نجواهای
نجواهای خونین در سوگ انتقام
چشمانتظار صاعقهی انتقام از آسمان فلسطین اشغالی بودم؛ منتظر غرش شیران ارتش حق در دشتهای غصبشدهی فلسطین. در آن دم که دستها بر ماشه بود و آسمان در آستانهی انفجار، ناگهان طنین شوم سازش از حنجرهی مصلحتاندیشان برخاست. تفرقهافکنانی که ترس خود را پشت نقاب تدبیر پنهان میکنند، سراسیمه دستان پولادین رزمندگان را در غل و زنجیر توافق پیچیدند تا مبادا خواب ابریشمی اربابان غربیشان آشفته شود.
میگویند همهچیز زیر سایهی ولایت است! پنداشتهاند مردم، نشانهها را در این غبار فریب گم میکنند؟ حاشا! همگان میدانند که در پس این کلمات، چگونه اختیارات فصلالخطاب را در لایحههای تاریک شورای امنیت خودساختهشان محصور کردهاند. پس آن صد و شش شب حماسه و انتظار ملت برای چه بود؟ آیا آن همه پایمردی، در نهایت به چهار بند توخالی و کاغذپارههای بیجان آقایان ختم شد؟
امروز از توافق سخن میگویند! جعبهی جادویی تلویزیون از آرامش کاذب دم میزند و آنان که روزی در بهارستان فریاد بیاعتمادی سر میدادند، اکنون در پاییز سکوت، همپیالهی غربزدگان شدهاند. واژههای حماسی توییتر، لالایی کودکانهای بیش نبود تا غیرت ملّت را به خواب کنند. چه تلخ است دیدن گرگهایی که سالها در پوستین میش، بر مسند باورهای ما تکیه زده بودند؛ هرچند از پیش میدانستیم، اما دل سادهی ما آرزو میکرد که این بار را اشتباه کرده باشد.
رهبر یک امت، پیشوای مجاهدان و پدر معنوی ما غریبانه رخت شهادت بر تن کرد، اما برای کارگزارانی که دل در گرو بیگانه دارند، این خون خدا جانی را تکان نداد. صد رحمت به دشمنان آشکاری چون «جوزف عون» که زهر خود را عریان میریزند؛ هراس و نفرین بر این منافقان در سایه، که خنجر را از پشت فرود میآورند و نامش را دیپلماسی میگذارند…
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم