از اجبار تا حقیقت؛ داستان ازدواج حضرت ام کلثوم سلام الله علیها
حضرت امکلثوم سلاماللهعلیها، زینب صغری، دختری از بیت نور و وحی، بانویی با القاب «محبوبه» و «زاهده»، آیینهای از رنج و شکوه تاریخ صدر اسلام.
ازدواج او، در نگاه اهلسنت، نشانهی دوستی میان امام علی علیهالسلام و خلیفه دوم شمرده شد؛ اما در روایتهای شیعی، حقیقتی دیگر رخ مینماید: حقیقتی تلخ، آمیخته با اجبار و تهدید.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «إنّ ذلک فرج غُصِبنا»؛ ناموسی که غصب شد. امام علی علیهالسلام، در برابر خواستگاری عمر، فرمودند: «إنّها صبیّة»؛ او کودک است. اما فشار سیاست، این ازدواج را تحمیل کرد و پس از مرگ عمر، امکلثوم به خانهی پدر بازگشت؛ گواهی روشن بر اینکه این پیوند نه از سر رضایت، بلکه در سایهی اجبار شکل گرفت.
سالها بعد، سنت نبوی «بناتنا لبنینا» تحقق یافت؛ دختران علی علیهالسلام با پسران جعفر پیوند بستند. امکلثوم با عون یا محمد بن جعفر ازدواج کرد و زندگیاش بار دیگر در مسیر طبیعی خویش ادامه یافت.
این روایتها، نه فضیلتی برای عمر، بلکه سندی زنده بر مظلومیت اهل بیت علیهم السلام هستند؛ برگهایی از تاریخ که نشان میدهند اهل بیت چگونه در برابر فشارها و تهدیدها ایستادند و حقیقت را در دل تاریخ ثبت کردند.
زهرا مرادقلی
#مناسبتی
#ام_کلثوم

از اجبار تا حقیقت؛ داستان ازدواج حضرت ام کلثوم سلام الله علیها
حضرت امکلثوم سلاماللهعلیها، زینب صغری، دختری از بیت نور و وحی، بانویی با القاب «محبوبه» و «زاهده»، آیینهای از رنج و شکوه تاریخ صدر اسلام.
ازدواج او، در نگاه اهلسنت، نشانهی دوستی میان امام علی علیهالسلام و خلیفه دوم شمرده شد؛ اما در روایتهای شیعی، حقیقتی دیگر رخ مینماید: حقیقتی تلخ، آمیخته با اجبار و تهدید.
امام صادق علیهالسلام فرمودند: «إنّ ذلک فرج غُصِبنا»؛ ناموسی که غصب شد. امام علی علیهالسلام، در برابر خواستگاری عمر، فرمودند: «إنّها صبیّة»؛ او کودک است. اما فشار سیاست، این ازدواج را تحمیل کرد و پس از مرگ عمر، امکلثوم به خانهی پدر بازگشت؛ گواهی روشن بر اینکه این پیوند نه از سر رضایت، بلکه در سایهی اجبار شکل گرفت.
سالها بعد، سنت نبوی «بناتنا لبنینا» تحقق یافت؛ دختران علی علیهالسلام با پسران جعفر پیوند بستند. امکلثوم با عون یا محمد بن جعفر ازدواج کرد و زندگیاش بار دیگر در مسیر طبیعی خویش ادامه یافت.
این روایتها، نه فضیلتی برای عمر، بلکه سندی زنده بر مظلومیت اهل بیت علیهم السلام هستند؛ برگهایی از تاریخ که نشان میدهند اهل بیت چگونه در برابر فشارها و تهدیدها ایستادند و حقیقت را در دل تاریخ ثبت کردند.
زهرا مرادقلی
#مناسبتی

شهید محمدجواد تندگویان
در کوچههای خانیآباد تهران، کودکی چشم به جهان گشود که بعدها نامش با ایستادگی و مظلومیت گره خورد؛ محمدجواد تندگویان. او از همان آغاز، مسیر دانش و خدمت را برگزید و در دانشکده نفت آبادان، راهی شد تا چراغ صنعت نفت ایران را روشنتر کند.
پس از پایان تحصیل و خدمت نظام وظیفه، در پالایشگاه نفت تهران مشغول کار شد. اما روح بیقرارش تنها به کار صنعتی بسنده نکرد؛ او در فعالیتهای سیاسی علیه رژیم پهلوی شرکت کرد و همین سبب شد ساواک او را دستگیر و از کار اخراج کند. با این همه، تندگویان ایستاد و در سال 1357 مدرک کارشناسی ارشد مدیریت گرفت. پس از پیروزی انقلاب، به وزارت نفت دعوت شد و در جنوب ایران مسئولیتهای مهمی بر عهده گرفت.
در مهر 1359، محمدعلی رجایی او را به عنوان وزیر نفت معرفی کرد. تندگویان با رأی اعتماد مجلس، سکاندار وزارتخانهای شد که قلب اقتصاد کشور بود. اما تنها چند هفته بعد، در 9 آبان همان سال، هنگام بازدید از پالایشگاه آبادان، در جاده ماهشهر ـ آبادان به اسارت نیروهای بعث عراق درآمد.
