29 مهر 1404
دلنوشتهی شبانهی یک منتظردلم گرفته… نه از زخمی تازه، نه از باری سنگینتر از روزهای پیش. اندوهی بینام، بیدلیل، اما عمیق، چون مهی غلیظ، بر جانم نشسته است.آسمان شب، به ظاهر پرستاره است، اما ستارهها چون تیغاند بر دل بیتابم. نه آرامشی در این شب ه… بیشتر »
نظر دهید »
29 مهر 1404
رهبر، نوریست از حکمت در تاریکی فتنهها؛ خاموش نمیشود، راه مینماید.#سیدعلی_خامنه_ای #رهبر_معظم_انقلاب بیشتر »
29 مهر 1404
در طنین سخن حضرت آقا، چیزی فراتر از سیاست شنیده میشود—صدای یک پدر، یک حکیم، یک نگهبانِ بیدارِ شبهای امت. آنگاه که فرمودند: «احمقها بوی کباب شنیدهاند»، این فقط هشدار نبود؛ این شعلهی غیرت بود که از دل تاریخ برخاست، تا به هر مزدور و مغروری بفهماند: ا… بیشتر »
28 مهر 1404
پنجشنبه، روزیست که دلها نرمتر میشوند… روز یادها، روز اشکهای آرام، روز زمزمههای بیصدا. و در این روز، دل به امام حسن عسکری (علیه السلام) میسپاریم؛ امامی غریب، در زندانهای سامرا، اما روشنایی نگاهش، هنوز راه دلها را پیدا میکند.پنجشنبه، روز… بیشتر »
28 مهر 1404
رهبر انقلاب: قبول مذاکرهای که با تهدید همراه است را هیچ ملت با شرفی انجام نمیدهد#رهبری_مقتدر_بی_نظیر #سید_علی_خامنه_ای #مذاکره_ممنوع #مذاکرات
17586863650dbcc48ffd1d0a7327d510417e8a8f82.mp4 بیشتر »
28 مهر 1404
فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفَاءً وَأَمَّا مَا یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذَلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَدر این جهان، هرکس جایی ایستاده. یکی پشت میز، یکی پای دستگاه، یکی در دل مردم. اما همه، بیآنکه بدانند، در صفی ایستاده… بیشتر »
28 مهر 1404
پنجشنبه، روزیست که دلها نرمتر میشوند… روز یادها، روز اشکهای آرام، روز زمزمههای بیصدا. و در این روز، دل به امام حسن عسکری (علیه السلام) میسپاریم؛ امامی غریب، در زندانهای سامرا، اما روشنایی نگاهش، هنوز راه دلها را پیدا میکند.پنجشنبه، روز… بیشتر »
27 مهر 1404
از تالار عروسی تا تالار محاکمهدر روزگاری که نان، آرزو شده و امید، کالایی کمیاب، ناگهان فیلمی از عروسی دختر یکی از مسئولان بلندپایه منتشر میشود؛ مجلسی زنانه، با بیحجابی آشکار، و حضوری نامعمول از پدر عروس و داماد در میان آنها. صحنههایی که نه با شرع سا… بیشتر »
26 مهر 1404
چند روزیست خانهمان میزبان مهمانیست بیدعوت، بیشرم، و بیملاحظه؛ ویروسی که با کمال پررویی، در گوشهگوشهی خانه جا خوش کرده، و ما را به زحمت و تکلف واداشته، با تب و بدندرد و سردرد و بیحالی، با آبریزش و سرفههای پلهپله، چنان قدرتنمایی… بیشتر »
25 مهر 1404
مکانیسم ماشه؛ ماشهای که ظریف دیر کشید!در روزگاری که برجام نفسهای آخرش را میکشد، محمدجواد ظریف دوباره به میدان آمده؛ اما اینبار نه برای دفاع از توافق، بلکه برای حمله به روسیه! حملهای که بیشتر شبیه تلاش برای بازنویسی تاریخ است تا روشنگری دیپلماتیک.🔻م… بیشتر »
25 مهر 1404
