منطق هزینه و فایده در ترازوی دیپلماسی
در دکترین امنیت ملی و روابط بینالملل، مذاکره هرگز یک هدف غایی نیست، بلکه صرفاً ابزاری است برای تحقق منافع ملی و کاهش هزینهها، زمانی که یک توافقنامه امضا میشود، اعتبار آن به میزان پایبندی طرفین به مفاد آن سنجیده میشود، نه به جوهر روی کاغذ یا لبخندهای دیپلماتیک در برابر دوربینها.
برای درک وضعیت فعلی، میتوان آن را به یک نبرد سنتی تشبیه کرد. فرض کنید سرداری در میانه جنگ، به امید صلح، داوطلبانه زره و سپر خود را زمین میگذارد تا با حریف گفتگو کند. اما حریف، نه تنها شمشیر خود را غلاف نمیکند، بلکه از این فرصت برای شناسایی دقیقتر نقاط ضعف، خسته کردن نیروها و ضربه زدن به نقاط بیدفاع استفاده میکند.
وقتی در طول یک آتشبس موقت، بیش از ۱۴۰ حمله به مواضع کشور صورت میگیرد، این دیگر یک آتشبس با نقضهای جزئی نیست؛ بلکه یک جنگ فرسایشی یکطرفه در پوشش دیپلماسی است.
در این سناریو: طرف مقابل با ادامه حملات، عملاً ساختار دفاعی ما را فرسوده کرده و نیروها را دچار خستگی مفرط میکند.
ما با پایبندی یکجانبه، دست و پای خود را برای پاسخ متقابل بستهایم و عملاً به دشمن اجازه دادهایم آزادانه و بدون هزینه، نقض عهد کند.
منطق ساده کارآفرینی، نظامی و حتی زندگی روزمره میگوید: «وقتی یک مسیر بارها به شکست انجامیده، اصرار مجدد بر رفتن همان مسیر بدون تغییر پارامترها، دیوانگی است.»
وقتی هیچیک از بندهای یک تفاهمنامه اجرا نشده و در عین حال حملات دشمن با شدت ادامه دارد، اصرار مداوم مذاکرهکنندگان بر ادامه کار به همان شیوه قبلی، نشاندهنده یک خطای محاسباتی بزرگ است. بزک کردن یا بزرگنمایی این دستاورد بیحاصل توسط برخی جریانها، ناشی از گره زدن هویت سیاسی خود به فرآیند مذاکره است، نه خروجی واقعی آن.
وقتی دیپلماسی نتواند امنیت ملی را تأمین کند و حتی ابزار دفاعی کشور را تضعیف کند، از یک فرصت به یک تهدید فعال تبدیل میشود.
عقلانیت سیاسی حکم میکند که دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت نظامی و اراده اعمال آن، چیزی جز تسلیم تدریجی»گ نیست. دولتی که در برابر ۱۴۰ بار نقض آتشبس همچنان پشت میز مذاکرهای بینتیجه مینشیند، عملاً به طرف مقابل سیگنال ضعف میفرستد.
یک اصل تغییرناپذیر در تاریخ روابط بینالملل وجود دارد: صلح پایدار هرگز از مسیر التماس یا خوشبینی سادهلوحانه به دست نمیآید؛ صلح تنها در سایه موازنه وحشت و بازدارندگی مقتدرانه پایدار خواهد ماند. تا زمانی که هزینه نقض عهد برای دشمن سنگینتر از پایبندی به آن نشود، هیچ کاغذی امنیت کشور را تضمین نخواهد کرد.
✍️ زهرا مرادقلی
#باید_برخاست
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
خروش خون؛ ارثیهی سرخ پدری
چهار ماه است که شغالان و سگ زرد استکبار و مارهای زخمخوردهی صهیون، به خیال باطل خود، خورشید را در خاک تیره پنهان کردهاند. کلهزردان ابله و کفتارهای بیوطنی چون ترامپ و نتانیاهو گمان بردند با باروت و ترور، میتوانند ریشهی این سرو کهنسال را بزنند؛ اما خون سیدالشهدای زمانهی ما، مهر باطلی بود بر جریدهی جنایتشان.
او اگرچه در آغوش خاک میهن آرام گرفت، اگرچه مظلومیت پیکر او و فرزندان و دردانههایش جگر خاک را سوزاند، اما از خاکستر آن خانهی بهاری، طوفانی به پا شد که بند خیمهی شیاطین را میگسلد. این رفتن، تن دادن به غربت نبود؛ فتح قلهی مقتدری بود که ارثیهاش برای ما، نه زانو زدن در سوگ، بلکه ایستادن در سنگر مقاومت و دفاع از کیان وطن است.