سالها در زندانهای عراق، میان دیوارهای سرد و بیرحم، نام او به نماد مظلومیت و مقاومت بدل شد. رژیم بعث بارها ادعا کرد که او خودکشی کرده است، اما شواهد نشان میداد حقیقتی تلختر در میان است: شکنجه و خفهکردن با طناب.
تلاشهای خانواده، دولت ایران و صلیب سرخ برای روشن شدن سرنوشت او سالها ادامه یافت. سرانجام در آذر 1370، پس از نبش قبر و بررسیهای پزشکی قانونی، پیکر او شناسایی شد. آثار شکستگی دندهها و استخوان حنجره، گواهی میداد که شهادتش نتیجه خشونت دشمن بوده است، نه خودکشی.
پیکر شهید تندگویان در نجف، کربلا و کاظمین طواف داده شد و سپس در 29 آذر 1370، در مرز خسروی به ایران بازگردانده شد. او در هنگام شهادت تنها 31 تا 37 سال داشت؛ جوانی که میتوانست سالها برای آبادانی ایران خدمت کند، اما تقدیرش شهادت در راه وطن بود.
زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مناسبتی
#شهید_محمدجواد_تندگویان

انگار کسی مرا کنار میکشد، آرام و بی صدا در من نجوا میکند؛ چشم هایت را ببند و در زیر این اولین باران پاییزی آرام بشین ذهنت را خالی از هر آنچه که هست کن.
چشمهایت را ببند…
بگذار باران، رشتههای اندوه را از شانههایت بشوید،
بگذار هر قطره، زخمی خاموش را مرهم شود.
در سکوتی که میان برگهای خیس میپیچد،
خودت را رها کن،
مثل پرندهای که دیگر به قفس نمیاندیشد.
هوای تازه، بوی خاک،
همه چیز تو را به یاد آغاز میاندازد؛
آغازی که نه پایان دارد، نه ترس،
فقط آرامشی است که در دل تو جوانه میزند.
و در آن لحظه،
میفهمی که هیچ چیز جز بودن، جز نفس کشیدن،
جز شنیدن آواز باران،
ضروری نیست.
و باران همچنان میبارد،
نه بر زمین، که بر جانت،
بر خاطراتی که آرام آرام فرو میریزند،
مثل برگهایی که تسلیم باد میشوند.
در این خلأِ شیرین،
دیگر نیازی به واژهها نیست،
تنها سکوتی که با هر قطره میبالد،
و تو، در میان این بارش،
به خودت نزدیکتر میشوی.
زهرا مرادقلی
#رهانویسی
#آزادنویسی

⚫چند دقیقه تامل:
این روزها استان سیستان و بلوچستان بیش از هرچیز با خبرهای تلخ شهادت و درگیری شناخته میشود.
تصمیمی که به نام «وفاق» گرفته شد و نام استان را تنها «بلوچستان» خواند، در عمل باعث شد بسیاری از بومیان فارس احساس کنند هویتشان نادیده گرفته شده است. هر مطالبهی آنان برچسب «وحدتشکنی» میگیرد، در حالی که هر اعتراض یا خواستهی بلوچها «حقخواهی» نامیده میشود.
از زمان انتصاب استاندار اهل سنت، اختیارات گستردهای به ایشان داده شد. یکی از تصمیمهای مهم، جمعآوری ایستهای بازرسی بود. استاندار اعلام کرد که تأمین امنیت استان را با کمک ریشسفیدان برعهده میگیرد.اما نتیجهی این تصمیم روشن است:
با حذف ایستهای بازرسی، مسیر قاچاق و ورود سلاح و مواد مخدر هموارتر شد و شهادت جوانان پاک این دیار افزایش یافت.
امام جمعهی زاهدان، که خود بومی استان نیست، از آغاز حضورش بیشتر به مسائل اهل سنت پرداخته تا مشکلات بومیان فارس. در ماجرای شورش هشتم مهر 1401، ایشان پیگیر دیه و مجازات نیروهای حافظ امنیت بود و تا رسیدن به خواستهی شورشیان دست برنداشت.
قبلا ایشان اعلام کردند که نیروهای مسلح حق تیراندازی به سوختبران را ندارند. این در حالی است که نیروهای مسلح تنها زمانی وارد تعقیب میشوند که احتمال بالای خطر قاچاق سلاح یا مواد وجود داشته باشد، و در بسیاری از موارد، آغاز تیراندازی از سوی همان قاچاقچیان بوده است.
میگویید بلوچِ اهل سنت مظلوم است و حقش پایمال شده؟ آیا تاریخ را مرور کردهاید؟
در دوران رضا شاه،بلوچها نه از حق تحصیل برخوردار بودند و نه مالکیت و جایگاه اجتماعی امروز را داشتند.اگر سن شما اقتضا نمیکند، از آقای معتضدی،تاریخدانان یا ریشسفیدان صدیق بپرسید.این انقلاب خمینی کبیر بود که شرایط را تغییر داد؛امروز بلوچها صاحب ملک و املاکند،حق تحصیل دارند و در هر دانشگاه و ارگان دولتی و غیردولتی حضور پررنگ دارند.
