کاغذ یا لبخندهای دیپلماتیک در برابر دوربینها.
برای درک وضعیت فعلی، میتوان آن را به یک نبرد سنتی تشبیه کرد. فرض کنید سرداری در میانه جنگ، به امید صلح، داوطلبانه زره و سپر خود را زمین میگذارد تا با حریف گفتگو کند. اما حریف، نه تنها شمشیر خود را غلاف نمیکند، بلکه از این فرصت برای شناسایی دقیقتر نقاط ضعف، خسته کردن نیروها و ضربه زدن به نقاط بیدفاع استفاده میکند.
وقتی در طول یک آتشبس موقت، بیش از 140 حمله به مواضع کشور صورت میگیرد، این دیگر یک آتشبس با نقضهای جزئی نیست؛ بلکه یک جنگ فرسایشی یکطرفه در پوشش دیپلماسی است.
در این سناریو: طرف مقابل با ادامه حملات، عملاً ساختار دفاعی ما را فرسوده کرده و نیروها را دچار خستگی مفرط میکند.
ما با پایبندی یکجانبه، دست و پای خود را برای پاسخ متقابل بستهایم و عملاً به دشمن اجازه دادهایم آزادانه و بدون هزینه، نقض عهد کند.
منطق ساده کارآفرینی، نظامی و حتی زندگی روزمره میگوید: «وقتی یک مسیر بارها به شکست انجامیده، اصرار مجدد بر رفتن همان مسیر بدون تغییر پارامترها، دیوانگی است.»
وقتی هیچیک از بندهای یک تفاهمنامه اجرا نشده و در عین حال حملات دشمن با شدت ادامه دارد، اصرار مداوم مذاکرهکنندگان بر ادامه کار به همان شیوه قبلی، نشاندهنده یک خطای محاسباتی بزرگ است. بزک کردن یا بزرگنمایی این دستاورد بیحاصل توسط برخی جریانها، ناشی از گره زدن هویت سیاسی خود به فرآیند مذاکره است، نه خروجی واقعی آن.
وقتی دیپلماسی نتواند امنیت ملی را تأمین کند و حتی ابزار دفاعی کشور را تضعیف کند، از یک فرصت به یک تهدید فعال تبدیل میشود.
عقلانیت سیاسی حکم میکند که دیپلماسی بدون آزادی نظامی، چیزی جز تسلیم تدریجی نیست. دولتی که در برابر 140 بار نقض آتشبس همچنان پشت میز مذاکرهای بینتیجه مینشیند، عملاً به طرف مقابل سیگنال ضعف میفرستد.
یک اصل تغییرناپذیر در تاریخ روابط بینالملل وجود دارد: صلح پایدار هرگز از مسیر التماس یا خوشبینی سادهلوحانه به دست نمیآید؛ صلح تنها در سایه موازنه وحشت و بازدارندگی مقتدرانه پایدار خواهد ماند. تا زمانی که هزینه نقض عهد برای دشمن سنگینتر از پایبندی به آن نشود، هیچ کاغذی امنیت کشور را تضمین نخواهد کرد.
✍️ زهرا مرادقلی
#باید_برخاست
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن