06 مرداد 1395
امروز خیلی غبطه خوردم به خانم زهرایی ، ای کاش من هم میتونستم مث ایشون موثر بودم و باعث شادی خدا و ائمه علیهم السلام و رهبر عزیزم می شدم .
الهام چرخنده گفت: بسیاری از افراد از من می پرسند چگونه یک شبه چرخیده ام در پاسخ به این افراد گفته و می گویم من… بیشتر »
نظر دهید »
06 مرداد 1395
من را نمی شناخت کسی اینجا، گم نامم و به نام تو می نازم
شادم که مثل عده معدودی،شعری برای نام نمی سازم
شعرم برای توست شعاری نیست،کشتی برای موج سواری نیست
باور مکن که دل به زمین دادم،وقتی تویی بهانه پروازم بیشتر »
06 مرداد 1395
امید من به عطای بقیة الله است هزار جان به فدای بقیة الله است
بگو به حاتم طایی ، مناز بر کرمت هزار چون تو گدای بقیة الله است
حرام باد مرا بی محبتش نفسی که زندگی به ولای بقیة الله است
دعایث منتظران مستجاب خواهد شد چون متصل به دعای بقیة الله است
خدا ز یمن… بیشتر »
06 مرداد 1395
دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو سپند وار زکف داده ام عنان بی تو ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی پراست سینه ام از اندوه گران بی تو نسیم صبح نمی آورد ترانه شوق ســــر بهـــار ندارند بلبـــلان بی… بیشتر »
06 مرداد 1395
آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان! قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران
آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!
قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا! اصلا به این نوشته بگویید «داستان»
من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین از احتمال… بیشتر »
06 مرداد 1395
نتظار به معنای این است که ما باید خود را برای سربازی امام زمان آماده کنیم ... سربازی منجی بزرگی که میخواهد با تمام مراکز قدرت و فساد بینالمللی مبارزه کند، احتیاج به خودسازی و آگاهی و روشنبینی دارد...
« بسم الله الرحمن الرحیم »
*این، آیندهی قطعی… بیشتر »
06 مرداد 1395
مرحوم حاج اسماعیل دولابی از علمای برجسته و از بزرگان اهل معرفت، درخصوص انتظار فرج تمثیل زیبائی دارند که نقل آن آموزنده است.
به گزارش جهان آن مرحوم می فرمایند:پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت اینجا را مرتب کنید تا من برگردم. خودش هم رفت پشت… بیشتر »
06 مرداد 1395
ديگر زجان سيرم، بيا برگرد مــولا زين هجر مي ميرم ، بيا برگرد مولا
هر چند دورم از تو امـّـا بي رخ تو از زنـــدگي سيرم، بيا برگرد مولا
از بس نشستم در غروب بي كسي ها هـر جمعه دلگيرم، بيا برگرد مولا
مپسند چون رنگ شفق دلخون بمانم در صبـح تقديرم، بيا… بیشتر »
06 مرداد 1395
مناجات با امام زمان حضرت مهدی عج به زبان شعر درد فراق یوسف زهرا شدید شد یعقوب روزگار دو چشمش سپید شد
امید انتظار دل نا امیدها امید هم ز آمدنت نا امید شد
از عشق ناله خیزد و از هجر درد و غم غم ناله می کند که فراقت مدید شد
بزم وصال می طلبد جان ز عاشقان… بیشتر »
06 مرداد 1395
دارد حنای توبه و شرمی که داشتم | پیشت عزیز فاطمه بی رنگ می شود |
با هر گناه فاصله می گیرم از شما | کم کم وجب وجب، دو سه فرسنگ میشود.
وقتی میان نفس و هوس جنگ می شود شیطان دوباره دست به نیرنگ می شود
نقشه کشیده است مرا دشمنت کند با لشگر گناه هماهنگ می… بیشتر »
06 مرداد 1395
ما را به جبر هم که شده سر به زیر کن/خیری ندیده ایم از این اختیارها.
باید برای دیدن تو "مهزیار" شد/یعنی گذشتن از همگان "محض یار" ها ...
مناجات با امام زمان حضرت مهدی عج به زبان شعر از علی اکبر لطیفیان
برگرد ای توسل شب زنده دارها پایان بده به گریه ی… بیشتر »
06 مرداد 1395
هواي قلب من از دوري تو دلگير است | صفا بيار خودت با صفاي آمدنت *
تمام ترسم از اين است بي شما بروم | خودت بگو كه كجايم ، كجاي آمدنت؟ *
مناجات با امام زمان حضرت مهدی عج به زبان شعر از حمید رمی چه نذرها كه نكردم براي آمدنت بيا عزيز كه … بیشتر »
06 مرداد 1395
عده ای بر سر آنند اسیرت نشوند / من بر آنم که گرفتار نباشم چه کنم ؟ تو چه کردی که من از خواب و خوراک افتادم ؟ / راستی ، اینهمه بیمار نباشم چه کنم ؟
هر سحر منتظر یار نباشم چه کنم ؟ من اگر اینهمه بیدار نباشم چه کنم ؟
گریه بر درد فراق تو نکردن سخت است… بیشتر »
06 مرداد 1395
سفره ی افطار خود را پهن کردی در کجا ؟! سامرا یا طوس یا کنج بقیع یا کربلا؟!
