امید واهی گویی تمام ذرات وجودم در انجمادی بیرحم گرفتار شدند؛ دست و دلم به هیچ تلاشی نمیرود. هرگز باور نمیکنم. چشمانم را بر تصاویر مصلی میبندم. آن تابوت سبز با آن عمامه مشکی غرق در ماتم، کابوسی تلخ جلوه میکند که روحم از پذیرفتنش میگریزد. امید… بیشتر »
از خلوص باکریها تا عزت ملی در روزهای سخت محاصره آبادان، وقتی راه زمینی بسته بود و خط نبرد تشنه حتی یک قبضه اسلحه، مهدی باکری و حسن شفیعزاده با یک قبضه خمپاره ۱۲۰ میلیمتری عازم خط مقدم شدند. ناخدای لنجی در ماهشهر شرط کرد: تنها در صورتی شما را به… بیشتر »
جناب آقای عراقچی، وزیر محترم امور خارجه؛ آیا بار معنایی و پیامدهای امنیتی واژگانی را که به کار میبرید، نسنجیدهاید؟ بسیار بعید است دیپلماتی با تجربه شما، توان تحلیل وزن کلمات را نداشته باشد! تعبیراتی که برای توصیف خسارات به کار بردهاید، نه گزارش یک… بیشتر »
وزیری از جنس میدان نامش که میآمد، لبخند جای تشریفات خشک دیپلماسی را میگرفت و منش متینش، سنگینی سختترین مذاکرات جهانی را سبک میکرد. خادم خستگیناپذیر میدان دیپلماسی، شهید حسین امیرعبداللهیان، حکایت آن باغبان دانایی بود که در توفانیترین روزهای… بیشتر »