بخش اول
روایت باران و نیزه
(بخش اول)
باد تندی میوزید و غبار دشت صفین را به سر و روی سپاهیان میکوفت. شمشیرها در یکقدمی یکسره کردن کار خیمه معاویه بودند. مالک اشتر چند گام بیشتر با پایان دادن به فتنه فاصله نداشت. اما ناگهان، مکر عمروعاص کارگر شد؛ قرآنها بر فراز نیزهها رفتند.
در میان سپاه علی (علیه السلام)، جریانی که تا دیروز شعار جنگ تا بن دندان میداد، ناگهان دچار تردید شد. آنها متن قرآن را رها کردند و به کاغذ روی نیزه دل بستند. دور خیمه امام حلقه زدند، شمشیرها را نیمهبرهنه کردند و گفتند: «ای علی! حکمیت و مذاکره را بپذیر وگرنه همان کاری را با تو میکنیم که با عثمان کردیم!»
امام با چشمانی نافذ و اندوهبار به آنها نگریست و فرمود: «اینها مکر است، اینها قرآن را بهانه کردهاند تا خود را از نابودی نجات دهند.» اما گوشها کر شده بود. جامعه دچار «انفعال در تحلیل درست» و «هیجان در تصمیم غلط» شده بود. صلح و مذاکرهای که نه از روی اقتدار، بلکه از روی تحمیل و سستعنصری بدنه سپاه بود، بر امام تحمیل شد.
عجیبتر آنکه، وقتی فریب مذاکره آشکار شد، همان جماعتی که مذاکره را تحمیل کرده بودند، به جای پذیرش خطای خود، تندروتر شدند، امام را متهم به کوتاهی کردند و شعار «لا حُکمَ إلّا لله» سر دادند!
اگر آن خط تاریخی را امتداد دهیم و به بوم شطرنج سیاسی امروز ایران و آمریکا نگاه کنیم، شباهتها و تفاوتهای معناداری آشکار میشود:
موضع رهبر معظم انقلاب در طول این سالها، یک منطق اصولی، آشکار و فراتر از جناحبندیها بوده است. ایشان هرگز مخالف اصل دیپلماسی و ابزار مذاکره نبودهاند (همانطور که امام علی (علیه السلام) یا امام حسن (علیه السلام) اصل گفتگو را نفی نمیکردند)، بلکه مخالفت ایشان با «مذاکره از موضع ضعف، سادگی در برابر دشمن عهدشکن (آمریکا) و گره زدن تمام مقدرات کشور به اراده بیگانگان» است.
وقتی دلسوزان و نخبگان جامعه با استناد به تجربههای عینی (مثل برجام) میگویند: «مذاکره با این طرف غیرقابلاعتماد راهبرد درستی نیست»، جریانهای عافیتطلب یا شیفتگان غرب، سریعاً برچسب «تندروی»، «ضد صلح» یا «کاسب تحریم» میزنند. این دقیقاً شبیه همان فضایی است که در صفین رخ داد؛ جایی که دعوت به ایستادگی و فریب نخوردن، توسط عدهای به عنوان «جنگطلبی» تعبیر شد.
✍️زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#مرقومات_جنگی