ندای جمعه و پژواک دلواپسی جمعه آمد و دلِ من، بیش از پیش، یاد شما را در خود زنده کرد. آن عهد دیرین و نذر صلواتهای روز جمعه، در آرزوی ظهور شما، دوباره جوانه زد.به جهان پیرامونم مینگرم؛ چه خبر است؟ گویی همه در گرداب ظواهر دنیا گرفتار آمدهایم. جنگ، قدرت… بیشتر »
24 مهر 1404
حرکت خانم وزیر در فرودگاه اردبیل: روایتی از یک کیف و یک کرامت لگدمالشدهدر غروب یکی از روزهای مهر، فرودگاه اردبیل آرام بود. مأمور جوان، با یونیفورم مرتب و چشمانی خسته اما وفادار به قانون، ایستاده بود کنار گیت بازرسی. ناگهان، وزیر آمد. نه با لبخند، نه با… بیشتر »
23 مهر 1404
فدایِ خوابِ تو، بیدار میمانم... یک روز از دفترِ ابدیِ مادری"و چنین شد که عصر، با یک تصمیمِ عاشقانه رنگ گرفت؛ جنابِ همسر، قرارِ بیرون از خانه را قربانیِ آرامشِ تنِ رنجور و خستهی مادری کرد. این، آغازِ دلخوشیهای کوچکِ ما بود.پس از ناهار و نوشیدنِ چایِ ت… بیشتر »
22 مهر 1404
حکایتِ «حلالیّت» و حرمتِ آبروآن طور که شاعر گفته، چقدر این زندگی پر است از لحظاتی که «نمیشود که نمیشود که نمیشود...» و این بار، نوبتِ نشدن بخشش بود.امروز یکی از همان بندگان خوب خدا زنگ زد. عازم سفر به مشهد بود؛ با شرم و محبت گفت: «حلالم کنید، حالا قس… بیشتر »
22 مهر 1404
حکایتِ «حلالیّت» و حرمتِ آبروآن طور که شاعر گفته، چقدر این زندگی پر است از لحظاتی که «نمیشود که نمیشود که نمیشود...» و این بار، نوبتِ نشدن بخشش بود.امروز یکی از همان بندگان خوب خدا زنگ زد. عازم سفر به مشهد بود؛ با شرم و محبت گفت: «حلالم کنید، حالا قس… بیشتر »
22 مهر 1404
مهمان ناخواندهای به خانهمان آمده… سرماخوردگی، این ویروس کینهتوز، زانوهایم را خم کرده، اما هنوز ایستادهام… هنوز منم! طفلک بچههایم… آنها هم گرفتار این مهمان ناخواندهاند. پاتوژنها دستهجمعی هجوم آوردهاند، بیدعوت، بیرحم. فرزندانم… بیشتر »
22 مهر 1404
اعلام وضعیت اضطراری: مادران در نبرد با لشکری از ویروسها و میکروبها😂😂😂این روزها، زمان در خانهی ما نه بر اساس ساعت، که بر پایهی صدای فینفین و سرفه تنظیم میشود. حکایت آشنای شب بیداریهای اضطراری و روزهایی که تنها یک لبخند «به ظاهر سرحال» بر صورت دارم… بیشتر »
20 مهر 1404
مادری و مهر مادری قصهٔ عجیبی است. آنجا که تمام جهان در یک آغوش خلاصه میشود و تو، امنترین مامن و آغوش زمینی فرزندت هستی. و چه سخت و جانکاه است لحظهای که میبینی پارهٔ تنت، در چنبرهٔ رنجی کوچک همچون سرماخوردگی، بیتاب شده است. دردی که در عرفِ روزگار،… بیشتر »
19 مهر 1404
آری، پاسی از شب گذشته است و در غزه، صدای آتشبس، زمزمهای از آرامشِ شکننده است که پس از طوفانی از درد، به گوش میرسد.چه داغ سنگینی است بر پیشانی تاریخ! در این چند سال اخیر، چه رنج عظیمی بر روح زمانه نشست و چه خونهای پاکی بر زمین ریخت. هر نفسِ این خاک،… بیشتر »
19 مهر 1404
