19 شهریور 1395
.نادر حسینی
شاید او آمده و بار دگر برگشته وای بر حال من و تو که اگر بر گشته نصف یک روز در این شهر اقامت کرده سر شب آمده و وقت سحر برگشته زانوی غم به بغل داشته در ندبه خویش گریه کرده است و با دیده تر برگشته چقدر خون دل از دست من… بیشتر »
نظر دهید »
19 شهریور 1395
.نادر حسینی
شاید او آمده و بار دگر برگشته وای بر حال من و تو که اگر بر گشته نصف یک روز در این شهر اقامت کرده سر شب آمده و وقت سحر برگشته زانوی غم به بغل داشته در ندبه خویش گریه کرده است و با دیده تر برگشته چقدر خون دل از دست من… بیشتر »
19 شهریور 1395
ای التماس وخواهش بالا دوازده ظهر اذان عقربه ما دوازدهمن حقم است هشت گرفتم چرا که من یک جمله هم نساختم با دوازدهباچند نمره باشد اگر رد نمی شوی یک دو سه ...هفت هشت نه آقا دوازدهبی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند ای نمره قبولی دنیا دوازدهثانیه های کند توسل می… بیشتر »
19 شهریور 1395
سید مهدی هاشمی نژاد
آقا اجازه! من بنویسم برای تو داراییام تویی، دل و جانم فدای تو
میخوانمت به حُرمت آوای قُدسیات جان میدهد به ما نفس آشنای تو
وقتی طلوع میکنی از پشت ابرها گل میکند زمین و زمان، زیر پای تو
در آسمان دهکده اعجاز میشود با شعلهای که… بیشتر »
19 شهریور 1395
ای التماس وخواهش بالا دوازده ظهر اذان عقربه ما دوازده
من حقم است هشت گرفتم چرا که من یک جمله هم نساختم با دوازده
باچند نمره باشد اگر رد نمی شوی یک دو سه ...هفت هشت نه آقا دوازده
بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند ای نمره قبولی دنیا دوازده
ثانیه های کند توسل… بیشتر »
19 شهریور 1395
قرارهای بیقرار
هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست
ببار، ابر بهاری، ببار، کافی نیست
چنین که یخ زده تقویم ها هر روز
هزار بار بیاید بهار کافی نیست
به جرم عشق تو بگذار آتشم بزنند
برای کشتن حلاج دار کافی نیست
گل سپیده به دشت سپید می روید
سپید بختی این… بیشتر »
19 شهریور 1395
تمام ثانیه ها
دلی که تنگ تواست و هوای تو دارد بگو تو فاصله ها را چگونه بردارد؟
عنان خویش سپرده دلم به دستانت امین تر از تو نباشد به اوش بسپارد
ز دل صدای غریبی به گوش می آید هجوم بی کسی او را کنون می آزارد
کشیده نقش نگاهت دلم به سینه ی خود دوچشم تر… بیشتر »
19 شهریور 1395
بهار گمشده
با چتر آبی ات به خیابان که آمدی
حتماً بگو به ابر، به باران که آمدی
نم نم بیا به سمت قراری که در من است
از امتداد خیس درختان که آمدی
امروز روز خوب من و روز خوب توست
با خنده روئیت بنمایان که آمدی
فواره های یخ زده یک باره وا شدند
تا خورد… بیشتر »
19 شهریور 1395
مهدی بیا مهدی بیا مهدی بیا
گل با صفاست اما بی تو صفا ندارد
گر بر رخت نخندد در باغ جا ندارد
پیش تو ماه و باید رخ بر زمین بساید
بی پرده گر بر آید شرم وحیا ندارد
ای وصل تو شکیبم، ای چشم تو طبیبم
باز آ که درد هجران بی تو دوا ندارد
… بیشتر »
19 شهریور 1395
آفتابگردان
تقدیم به خورشید جهانتاب نرگس
می خواستم آفتابگردان تو باشم.
می خواستم ساعتم را به وقت تو تنظیم کنم؛
روزم را با آفتاب روی تو آغاز نمایم و شب را به انتظار طلوع تو به سر برم.
می خواستم رد عبور تو را دنبال نمایم تا لحظه لحظۀ حضورت را بسرایم.… بیشتر »
19 شهریور 1395
به شیوه ی غزل
به شیوه ی غزل اما سپید می آید
صدای جوشش شعری جدید می آید
چه آتشی غم تو باز زیرسر دارد
که باغ شعرٍ تر از آن پدید می آید
دوباره سبز شده خاک سرزمین دلم
مگر زخطّه ی چشمت شهید می آید؟
نفس نفس به امید تو عمر می گذرد
امید می رود آری ،… بیشتر »
19 شهریور 1395
چشم تو
ای از بهشت باز دری پیش چشم تو!
افسانه ای ست حور و پری پیش چشم تو
صورتگران چین همه انگار خوانده اند
زیباشناسی نظری پیش چشم تو
باید به جای نرگس و مستی بیاوریم
تصویرهای تازه تری پیش چشم تو
"زین آتش نهفته که در سینه ی من است"
خورشید، شعله...… بیشتر »
19 شهریور 1395
یوسف گمگشته
یا رب آن یوسف گم گشته به من بازرسان
تا طربخانه کنی بیت حزن بازرسان
ای خدایی که به یعقوب رساندی یوسف
این زمان یوسف من نیز به من بازرسان
رونقی بی گل خندان به چمن بازنماند
یارب آن نوگل خندان به چمن بازرسان
از غم غربتش آزرده خدایا مپسند… بیشتر »
19 شهریور 1395
فقط بیا...
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا
از هجر روزم قیر شد دل چون کمان بد تیر شد
یعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیا
ای موسی عمران که در سینه چه سیناهاستت
گاوی خدایی میکند از سینه سینا بیا
رخ زعفران… بیشتر »
19 شهریور 1395
غیبت
من فکر می کنم در غیاب ِ تو
همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست !
همه ی ِ پنجره ها بسته است !
وقتی که تو نیستی
من هم
تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام !
... بیشتر »
19 شهریور 1395
حقیقت
آفتابگردان های شهر
همه از آفتاب روی گردانند
از آن روی که روی تو را
گرداننده ی آفتاب یافته اند
... بیشتر »