لقمه ی نانی بگیر و عاشقت را سیر کن جان من آقا فدای لقمه ای نان شما
نان تو از جنس نان نیمه شبهای علیست نیمه شب شاه عرب نان و رطب سهم گدا
مثل حیدر نیمه ی شب خانه ها را… بیشتر »
06 مرداد 1395
مام راه ظهور تو با گنه بستم/ دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم.
كسي به فكر شما نيست راست مي گويم/ دعا براي تو بازيست راست مي گويم.
اگرچه شهر براي شما چراغان است/ براي كشتن تو نيزه هم فراوان است.
تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم… بیشتر »
06 مرداد 1395
حسرت قیامت بخاطر هدر دادن زمان در دنیا
هر انسانی به مدت معینی در این دنیا زندگی می کند، از این رو باید بیشترین استفاده را از این فرصت عمر داشته باشد تا فردای قیامت با حسرت مواجه نگردد.
حسرت، قیامت، زمان، انسان
ارزش فرصت عمر حضرت علی (علیه… بیشتر »
06 مرداد 1395
بسم الله الرحمن الرحیم
الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ. وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ. وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ.
صبوری
منو یک تشنگی بی نهایت
صبوری کردم و من کردم عادت
من از میخانه های پر گذشتم
به سوی خالق از شوق اطاعت
من از عقل و… بیشتر »
06 مرداد 1395
انتظار، بال سبز شیعه
بسم الله الرحمن الرحیم
همواره اندیشه ی انتظار دشمنانی داشته و خواهد داشت. در عصر ما که آمریکای قلدر خود را حاکم دنیا می داند و تمام تلاش او و همپیمانان غربیش، ضربه زدن به اسلام است؛ یکی از میدانهای مبارزه آنها با ما بحث… بیشتر »
06 مرداد 1395
******************** نکنه تنبیه شدم؟ باباجون نمیدونم چرا چند روزیه عکست باز نمیشه تاروی ماهت رو ببینم .آخه به عشق دیدن صورت قشنگت این صفحه رو باز میکنم و باهات حرف میزنم . وقتی اینطوری میشه فکر میکنم ازم دلگیری و یا کار اشتباهی انجام دادم که میخوای… بیشتر »
06 مرداد 1395
باباجون حس عجیبی دارم یه حسی به من نهیب میزنه دارم ازت دور میشم میدونی بعد رفتنت تنها با خاطراتت زنده ام تنها به این دلخوشم که تو دورادور هوامو داری اگه خدای نکرده نگاهت رو ازم بگیری چه کنم ؟ میدونی حتی یه لحظه ناراحتیت رو نمیتونم تحمل کنم پس خواهش… بیشتر »
06 مرداد 1395
دلم برات تنگ شده درد هرگز ندیدنت منو میکشه پدر بیا و تنهاییم رو پر کن مثل اونوقت ها که از غرور داشتنت به همه فخر میفروختم بیشتر »
06 مرداد 1395
بابایی نازنینم یه عمر وحشت از دست دادنت خواب راحت رو ازم گرفته بود حالا که نیستی غم از دست دادنت………. بیشتر »
06 مرداد 1395
بازهم تکرار غم بی پدری……………. مهربانم میدانی چقدر تلخ رهايم كردي؟ وقتي ميرفتي به حال امروز عروس پاييزيت هم فكر كردي؟ پس رسم خداحافظی ؟؟ حرفی ،پیامی ، سخنی، ؟؟؟؟؟ هیچ ؟؟؟ کاش آخرین باری که به دیدنت آمده بودم دستان زحمت کش و مهربانت را که یادآور دستان… بیشتر »
06 مرداد 1395
رفتی… به همین سادگی… ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم های تلنبار شده در دل… ما ماندیم و همه آن حسرت هایی که تنها با یک در آغوش کشیدن می ریخت. ما ماندیم و جای خالی کوچکی که بزرگواری پدری چون تو را به یادمان می آورد. ما ماندیم و یک اندوه بزرگ.. که ذره ذره… بیشتر »
06 مرداد 1395
از درد باید بنویسم یا از غم؟! از دستان خالی باید بنویسم یا از قلبی شکسته یا از چشمان گریان خسته؟! دستانی که هیچ همراهی ندارند،دستانی که فقط خودشان یکدیگر را نوازش میکنند و خود را درآغوش می کشند… قلبی شکسته که پر از غم و اندوه است،همنشینی ندارند و آنقدر… بیشتر »
06 مرداد 1395
تو ای امید زندگی که رفته ای به قهر و ناز بیا به خانه ام ببین از آن زمان که رفته ای نشسته ام به انتظار بانتظار لحظه ای که بانگ گامهای تو سکوت خانه مرا چو رفته ها بهم زند که تا سحر به صد امید ز خنده های گرم تو دو چشم بسته وا کنم سپیده را صدا کنم بیشتر »
06 مرداد 1395
نمیدانم چرا رفتی نمیدانم چرا !! شاید خطا کردم و تو … بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمیدانم کجا ؟! تا کی ؟! برای چه ؟! ولی رفتی … و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با… بیشتر »