باز هم شنبۀ دیگرباز هم شنبۀ سنگین دیگری از راه رسید.چه سنگین است شنبههایی که از عطر حضورت تهیاند و چقدر غمبار است حسرت ندیدن و جای خالی نبودنت.این انتظار، مرا به روزهای کودکی میبرد؛ آنجا که پشت در خانۀ چشم به راه آمدن مادربزرگ، لحظهلحظه پیر میشد… بیشتر »
18 مهر 1404
در حسرت جمعههای بیپایان انتظارامروز جمعه است؛ و قلب تاریخ، گواه عبور 56,540 جمعه از آغاز غیبت کبری آخرین منجی، حضرت صاحبالزمان، ارواحنا فداه، است.در این دریای عظیم انتظار، سهم عمر کوتاه من تنها درک 1721 جمعه بوده است. اما آه و افسوس که صد حیف، دیدگان… بیشتر »
17 مهر 1404
دغدغهی اخلاص در مکتب شهداچه کلیپ زیبایی از شهید همت دیدم.به راستی، همانگونه که سردار دلها، شهید سلیمانی، فرمودند: "مردان خدا، شهید زیستند تا شهید شدند." راز بزرگی در کار آنها نهفته بود: کار برای رضای خدا.اینجاست که سؤالی عمیق ذهن را به خود مشغول می… بیشتر »
17 مهر 1404
صبح با درد آغاز شد؛ بدنم، سرم، دندانم… همه در اعتراض بودند. اما دردِ بزرگتر، آن لحظهای بود که کجخلقیام، دل کودکانم را رنجاند. رنجشی کوتاه، اما عمیق. و من، در دل همان لحظه، پشیمان شدم. الهی امید به تو، که حتی در تلخیها، راهی برای جبران میگشایی… بیشتر »
16 مهر 1404
شب، گنجینهٔ نعمات پنهانشب است... خستگی از تن رخت بربسته، سکوت مطلق حاکم، آرامش سراسر وجود و سرمای دلنشین محیط. و من، در این لحظه ناب و خاص."وَ جَعَلْنا نَوْمَکُمْ سُباتاً" (و خواب شما را مایهٔ آرامش قرار دادیم)... براستی که شب و خواب، چه هدیهٔ ارزشمند و… بیشتر »
16 مهر 1404
در آینهی دل انگیز پاییزصبح است و بساطِ بیداری، با نَفَسِ گرمِ چایِ دمکردهی همسر، دلانگیزترین پردهی پاییز را میگشاید.اینجا، در حریمِ امنِ خانه، عطرِ حضورِ خانواده، چیدمانِ زندگی را عطرآگین کرده است؛ جایی که حتی لذتِ چند دقیقه خوابِ بیشتر نیز چون… بیشتر »
15 مهر 1404
زندگی قصهایست بیپایان، ورق به ورق نوشته شده با رنگهای شادی و غم، امید و ناامیدی. گاهی طوفانهای سخت بر سرمان میوزد و گاهی نسیم ملایم آرامش را میآورد. زندگی فرصتیست برای زیستن، برای تجربه کردن، برای دوست داشتن و برای بخشیدن. هر لحظهاش با ارزش است… بیشتر »
14 مهر 1404
فراتر از نبرد: ستایش حماسه و ارادهدر سالگرد طوفان الاقصی، کلمات در برابر عظمت کاری که انجام شد، کم میآورند. این فقط یک عملیات نبود؛ این لحظهای بود که حماس، با ارادهای از جنس فولاد و ایمانی به پهنای تاریخ، نشان داد که آزادی یک انتخاب نیست، یک ضرورت… بیشتر »
14 مهر 1404
سرابِ «دروغِ مصلحتی»این روزها، در آشفته بازار کلمات، واژهای شوم نقابِ مصلحت بر چهره زده است: دروغ مصلحتی. آه که چه فریبندهاند این دو کلمه کنار هم! مصلحت، واژهای که بوی خیرخواهی و تدبیر میدهد، و دروغ، که ذاتش تباهی و گسست است. این پیوند، همچون زهرِ… بیشتر »
14 مهر 1404
ناهار امروز خانه کوچک ماناهار امروز، کوکو سیبزمینی بود؛ غذایی ساده، اما پر از عشق. در حاشیه این سفره، اما باید با تلخی این حقیقت روبرو شد که سیبزمینی، دیگر آن «غذای حاضری» مقرون به صرفه نیست؛ مدتی است که از سفرههای ساده "پرواز" کرده است. از اقتصاد جه… بیشتر »
