کارزار محاکمه روحانی
از اونجایی که نظر مردم خیلی برای روحانی مهمه، و هی از رفراندوم و نظرسنجی حرف میزنه حتما این کارزار رو امضا کنید
تو چهار روز ۳۳ هزار امضا گرفته
انشاءالله که پاک نکنن کارزار رو
کلیک و امضا کنید👇
لطفا تو کارزار حمایت مالی نکنید
ربطی به بیشتر دیده شدن نداره
کارزار_محاکمهی_روحانی

جناب آقای عارف، معاون اول محترم رئیسجمهور.
کاش بهجای عذرخواهیهای تکراری و گره زدن معیشت مردم به رفتار دشمن و تفاهمنامههای کاغذین، نگاهی واقعبینانه به عملکرد مدیریت خود میانداختید. واقعیت این است که وضعیت فعلی اقتصاد کشور و تورم افسارگسیختهای که سفره مردم را کوچکتر از هر زمان دیگری کرده، بیش از آنکه حاصل شرایط جنگی باشد، نتیجه مستقیم سوءمدیریت و بیبرنامگی خود شماست؛ شاید تنها 20 درصد این وضعیت به مسائل خارجی و جنگ مربوط باشد و 80 درصد باقیمانده تماماً محصول عملکرد و تصمیمات خودتان است.
چگونه است که در دولت شهید رئیسی، با وجود تحویل گرفتن اقتصادی بهمراتب بحرانیتر و فشارهای مشابه، مسیر رشد اقتصادی تغییر کرد و کشور شاهد تحرکات مثبت بود؟ تمام آمارها، اسناد و گواهی مردم و مسئولان بر این ادعا موجود است که مدیریت جهادی توانست چرخهای اقتصاد را به حرکت درآورد.
امروز دیگر زمان آن نیست که کمکاریها و ناتوانیهای اجرایی خود را پشت نام جنگ پنهان کنید. در دولت شما شرایط به گونهای رقم خورده که مدیریت حتی در حفظ امنیت و ثبات در سطوح عالی نیز با چالشهای جدی مواجه شده است؛ پس شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت و انداختن تقصیر به گردن عوامل بیرونی پذیرفتنی نیست.
بهجای دل بستن به تفاهمنامههای کذایی که از اساس باطل و بینتیجه بودنشان بر همگان اثبات شده است، چشم از دست بیگانه بردارید. مردم از شما شعار، عذرخواهی و دلخوش کردن به رفتار دشمن نمیخواهند؛ زمان آن رسیده که آستین همت بالا بزنید، دست به عمل واقعی بزنید و کار کنید.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#آزاد_نویسی
#عارف
#معاون_اول_رئیس_جمهور
سفر به قاره های کاغذ
کتاب را که باز میکنم، انگار کلید میچرخد و قفلی سنگین روی فصلی تازه از وجودم باز میشود؛ انگار مسافری هستم که پای بر ساحل سرزمینی ناشناخته میگذارد. برگ زدن صفحات، شبیه قدم زدن در تالار آینههاست؛ هر واژه انعکاسی است از فکر، ترسی پنهان، یا آرزویی زلال که شاید تا امروز فرصتی برای نامیدن آن نداشتم.
برای من کتاب خواندن فقط ورق زدن کاغذ نیست؛ نوعی تنفس عمیق در هوایی است که شاعران، فیلسوفان و نویسندگان قرنها پیش غبارش را تکاندهاند تا امروز ریههای روحم را تازه کند. خطوط کتاب مثل رگهای خیالی روی دست کاغذ دویدهاند؛ وقتی انگشتانم روی آنها حرکت میکند، انگار نبض اندیشهای دوردست را زیر پوستم حس میکنم. هر داستان، پل باریکی است که مرا از منجلاب روزمرگی پرت میکند درست میان قصههایی که در آنها هزار بار میمیرم و دوباره متولد میشوم.
گاهی یک کتاب، مثل فانوس دریایی در شبی طوفانی است؛ تاریکی اطرافم را غیب نمیکند، اما راه را نشانم میدهد تا کلمات مرا از میان موجهای سرگردانی عبور دهند. وقتی کتابی به پایان میرسد، آن را آرام میبندم؛ نه برای اینکه قصهاش تمام شده، بلکه برای اینکه آن تکه از روح نویسنده را که حالا در وجودم جا مانده، به آغوش بکشم. من با هر کتاب، نه فقط جهان را، که خودم را از نو کشف میکنم.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#رها_نویسی
پناه قاب های رنگی
تصویرها از سایه محو و سیاه و سفید تا تصویری تمام رنگی پشت سرهم ردیف شده بودند. جلوی یکی از عکسها مکث کردم، نگاهم روی آن قاب زنده و تمامرنگی قفل شد و بیاختیار مرا با اشک به همان روز پر از التهاب برد؛ روزهایی که کشور بسان این روزها زیر سایه جنگ و ناآرامی نفس میکشید و همه در اضطراب بودند.