06 مرداد 1395
بابای عزیـزم نفست قـدرت مـــــا بــــود چشمــان تـو منظـومۀ خورشید وفــا بـود در عمق نگـــاهت پـــدرا، حس عمیقــی دیـدم کــه بـه زیبــاییِ احســاس خدا بـود در مکتب فــرهیختنت، عشــق و حقیقت ارکـان درخشــان و قدمهـــایِ رسـا بـود یـادم نـرود چهــرۀ پــاک… بیشتر »
06 مرداد 1395
تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار به مهربانی یک دوست از تو میگویم تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار جواب میشنوم تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو به روی هرچه در این خانه ست غبار سربی اندوه بال گسترده است تو نیستی که ببینی دل رمیده من بجز تو یاد همه چیز… بیشتر »
06 مرداد 1395
تو نگرانم نشو! همه چیز را یاد گرفته ام! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی! یاد گرفته ام ….نفس بکشم بدون تو……و به یاد تو! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم! تو نگرانم نشو! همه چیز… بیشتر »
06 مرداد 1395
هنوزم گاهی وقتها دلم واسه تمومه روزهای باهم بودن تنگ میشه واسه خندیدن هامون که میدونم هیچ وقت تکرار نمیشه بعد از تو مجبورم این روز های تکراری رو که میگن اسمش زندگیه پشت سر بزارم همه جاهای باهم بودن رو هزار بار رفتم ولی پیدات نکردم وقتی تو رفتی یاد گرفتم… بیشتر »
06 مرداد 1395
کـــــاش؛
کـــســــی یــــاد مـــعــلـــمهـایـمــان مـیداد...
اول مـهـری
شـغــل پـدرهـا را نـپــرسـنـد؛
وقـتـی هـنـوز احـتـرام بـه هـمـه ی شـغـلهـا را؛
و افتخـار بـه همه ی پـدرها را ،یاد دانش آموزانشان… بیشتر »
06 مرداد 1395
گــاه من بودم دلیـلِ زخمِ تـــو
لیک میرنجم هنوز از اخم تـــو
شاهزاده ی تمام زندگیِ من، عاشقانه به تو تعلق دارم پِـــدَرم بیشتر »
06 مرداد 1395
" بـــابـــا "
بابا یعنی قشنگترین کلمه دنیا
که هیچ مترادفی نمیتونی براش پیدا کنی !
بیشتر »
06 مرداد 1395
موضوع انشاء : خوشبختی
ــــــــــــــــ بـه نام خــــدا ـــــــــــــــــ
خــــوش بختــــی یعنــــی قلــــب پــــدرت بتپــــد...........
ــــــــــــــــــــ پــــایــــان… بیشتر »
06 مرداد 1395
پدرم که خونه نیست
خونه خیلی سوت و کوره . بیشتر »
06 مرداد 1395
خدایـــا !!!
به بزرگیـــــت قســـم.....
توعکس های دست جمعی....
جای هیچ پدر و مـــــادری رو خــالی نذار.....
آمیـــــن بیشتر »
06 مرداد 1395
وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به… بیشتر »
06 مرداد 1395
دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ آغــوش گــَرم پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی کـه مـیتونی تو دستـِـت… بیشتر »
06 مرداد 1395
زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند. زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ. زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز. زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز. زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل مادر من. زندگی پینه… بیشتر »
06 مرداد 1395
من نبودم و تو بودی ، بود شدم و تو تمام بودنت را به پایم ریختی ، حالا سالهاست که با بودنت زندگی می کنم ، هر روز، هر لحظه، هر آن و دم به دم هستی . ... ببخش که گاهی آنقدر هستی که نمی بینمت ، ببخش تمام نادانیها و نفهمی ها و کج فهمی هایم را، اعتراض ها و… بیشتر »
06 مرداد 1395
با پدرم جدول حل ميکردم که گفتم : پدر نوشته دوست, عشق , محبت و چهار حرفيه... اتفاقا" دو حرف اولشم در اومده بود , يعني ب و الف يه دفعه پدرم گفت فهميدم عزيزم ميشه بابا با اينکه ميدونستم بابا ميشه ولي بهش گفتم نه اشتباهه گفت ببين اگه بنويسي بابا عموديشم در… بیشتر »
06 مرداد 1395
لحظـہ ها مــی گــذرد ،
آنچـہ بگذشت نمی آیــد باز
قصـہ ای هست ڪـہ هرگز دیــگر،
نتواند شد آغــاز ...
"سهراب سپهری" بیشتر »
06 مرداد 1395
لحظـہ ها مــی گــذرد ،
آنچـہ بگذشت نمی آیــد باز
قصـہ ای هست ڪـہ هرگز دیــگر،
نتواند شد آغــاز ...
"سهراب سپهری" بیشتر »