ای مردمِ دلسوخته، ای مادرانِ چشمانتظار، ای پدرانِ خمیده از داغ فرزندان… تا کی باید خونِ جوانانِ بیگناه، خیابانها را رنگین کند و هیچ نانی بر سفرهها افزوده نشود؟ تا کی باید اشکِ مادران، رودخانهی بیپایانِ این سرزمین باشد؟
از 88 تا 98، از 1401 تا 1404… هر بار که فریاد به خیابان رفت، تنها صدای گریه به خانهها برگشت. هیچ زخمی مرهم نگرفت، هیچ سفرهای پر نشد، هیچ آیندهای روشنتر نگردید. تنها مزارهای تازه ساخته شد، تنها قابهای سیاه بر دیوارها آویخته شد.
ای عزیزان، شهید شدنِ بیگناهان، نه نان را بیشتر میکند و نه امید را. این خونها، تنها دیوارهای جدایی را بلندتر میسازد و جنگی را میزاید که میتواند دوازده روزه آغاز شود و سالها ادامه یابد.
بیایید این بار، راهی دیگر برگزینیم. بیایید به جای آنکه جانها را بسوزانیم، کلمات را شعله کنیم. به جای آنکه مادران را داغدار کنیم، وجدانها را بیدار کنیم. به جای آنکه خیابانها را پر از خون کنیم، طومارها را پر از امضا کنیم.
اعتراضِ آگاهانه، کارزارِ قلم، اتحادِ مدنی… اینهاست که میتواند آینده را بسازد. اگر امروز دست از همراهی با آشوب برداریم، فردا فرزندانمان به جای روایتِ جنگ و شهید، قصهی امید و پیروزی خواهند نوشت.
ای مردم، بیایید تاریخ را این بار با خرد و همبستگی بسازیم، نه با داغ و خون، بلکه با نور و قلم.