خروش خون
خروش خون؛ ارثیهی سرخ پدری
چهار ماه است که شغالان و سگ زرد استکبار و مارهای زخمخوردهی صهیون، به خیال باطل خود، خورشید را در خاک تیره پنهان کردهاند. کلهزردان ابله و کفتارهای بیوطنی چون ترامپ و نتانیاهو گمان بردند با باروت و ترور، میتوانند ریشهی این سرو کهنسال را بزنند؛ اما خون سیدالشهدای زمانهی ما، مهر باطلی بود بر جریدهی جنایتشان.
او اگرچه در آغوش خاک میهن آرام گرفت، اگرچه مظلومیت پیکر او و فرزندان و دردانههایش جگر خاک را سوزاند، اما از خاکستر آن خانهی بهاری، طوفانی به پا شد که بند خیمهی شیاطین را میگسلد. این رفتن، تن دادن به غربت نبود؛ فتح قلهی مقتدری بود که ارثیهاش برای ما، نه زانو زدن در سوگ، بلکه ایستادن در سنگر مقاومت و دفاع از کیان وطن است.
ما فرزندان باروت و بارانیم؛ یتیمان صبوری که تفنگ پدر را بر دوش میکشند. از تماشای آن پیکرهای غریب، اشک عجز نمیباریم؛ بلکه غیرت وطنپرستی را در شریانهایمان به خروش درمیآوریم.
بگذار گرگهای زمانه زوزه بکشند؛ این خاک، مهد شیرانی است که الفبای مقاومت را از خون سرخ رهبرشان آموختهاند. خون او امتداد ثارالله است؛ جاری، جوشان و برانداز تاریکی. تکیهگاه ما نرفته است، تکتک ما امروز تکیهگاه این میهنیم.
✍️ زهرا مرادقلی
#باید_برخاست
#مدار_نوشتن
#مرقومات_جنگی
#به_قلم_خودم