03 مرداد 1395
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست قطره شدم که راهی دریا کنی مرا پیش طبیب آمدهام، درد میکشم شاید قرار نیست مداوا کنی مرا من آمدم که این گره ها وا شود همین! اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا حالا که… بیشتر »
نظر دهید »
03 مرداد 1395
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به… بیشتر »
03 مرداد 1395
از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي
مثل عطر تازه تک جنگل باران زده در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي
کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان آسمان در آسمان کوچيده مي… بیشتر »
03 مرداد 1395
«فاطمه» با دست خود بر گل نوشت
«مقنعه» دارند گلهای بهشت
چهره گل از نظر پوشیده است
«چادر» عصمت به خود پیچیده است
زن کرامت می کند احساس یاس
عشق زیبا می شود در این لباس
گرچه سهل و ساده باشد مثل آب
درک باید کرد معنای «حجاب»
بهره ای از باغ بینایی ندید
هر که… بیشتر »
03 مرداد 1395
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور… بیشتر »
03 مرداد 1395
نصيحت گوش دار اي زن اگر داراي دانائي
بناي وهم برهم زن اگر جوياي فتوائي
چو غنچه رو بپوش از چشم طماع هوسرانان
وگرنه جز صباحي چند نباشي در فرح زائي
تا که مهتاب زيبا رخ نپوشد پرده شب را
کجا در صبح پيروزي ببيند روز پيدائي
برون از کيسه چون در شد کمينش دزد… بیشتر »
03 مرداد 1395
ای خواهر خوب من خدا را
کن پیشه خویشتن حیا را
چون با به رکاب عشق کردی
جرات نکند که هیچ مردی
...
جز طرز نگاه یک برادر
در تو نگرد به طرز دیگر!
آزادی تو به چادر توست
ازادگی از شعائر توست
خواهی که شوی رها و آزاد؟
مانند نسیم-مثل فریاد؟
گر معرفت… بیشتر »
03 مرداد 1395
شانم مي دهد چادر حيا را
شرف را عصمت جانان ما را
چنان زيبا نموده روي او را
نمي بيني برويش جز صفا را
تو داري مقنعه اي ماه رعنا
بود زيباتر از تاج زليخا
حيا را او به رخسارت نشانده
صفاي ديگري را کرده بر پا بیشتر »
03 مرداد 1395
خوبِ من؛
در پایانه ی شلوغ دنیا، بی تو خسته و سرگردانم
در این ناکجاآباد ، بدنبال بلیطی می گردم که من را به تو برساند ...
قیمتش را محبت تو درج کرده
نمیدانم این قلب سیاه را قابل میدانند یا نه !
خوبِ من
اشکهایم کوچکند و سیاهی هایم بزرگ
آه که در این گستره… بیشتر »
03 مرداد 1395
حاج امین در خانه را کاملا باز کرد. تاکسیاش را از خانه بیرون آورد. به خیابان اصلی رفت . با حرکت آرام به کنارهی خیابان نگاه می کرد و مسافران را سوار می کرد. مسافرِ اول پیاده شد و گفت : آقا ! چقدر باید بدهم ؟ حاج امین به بالای شیشهی جلو نگاهی کرد . زیر… بیشتر »
03 مرداد 1395
ghalb
حاج امین در خانه را کاملا باز کرد. تاکسیاش را از خانه بیرون آورد. به خیابان اصلی رفت . با حرکت آرام به کنارهی خیابان نگاه می کرد و مسافران را سوار می کرد. مسافرِ اول پیاده شد و گفت : آقا ! چقدر باید بدهم ؟ حاج امین به بالای شیشهی جلو نگاهی کرد… بیشتر »
03 مرداد 1395
بازهم – صحبت فرداست قرارِ ما ها
بازهم – خیر ندیدیم از این فردا ها
چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند
جگر " مادر ها " موی سر " بابا ها ". . .
یا صاحب الزمان
بیشتر »
03 مرداد 1395
دلتنگت که میشوم
آسمان هم دلش ریش میشود...
ای از تبار یاس های خوش بو
تو ای به رنگ سرمستی
پنهان شده ای که چه؟!
تابستان بهانه است
سرزمینمان داغدار کوچ توست...
غبار دوریت طراوت را مسموم کرده
و انگورها مستی ز… بیشتر »
03 مرداد 1395
دلتنگت که میشوم
آسمان هم دلش ریش میشود...
ای از تبار یاس های خوش بو
تو ای به رنگ سرمستی
پنهان شده ای که چه؟!
تابستان بهانه است
سرزمینمان داغدار کوچ توست...
غبار دوریت طراوت را مسموم کرده
و انگورها مستی ز… بیشتر »