ما فرزندان باروت و بارانیم؛ یتیمان صبوری که تفنگ پدر را بر دوش میکشند. از تماشای آن پیکرهای غریب، اشک عجز نمیباریم؛ بلکه غیرت وطنپرستی را در شریانهایمان به خروش درمیآوریم.
بگذار گرگهای زمانه زوزه بکشند؛ این خاک، مهد شیرانی است که الفبای مقاومت را از خون سرخ رهبرشان آموختهاند. خون او امتداد ثارالله است؛ جاری، جوشان و برانداز تاریکی. تکیهگاه ما نرفته است، تکتک ما امروز تکیهگاه این میهنیم.
✍️ زهرا مرادقلی
#باید_برخاست
#مدار_نوشتن
#مرقومات_جنگی
#به_قلم_خودم
خطاب به آقایان مذاکرهکننده
از سوی ملت مبعوث شده و غیور ایران، این نه یک نامه، که فریاد به فغانآمدهی یک سرزمین است:
دیشب که آسمان وطن به اذعان دشمن در بیش از هشتاد نقطه به آتش کشیده شد و زمین زیر پایمان لرزید، شماها که دلتان همچنان در هوای سازش میتپید! موشکها فرود میآمدند، آتشبس مکرر نقض میشد و بالاتر از همه، خون مطهر و پاک رهبر شهید و والامقاممان بر زمین ریخته بود و فریاد انتقام سر میداد؛ اما شما به جای برخاستن برای خونخواهی مقتدرانه از آن مقام شریف، چشم و دلتان به دنبال دستخطی از سوی جلاد بود. شما شبیه به کسی هستید که گرگ، شبان و بزرگ دهکدهاش را دریده، اما او سحرگاه با کاسهی شیر به سراغ گرگ میرود تا از او اماننامه بگیرد! این چه مسخشدگی دیپلماتیکی است؟
امروز اما تفنگ کینهی دشمن، سینهی توهم شما را شکافت. آن لحظه که ترامپ رسماً پایان آتشبس را اعلام کرد و با بیشرمی تمام، شما و تیم مذاکرهکننده را «آشغال» خطاب کرد، طشت رسوایی دیپلماسی التماسی از بام تاریخ افتاد. این است پاداش اهانتآمیز دژخیمی که برای رام کردنش، از غرور ملی و حرمت خون پاک بزرگمرد این امت مایه گذاشتید؛ کسی که فکر میکردید با زبان مدرن سخن میگوید، در نهایت شما را حتی لایق خطاب انسانی هم ندانست.
این توهین سخیف، سیلی سخت واقعیت بود بر روی کسانی که غیرت الهی این ملت مبعوث شده را ندیدند و به لبخند گرگ دل خوش کردند. دشمن خاکمان را توبره کرد، به ساحت شریفترین رهبرمان جسارت کرد و در آخر، صورتک ادب را هم انداخت و به صورتتان تف کرد.
ملت بیدار ایران، این تحقیر بیشرمانه و آن چشمانتظاری مذبوحانه برای معامله بر سر خون شهیدان را هرگز نخواهد بخشید. تاریخ با خطی سیاه خواهد نوشت که در روزهای فوران غیرت، عدهای در پشت درهای بسته، منتظر معجزه از سوی ابلیس بودند. این میز ذلت را در هم بکوبید و به آغوش اقتدار ملت بازگردید، چرا که گرگ، عهدنامهها را فقط با خون تسلیمشدگان امضا میکند!
✍️زهرا مرادقلی
#باید_برخاست
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#مدار_نوشتن
سوگ و حماسه
شب، سنگینترین سایهاش را بر سر شهر افکنده است و از قاب کوچک تلویزیون، غمی شعله میکشد که هیچ اشکی را توان خاموش کردنش نیست. نگاه میکنیم و باورمان نمیشود؛ این پیکر مطهر و آرامگرفته، پیکر پدر بزرگوار امت است، همان کوه استواری که سالها، نامش مایهٔ هراس دشمن و نگاهش پناه امن دلهای مسلمانان در سراسر جهان بود.
داغ یتیمی یک امت، خود، مصیبتی عظیم است. اما وقتی در کنار این پدر شهید، آن طفلدمعصوم، آن فرزند بهشتی و سلالهٔ پاک ۱۴ ماهه را میبینی که پرپر شده است دل سنگ هم میشکند. دیدن این دو در کنار هم، داغ مصیبت را چند برابر میکند و پیوندی از خون و اشک را میان یک ملت و این خاندان عظیم گره میزند.
