جای خالی او
آدم عزادار، چشم و گوشش پیش عزیز از دسترفتهاش است؛ هر طرف میچرخد عزیزش را میبیند و هر صدایی دلش را هوایی میکند؛ امشب که در روضه باز شد، من با چشمانی که بهخاطر دیشب، بعد از صلحی که بین ایران و قاتلین هزاران شهید از جمله رهبرم رخ داد، دائم در حال باریدن بودند، وارد شدم.
این روزها خیلی ذهن آشفتهام، غرق در تلاطم میشود، طوفان درون سینه امانم را بریده.
نسیم شبانه لای چادرم میپیچد و هقهق بیسقفی، سهم آسمان میشود. مگر میشود؟ صلح با دستهای آلوده به خون پاکترینها؟ راه نفسم بسته و این پهنهی باز آسمان، تنها پناه جان ترکخوردهام تجلی مییابد. صدای مداح میان درختان سرمیکشد و غمی سنگین بر دل مینشاند.
سر به زانو میگذارم؛ قطرههای داغ اشک، روسریام را خیس میکند. در اوج این بیقراری؛ نوری، تاریکی ذهنم را میشکافد؛ آوازی ملایم در عمق جانم طنین میاندازد: در این شر بهظاهر، خیری کثیر نهفته ست،
سر بلند کن ای دل رنجور! به این آسمان بیکران بنگر، حتماً همینطور است؛ نظام آفرینش بر پایهی عدالت و حکمت جلوه میکند. هیچگاه خداوند حکیم عادل قادر، جهانش را غرق در ظلم بیسرانجام رها نمیسازد.
نسیم، غبار تردید را میشوید و کلام وحی چون مرهم بر زخم جگرم مینشیند:«عَسیٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ»،
ای دل ناآرام، آرام بگیر! ما همین قدم پیش رو را میبینیم و او فرسنگها دورتر را نقاشی میکند. خداوند حکیم دنیا را بر مدار عدل آفرید. یقین دارم در این پشت سیاهی غلیظ، خیری کثیر نهفته دارد، انشاءالله.
صبور، اما عجیب دلتنگ و دلشکسته میمانیم و چشم میدوزیم به افقی دور؛ جایی که سپیدهی حکمتش تمام این تاریکیها را به دست باد سپارد.»
✍️ زهرا مرادقلی
#به_قلم_خودم
#پل_کلمات
#مدار_نوشتن
#طلبه_نوشت