در خانه پای قاب کوچک تلویزیون نشسته بودم که یکباره پخش زنده شبکه خبر قطع شد و تصاویری از حسینیه روی صفحه نقش بست.
یکی از شبهای محرم بود و ناگهان آقا، با همان شکوه و صلابت همیشگی و چفیهای بر دوش، وارد حسینیه شدند. به یکباره موج خروشان تکبیر و فریاد شوق مردم حسینیه را برداشت. آن حضور ناگهانی در دل سختترین شرایط، مانند آب روی آتش بود.
تماشای چهره پرصلابت آقا در قاب تلویزیون، بغض سنگین سینهام را شکست. اشک بیاختیار و بسان چشمهای زلال روی صورتم جاری شد؛ اشکی که از شدت خوشحالی و شوق دیدنشان فرومیریخت. در آن لحظه، حس آرامشی عمیق و بینظیر تمام وجودمان را فراگرفت و دلمان را قرص کرد.
نگاهشان مثل همیشه لبریز از ابهت، امید و پناه برای یک ملت بود،حتی اگر در عمق چشمانشان گلهمندی خاموشی از برخی بیمهریها موج میزد. با دیدن دست بالا رفتهشان، تمام دلشورهها جایش را به اطمینان داد.
پناه روزهای سخت ایران! تماشای حضورت تمام دلخوشی ما بود. چقدر این روزها جای خالیتان عمیق و شدید درد میکند و سخت دلتنگتان هستیم، برای ما و برای این سرزمین دعا کنید.
✍️زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مدار_نوشتن
#پل_کلمات
نخ ابریشمی نامرئی
آغوش مادر، نخستین بوم امنیست که نقش هستی بر آن جان میگیرد؛ جایی که هر ضربان قلبش، نغمهای ماندگار برای آرامش جان فرزند میشود. رابطه مادر و فرزند، تنها یک پیوند خونی نیست، بلکه رقص صامت و شکوهمند باغبانیست با خاک؛ مادر، همان خاک سخاوتمندیست که عصارهاش را در ریشههای نوپای فرزند میریزد تا روزی او به درختی سایهگستر و بالنده بدل شود.
در گسستن بند ناف، پیوند پایان نمیپذیرد؛ بلکه به نخی ابریشمی و نامرئی میان دو قلب تبدیل میشود. هنر بیبدیل مادری، تنظیم مدام این پیوند است؛ کش آمدنی صبورانه تا فرزند بال بگشاید و اوج بگیرد، بدون آنکه رشته امنیت و عاطفه از هم بپاشد. این بالندگی، با دادن فرصت به او برای لمس چالشهای کوچک و چشیدن طعم استقلال معنا مییابد.
کودکان در نخستین سالهای خویش، چونان اقیانوسی طوفانی و بیقرارند. در این میان، مادر آینهای زلال و آرام است؛ وقتی خشم یا اضطراب بر جان کودک سایه میافکند، آرامش عمیق مادر، موجها را رام میکند و با نامگذاری احساسات، روشنایی شناخت را به جهان ابری کودک میتاباند.
این سازه پرمهربانی، با معجزههای بزرگ و یکباره بنا نمیشود؛ بلکه شبیه به بافتن جامهای گرم از گرههای کوچک، مداوم و پرحوصله است. همین زمانهای طلایی کوتاه، فارغ از هیاهوی جهان و بیحواسپرتی، محکمترین تاروپود امنیت روان را میبافد. کودک در زورق کوچک خویش به دل آبهای خروشان زندگی میزند، اما همواره چشم به فروغ آن فانوس دریایی دارد؛ پذیرشی بیقیدوشرط که نجوا میکند ارزش او نه به نمرهها و موفقیتها، بلکه به خود وجود اوست.
این مسیر، روایتی یکطرفه نیست؛ بلکه سفر همزمان دو روح است. در کنار بالیدن فرزند، مادر نیز در آیینه نگاه او، کشفی تازه از صبوری، اقتدار و شکوه عشق بیدریغ را تجربه میکند.
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#رها_نویسی
#مدار_نوشتن