29 مرداد 1395
س تو کی می آیی؟! ورق های روزگار کهنه شد صداقت ها نم کشید قرص ماه گم شد در حوضچه شب گل قالی پوسید زیر پای علفهای هرز خورشيد نگران در تب بالای خود گل آفتابگردان افسرده در سکنج سایه ای
پس تو کی می آیی که فضا را متحول رنگ را جان وعشق را رمق بی افزایی ...
پ بیشتر »
1 نظر
29 مرداد 1395
امروز به گمانم که شمس بی تاب است
از تابش توست؟ شاید که آمده باشی
روزهایمان که یک به یک پوچ است
روزی خوش است که تو آمده باشی
در قلب سیه که سرد و تاریک است
یک کورسوی امید است شاید که آمده باشی
این طوطیا به چشمم اثر نمی کند اما
باز هم به دیده می کشم شاید… بیشتر »
29 مرداد 1395
خدا کند که بهار رسیدنش برسد شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز به این امید که دستم به دامنش برسد
هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ که آن انارترین روز چیدنش برسد
چه سالها که درین دشت ، خوشه چین ماندم که دست خالی شوقم به خرمنش… بیشتر »
29 مرداد 1395
رسیده ام به چه جایی... کسی چه می داند رفیق گریه کجایی؟ کسی چه می داند
میان مایی و با ما غریبه ای... افسوس چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می داند
تمام روز و شبت را همیشه تنهایی «اسیر ثانیه هایی» کسی چه می داند
برای مردم شهری که با تو بد کردند چگونه گرم… بیشتر »
29 مرداد 1395
منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد صبح همراه سحرخیز جوانش برسد
خواندنی تر شود این قصه از این نقطه به بعد ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد
پرده ی چاردهم وا شود و ماه تمام از شبستان دو ابروي کمانش برسد
لیله القدر بیاید لب آیینه ی درک سوره ی فجر به تاویل و… بیشتر »
29 مرداد 1395
هزار جمعه ی بی تو گذشته از عمرم رفیق حادثه هایی به رنگ تقدیری اسیر ثانیه هایی شبیه زنجیری در این رسانه ی دنیا میان برفک ها نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری رسیده سن حضورت به سن نوح اما شمارِ مردم کشتی نکرده تغییری هزار جمعه ی بی تو گذشته از… بیشتر »
29 مرداد 1395
هنوز گریه بر این جویبار کافی نیست ببار ابر بهاری، ببار... کافی نیست
چنان که یخ زده تقویم ها اگر هر روز هزار بار بیاید بهار، کافی نیست
به جرم عشق تو باشد که آتشم بزنند برای کشتن حلاج، دار کافی نیست
گل سپیده به دشت سپید می روید سپیدبختی این روزگار کافی… بیشتر »
29 مرداد 1395
سر تا سر جان ما پر از تب نشده چون جام جنون ما لبالب نشده
ما منتظریم ماه کامل بشود دور قمری چهارده شب نشده
جلیل صفربیگی
مامنتظریم بیشتر »
29 مرداد 1395
تنها ترین امام زمین، مقتدای شهر تنها، چه میکنی؟ تو کجایی؟ کجای شهر؟
وقتی کسی برای تو تب هم نمی کند دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر
تو گریه میکنی و صدایت نمی رسد گم می شود صدای تو در خنده های شهر
تهمت، ریا و غیبت و رزق حرام و قتل ای وای من چه می کشی از… بیشتر »
29 مرداد 1395
امروز دوباره جایتان خالی بود هی غصه تنها شدنت را خوردیم یوسف شدی و پیرهنت را خوردیم
امروز دوباره جایتان خالی بود ما شربت دیر آمدنت را خوردیم
عباس صادقی
اللهم عجل لولیک الفرج
لهه بیشتر »