آمارها نشان میدهد که در بسیاری از بخشها،اهل سنت بیش از 70درصد مشغول بکارند؛از پزشکان و متخصصان گرفته تا اعضای هیئت علمی. و ده الی 15 درصد دیگر شهرستانی و تنها ده الی 25 درصد بومی شیعه بر سرکار است.
بحث بر سر چرایی کار کردن بلوچِ اهل سنت نیست؛ مسئله، مظلومنمایی و صدای بلند آنان است.
خواهش میکنم برچسب قومیت نزنید. اگر در این استان مظلومی وجود دارد، آن بومی فارس است.
- آنان که وضع مالی بهتری دارند، از بیآبی و شنهای روان زابل به زاهدان و مشهد مهاجرت میکنند.
- آنان که توان مالی ندارند، ناچار در زابل باقی میمانند؛ هرچند بسیاری از روی غیرت و عشق به وطن، با همه سختیها در همانجا میمانند.
چرا همیشه صدای مظلوم بلوچ به همه جا میرسد، اما وقتی شیعهی زابلی سخن میگوید، متهم به وحدتشکنی میشود؟ هدف ما شکستن وحدت نیست؛ تنها میخواهیم بگوییم جای مظلوم عوض شده است، مظلوم جوانان و سربازانی ست که برای حفظ امنیت هر ماه شهید میشوند و این به امر تکراری و عادی برای برخی مسئولین تبدیل شده، مظلوم مردم بی آبی ست که با خاک و شن در این استان همچنان زندگی میکنند. مظلوم واقعی همان بومی محرومی است که با بیکاری و بیپولی در این استان مانده و با افتخار انقلابی است. نیازی به اشاره به داستان دارالولایه نیست؛ تاریخ و واقعیت امروز خود گواه است.
آقایان، داغی بر داغ این مردم نگذارید. اگر توان برقراری امنیت استان را ندارید، در این امور دخالت نکنید و اجازه دهید مدافعان امنیت در چارچوب وظایف نظامی عمل کنند. بس است مظلومنمایی.
خبر تلخ و دردناک دیشب و دو شب پیش، شهادت جوانان پاک و بیادعای استان بود؛ جوانانی که تنها به جرم همکاری با نظام ـ چه شیعه و چه سنی ـ هدف قرار گرفتند. این جنایتها با سلاحهایی رخ میدهد که از مرزها وارد میشوند؛ گاه به دست همان سوختبران، گاه توسط عوامل خودفروختهی استان، و گاه از طریق خودروهای قاچاقی. هر بار که چنین خبری منتشر میشود، جگر هر انسان شریف و آزادهای میسوزد.
بترسید از آنکه به خاطر مقام و جایگاه دنیوی، دل مادران، فرزندان، همسران و پدران را داغدار کرده باشید.
ایستهای بازرسی را بازگردانید. با ریشسفیدان طوایفی که از تروریستها حمایت میکنند، قاطعانه برخورد کنید. مردم میدانند وقتی تشیع و تدفین تروریست در استان برگزار میشود، یعنی او از عوامل خودفروختهی همین دیار بوده است. با چنین افراد و حتی با استاندار، سختگیرانهتر رفتار کنید.
طعم پدر نداشتن، شیرین نیست؛ این درد را به خانوادههای بیشتری تحمیل نکنید.
شما را به مرور نامهی امام علی (علیه السلام) به مالک اشتر و خطبهی همام دعوت میکنم؛
یادآوری میکنم: انجام وظیفه نیاز به تشویق ندارد؛ تنها کاری فراتر از وظیفه، آن هم اگر برای خدا باشد، ارزش دیده شدن دارد.
زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#دلنوشته
شور باران، شرمساری دل
باران پس از ماهها سکوت، آرام و پیوسته بر زمین تشنه بارید؛
رحمتی از آسمان، اجابتی بر دعاهای بیپایان.
کوچهها پر شد از چهرههای خندان، مردمی که گویی به آرزوی دیرینهشان رسیدهاند.
شور و شعف در نگاهشان میدرخشید و من زیر باران، شکر خدا بر زبان داشتم.
اما دل من، در میان این شادی، سنگین شد؛
باران آمد، دعا مستجاب شد، ولی آه… از انتظار.
انتظاری که سالهاست مرا در خود فرو برده،
انتظاری که گاه بیثمر، گاه پر از اشک و آه بود.
پس از جنگها، پس از غربتها، پس از خونهای ریخته،
غربت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را بیشتر دریافتم.
و دانستم که من، نه منتظر، که تنها مریدی شرمسارم؛
زیرا منتظر بودن یعنی زیستن در آمادگی و من هنوز در راهِ آن آمادگی، در راهِ آن ظهور،
خود را ناتمام مییابم.
باران همچنان میبارد، زمین سیراب میشود
و من در میان قطرهها، با دلی لرزان،
زمزمه میکنم: الهی شکر، الهی ظهور.
اللهم عجل لولیک الفرج بحق الحسین
زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#آزادنویسی