14 مهر 1404
#به_قلم_خودمصبح شده…و من باز با چشمهایی نیمهخواب، به سقف خیرهام.پنج سال گذشته، بیآنکه شبی را به یاد آورمکه خواب مرا در آغوش گرفته باشد،بیدغدغه، بیفکر، بیاضطراب…مادر شدن، سفریست به جهانی غریب—جایی که عشق بیمرز با خستگی بیپایان گره میخورد.من،… بیشتر »
14 مهر 1404
تربیت فرزند، سختترین و شیرینترین تجربهایست که تا امروز لمس کردهام. حالا که خودم مادر شدهام، تازه میفهمم مادرم چه کوهی از صبر و عشق بوده؛ چه شبهایی را بیصدا گریسته، چه روزهایی را با دلنگرانی گذرانده و چه لحظههایی را وقف آرامش من کرده.ابزار ترب… بیشتر »
14 مهر 1404
بسم الله الرحمن الرحیم الهی، امیدم به توست...شب، آرام و بیصدا، مرا در آغوش خواب کشید. سحرگاه، با آواز گریهاش، پلکهایم به سختی گشوده شد. پدر، با نرمیِ آغوش، آرامَش کرد. دوباره، صدای شیرینِ «مامان، مامان» چون نسیمی دلانگیز، خواب را از چشمهایم ربو… بیشتر »
14 مهر 1404
انتظار، گاه چون پرندهایست که بر سیمهای خیال آرمیده و گاه، چون سایهایست که در کوچههای دل، بیصدا میلغزد نمیدانم تا کی باید بنشینم شاید انتظار، همان فرشتهی صبر است که گاه از تکرار حضور، دلزده میشود و در سکوت، بالهایش را جمع میکند…#به_قلم… بیشتر »
14 مهر 1404
آمده ام اینجا جایی هست که همیشه دلم آن را پناهگاه نفسهای معنوی دانسته… جایی که گاه دل در آن ترک میخورد، اما هنوز لبریز از دوستداشتن است. جایی که حضور فرشتگان، نه با چشم، که با جان احساس میشود…#به_قلم_خودم بیشتر »
13 مهر 1404
عطر خانهی مادری، از گرانبهاترین و نابترین عطرهای دنیاست. خانهای که در آن روزهای پر فراز و فرودِ مجردی، با تمام اضطرابها، تنشها، شادیها، تلخیها و خوشیهایش، جا خوش کردهاند یاد آن روزها بخیر… وقتی مادر میشوی، هرچند بر گذشته و شیوهی… بیشتر »
13 مهر 1404
وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَالهی امید به تو، ای آرامش جان و آغاز هر صبح روشن…صبح پاییزی با نسیم خنک و نوازشگرش از راه میرسد؛ خورشید با لبخندی گرم سلام میکند، و خواب کوتاه پس از طلوع، چون آغوشی نرم، جان را تازه میسازد. صدای بازی و شیطنت کودکان، همچون ت… بیشتر »
12 مهر 1404
گاهی دلم، بیهیچ مقدمهای، میگیرد… نه از حادثهای، نه از خبری، بلکه از سکوتی که در جانم میپیچد، از آسمانی که ستارههایش را پنهان کرده، و از بغضی که بیاجازه، در هوای ابری دلم خانه میکند. افتخاری چه زیبا خواند: «ستارهها نهفتن در آسمان… بیشتر »
12 مهر 1404
شهیدانه زیستن؛ روایتِ بلندِ انسانِ مؤمن در عصرِ توجیهها«شهید زندگی کنی، شهید میشی» نه یک شعار، نه یک جملهی زیبا، بلکه حقیقتی است که از عمقِ جانِ انسانِ مؤمن برمیخیزد؛ حقیقتی که در آن، مرگ پایان نیست، بلکه آغازِ پرواز است. در جهانی که هر عمل، هر سک… بیشتر »
12 مهر 1404
جمعه، با تمام شکوهش، آمد و رفت… دلها به شوق وصال، در تب و تاب انتظار سوختند، و شنبه، با غمِ نیامدن، در سکوتی سنگین طلوع کرد.چه غمانگیز است شنبهای که پس از جمعه میآید، اما بینشانی از آن خورشید پنهان… گویی… بیشتر »