امروز جهان تجلی باایمانترین عشقها را به چشم دید؛ عشقی ناب به رهبری که جان خود را فدای آرمانها کرد و ارادتی قلبی به رهبر حی و خلف صالح همان عمود استوار خیمه که با صلابت خود، آرامش را در میان این طوفان سهمگین به جانهای بیتاب بازمیگرداند.
اما این چشمهای بارانی و این قابهای غمانگیز در دلِ شب، پایان داستان ما نیستند. دشمن زبون بداند؛ از پس این روضههای جگرسوز و از میان همین هقهقهای غریبانه، ارادهای پولادین جوانه زده است. خون مطهر رهبر شهید و مظلومیت آن فرزند آسمانی، شیپور سرخ خونخواهی را به صدا درآورده است.
اینک زمان سستی نیست؛ سپردار جبهه حق باید برخیزد. امت وفادار، در میان همین اشکها، بند پوتینها را محکمتر میبندد و علم این انتقام سخت را بر دوش میکشد؛ تا روزی که زمین را از لوث وجود ظالمان آمریکایی و صهیونی پستفطرت پاک کند و پرچم فتح را بر فراز قلهها به اهتزاز درآورد.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#سوژه_هفتگی
#باید_برخاست
امید واهی
گویی تمام ذرات وجودم در انجمادی بیرحم گرفتار شدند؛ دست و دلم به هیچ تلاشی نمیرود. هرگز باور نمیکنم.
چشمانم را بر تصاویر مصلی میبندم. آن تابوت سبز با آن عمامه مشکی غرق در ماتم، کابوسی تلخ جلوه میکند که روحم از پذیرفتنش میگریزد. امید داشتم این خبر تلخ تنها یک مصلحت یا کابوس باشد، ولی این تصاویر لحظهای جانکاه و نفسگیر است. گاهی حقیقت چنان تلخ و گزنده است که آدمی تمام وجودش فریاد میشود برای انکار آن.
حق دارم اگر دست و دلم به زندگی نرود؛ حق دارم اگر نخواهم فردا بیاید، چرا که فردای بدون حضور آن سایه پرمهر، خورشیدی برای تابیدن ندارد.
چهار ماه و اندی، دلم را به ریسمان باریک امیدی گره زدم؛ به این امید که شاید مصلحتی در کار بوده و این غیبت پردرد، تنها حصاری برای حفظ جان و امنیت ایشان است. دلخوش بودم به روزنهای که شاید یک روز صبح، خبر بازگشت آقا تمام این کابوسها را پایان دهد. اما اکنون، تصاویری که از مصلی به چشم میرسد، آن تابوت سبز و آن عمامه مشکی به سوگ نشسته، آوار تمام دنیا را بر سر امیدهایم فرو ریخته است.
اما درد این روزها، تنها درد فراق نیست؛ درد، دیدن خنجرهای پنهان و آشکار منافقانی است که هنوز هم بوی طمع به «گندم ری» از دستانشان به مشام میرسد. درد، دیدن پرپر شدن غنچههای بیگناهی چون زهرای چهاردهماهه است که تابوت کوچکش، قلب هر انسان آزادهای را به آتش میکشد. چگونه میتوان در برابر خائنان به خون ولی، صبور بود و سکوت کرد؟
تاریخ گواه است که خون مظلوم و آه دلهای داغدار، هرگز در بستر سکوت سرد نمیشود. ملتی که در برابر این خیانتها و در برابر ریخته شدن خون پاکان سکوت کند، بیشک گرفتار سنتهای سخت الهی خواهد شد؛ تاریخ خود گواه این مطلب است، بسان ونزوئلا، سوریه و دیگر سرزمینها…
بغض امروزم، صدای بیداری قلبی است که میداند تقاص این خونها و رسوایی این منافقان، حقیقتی است که دیر یا زود، دامان تاریکدلان را خواهد گرفت. اما این بغض در گلو نخواهد ماند؛ ما قدم در میدان میگذاریم. با مشتی گرهکرده و فریادی برآمده از عمق جان، با شعار سرخ «مثلی لا یبایع مثل یزید»، انتقام والسلام در مراسمات پیش رو شرکت خواهیم کرد تا فریاد خونخواهی و انتقام را به گوش جهانیان برسانیم و غبار مظلومیت را از این آستان بزداییم.
والسلام.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#رهانویسی