04 مرداد 1395
صدای واحسینا پیچیده در هر کجا *** زنده شده دوباره خاطره ی کربلا ***
گردیده یک عالمی در سوگ او سیه پوش *** مردم همه عزادار با اشک و غم هم آغوش ***
آمد محرمُ باز صدای اشک و ناله *** روئیده در کربلا گل های سرخ لاله بیشتر »
نظر دهید »
04 مرداد 1395
علم خوبی باشید!
خانه ، اولین مدرسه ی کودک و والدین اولین معلمان او هستند. چیزهایی که کودکان و نوجوانان از والدین خود می آموزند ، در تمام مراحل زندگی با آن ها خواهد بود. اگر به عنوان آموزگار ایمان ، همواره این تاثیر شگفت را در نظر داشته باشیم ، متوجه… بیشتر »
04 مرداد 1395
نیایش سپیده دم
پیش از طلوع خورشید
وقتی سپیده سر زد
وقتی پرندهی شب
از بام خانه پر زد
بر خواستم من از خواب
رفتم وضو گرفتم
دست دعا گشودم
یاری از او گرفتم
از پشت بام مسجد
آمد ندای توحید
بار دگر به دلها
نور نشاط بخشید
من جانماز خود را
آهسته… بیشتر »
04 مرداد 1395
ما مسلمانیم پیرو قران مانند گلیم توی گلستان
پنج تا پرنده توی باغ داریم بیا انها را باهم بشماریم
این پرنده ها اصول دینند همه خوش اواز همه رنگینند
یک پرنده هست به نام توحید می شود ان را در همه جا دید
دومی عدل است سوم نبوت اما چهارم باشد… بیشتر »
04 مرداد 1395
صبح است ،صبح است الله اکبر
برخیز از جا یک بار دیگر
پیش از تو برخواست از خواب بلبل
بیدار گشته هم غنچه هم گل
با جیک جیکش گنجشک… بیشتر »
04 مرداد 1395
سپاس برای خداست خدایی که بی همتاست بخشنده و مهربان خالق هر دو جهان ما او را می پرستیم از او یاری می گیریم به ما عنایت نما ما را هدایت فرما راهی که راه خوبهاست نه بد راه گمراهان ما بنده ی او هستیم وقتی تو غم اسیریم نشون بده راه راست نه راه… بیشتر »
04 مرداد 1395
اصول دین بود پنچ
دانستنش بود گنج
توحید باشد یکم
نبوت است دوم
معاد سومین است
این سه اصول دین است
دو اصل دیگر آن
که نزد ما شیعیان
عدل و امامت بود
راه سعادت بود بیشتر »
04 مرداد 1395
وضــــــو
كودك خوب وخنده رو بیا جلو كنار من
رسیده نوبت وضو نگاه بكن به كار من
اول با مشت دست راست آب رابریز بالای رو
تمام صورتت را خوب از بالا تا پایین بشو
حالا با… بیشتر »
04 مرداد 1395
واجب
واجب چیه ؟ چه کاری است؟ کاری که باید بکنیم نباید آن را بی خودی رها کنیم رد بکنیم همیشه انجامش بدیم با شور و شوق و خوش حالی مبادا ترکش بکنیم … بیشتر »
04 مرداد 1395
<<در جستجوی پدر ، شعر استاد شهریار >>
دلتنگ غروبی خفه بیرون زدم از در در مُشت گرفته مُچ دست پسرم را
یا رب به چه سنگی زنم از دست غریبی این کلّه ی پوک و سر و مغز پکرم را
هم وطنم بار غریبی به سر دوش کوهی است که خواهد بشکاند کمرم را
من مرغ… بیشتر »
04 مرداد 1395
04 مرداد 1395
سالها می گذرد باز گرفتار خودم
با همین حال به دنبال دل یار خودم
در به در در پی یک نسخه شفا بودم لیک
من بیچاره یک عمر است که بیمار خودم
کار دنیا به خودش برده و مشغولم کرد
بی وفا بوده ام ، اینجور پی کار خودم
رسیده ام به چه جایی... کسی چه می داند رفیق گریه… بیشتر »
04 مرداد 1395
سالها می گذرد باز گرفتار خودم
با همین حال به دنبال دل یار خودم
در به در در پی یک نسخه شفا بودم لیک
من بیچاره یک عمر است که بیمار خودم
کار دنیا به خودش برده و مشغولم کرد
بی وفا بوده ام ، اینجور پی کار خودم
به همین رنگ ریائی دل خود خوش کردم
غافل از خون… بیشتر »
04 مرداد 1395
نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.
نهج البلاغه
بیشتر »
04 مرداد 1395
نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.
نهج البلاغه
بیشتر »
04 مرداد 1395
نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.
نهج البلاغه
بیشتر »
04 مرداد 1395
نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.
نهج البلاغه
بیشتر »
04 مرداد 1395
نه مرگ آنقدر ترسناک است و نه زندگی آنقدر شیرین که آدمی پای برشرافت خود گذارد.
نهج البلاغه
بیشتر »