09 مهر 1404
امروز ذهنم مثل یک دیگ در حال جوش بود؛نه از آن دیگهای ساده،از آنها که مادربزرگها برای مهمانیهای شلوغ بار میگذارند!هر تکهاش یک مزه، هر خطش یک طعم،از تربیت فرزند تا فلسفهی آرامش،از حجاب تا حکمتِ خواباندن بچه وسط گریههای شبانه!دفترم شده بود سفرهی ه… بیشتر »
09 مهر 1404
گاهی خستهام… نه از راه، که از سنگهایی که بیدعوت زیر پایم سبز میشوند. دردمندم و گاه ملول، اما پژمرده؟ هرگز. در من، نسیمی هست که از تبار امید است؛ نشاطی پنهان در تار و پود زندگی، هرچند چهرهام گاه روایت دیگری دارد.دنیا بیرون، انبوهیست از تضاد… بیشتر »
08 مهر 1404
با جان و دل در مسیر امام عسکری (علیه السلام) قدم میگذاریم…🌸 امام حسن عسکری (علیه السلام)، با زندگی کوتاه اما پرنور خود، چراغی شد برای مؤمنانِ سرگردان در تاریکیِ شبهات، بیاخلاقیها و سیاستهای بیهویت. او نه فقط امام زمان خویش، که معلمِ همیشهگیِ ماست؛… بیشتر »
07 مهر 1404
هیچکس به تو مانند نشد…ای شهیدِ سرافراز، سیدِ خدمت و صداقت، در روزگاری که واژهها از معنا تهی شدهاند، تو خود معنا شدی. تو نه فقط رئیسجمهور یک ملت، که پناه دلهای خسته بودی؛ نه فقط مردی از سیاست، که فرزندی از ایمان و اخلاص.در نگاهت، مظلومان امید می… بیشتر »
06 مهر 1404
#سردار_شهید_غلامعلی_رشید🔺 دستخط شهید غلامعلی رشید؛ افشای استفاده از بمبهای اورانیومی در ترور سید حسن نصرالله🔹 در این دست نوشته ذکر شده 100 تُن بمب آمریکایی آلوده به اورانیوم برای شهادت سید حسن نصرالله استفاده شده استفرزند شهید سردار رشید در توضیح این… بیشتر »
05 مهر 1404
سیدجواد نصرالله:تتا آخرین قطره خون و آخرین نفس با امام خامنهای هستیم🔻 سیدجواد نصرالله، فرزند شهید نصرالله در میدان التحریر بغداد:▪️ دغدغه سیدالشهدای امت این بود که پرده از دیدگان جوانان در برابر طرحهای شیطانی آمریکا و دستنشاندههایش برداشته شود.▪️ سی… بیشتر »
01 مهر 1404
💬در مسیر طلب علم📚، لحظههایی🕕 هست که آدم دلش میخواد فقط بشینه و فکر کنه: کدوم جمله از استاد، کدوم آیه، یا کدوم تجربه، مسیرم🤔 رو عوض کرد؟ چی بود که یهدفعه چشمم رو باز کرد، یا دلم رو نرم کرد، یا انگیزهم رو دوچندان کرد؟🕊️ بنویس برامون🖊️: 📝یه جمله، یه… بیشتر »
31 شهریور 1404
🌹 شهیده شهناز حاجیشاه؛ طلبهای از تبار نوردر روزگاری که آسمان ایران از دود و آتش جنگ تیره شده بود، ستارههایی درخشیدند که با ایمان، علم، و ایثار، مسیر روشن انسانیت را ترسیم کردند. یکی از این ستارگان، شهیده شهناز حاجیشاه بود؛ بانویی طلبه، مؤمن، و عاشق… بیشتر »
31 شهریور 1404
دفاع مقدس، روایت بلند ایمان و ایثاردر دل خاک وطن، جایی که آفتاب بر زخمها بوسه میزند، دفاع مقدس چونان افسانهای واقعی در تاریخ ما جاودانه شد. آن روزها، نه فقط جنگ بود، که میدان عشق بود؛ رزمندگان با دلهایی لبریز از ایمان، پا به میدان گذاشتند، بیآنکه… بیشتر »