07 مرداد 1395
نظر دهید »
07 مرداد 1395
یوسف گم گشته کنعانی بدنبال تو نیست ملک لا یفنی ، سلیمانی بدنبال تو نیست
ای عبور جمعه های سرد ، اما پرفروغ ای سفیر غم ، خیابانی بدنبال تو نیست
کوچ کن ، بارانترین بارانی این جمعه ها رحمت بی حد ، بیابانی بدنبال تو نیست
ساکن غوغای نمرودی و فریادت خداست… بیشتر »
07 مرداد 1395
عاقبت چشم گدا لایقِ دیدار نشد جز غم دوریِ تان حاصلِ بیمار نشد
سحری از طرفِ کوچه ی ما بگذشتی حیف این دیده ی ماتم زده بیدار نشد
باز هم بغض من و جمعه ی دلگیر شما باز هم جمعه و قلبی که خریدار نشد
سالها منتظر سیصد و اندی مردی من بمیرم که دگر بار کسی… بیشتر »
07 مرداد 1395
ما ندبه خوان جمعه ی موعود مانده ایم ناز تو را به شیوه ی خود، عشق خوانده ایم
گاهی نسیم میشوی و زود میرسی گاهی به شکل رایحه ی عود میرسی
گاهی به نیمه های شب است و نیاز ما با یک سبد ستاره ی موعود میرسی
گاهی برای این که تو ؛ ویرانمان کنی از چشممان می آیی… بیشتر »
07 مرداد 1395
چه غصه ها که نخوردم برای غیبت تو چه گریه ها که نکردم برای غربت تو
یتیم زاده و آواره ایم، در به دریم بگو چگونه بیاییم در کفالت تو؟
در انتظار طلوعم، نماز می خوانم به وقت شرعی عشاق، راس ساعت تو
چه می شود که بگوید خدا به جبراییل بگو به حضرت مهدی، رسیده… بیشتر »
07 مرداد 1395
امشب دلم گرفته و دارم هوای تو تا این که لحظه ای بنهم سر به پای تو
آن قدر از حجاب و گنه پر شده دلم دیگر کجا کند دل سنگم هوای تو
آن قدر درد دل شده انبار روی هم کوهی شده است تا که بگویم برای تو
بغض شکسته ی دل من باز می شود تا بر لبم شبی بنشانم نوای تو… بیشتر »
07 مرداد 1395
آن جمعه ای که روز ظهور تو میشود دلهای ما سراچه ی نور تو میشود
گرد و غبار جاده ی دل را گرفته ام روزی دلم مسیر عبور تو میشود
چشمم به راه آمدنت خیره ماند و آه شرمنده ی دو پلک صبور تو میشود
اردیبهشت می شود اسفند باغ ما روزیکه سبز عطر حضور تو میشود
این… بیشتر »
07 مرداد 1395
جز رحمت چشمان تو ، دنیا چه می خواهد تشنه به غیر آب ، از دریا چه می خواهد
حالا که موسایم شدی راهی نشانم ده غیر از نجات ، این قوم از موسی چه می خواهد
شاید بپرسی از چه دنبال دَمت هستم دل مرده نوعاً از دَم عیسی چه می خواهد
پیغام و پس پیغام یعنی یاد ما… بیشتر »
07 مرداد 1395
قبل هجران تو آقا ما به هجران رفته ایم خود سرانه کو به کو دنبال شیطان رفته ایم
یک هزار و سیصد و چندی است غیبت خورده ایم تو تماما حاضری و ما به هجران رفته ایم
منتظَر هستی و عالم منتظِر بر دیدنت قرن ها این جاده را با چشم گریان رفته ایم
سیصد و اندی نشد… بیشتر »
07 مرداد 1395
وقت است که از چهرهی خود پرده گشایی «تا با تو بگویم غم شبهای جدایی»
اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران «چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»
«من در قفس بال و پر خویش اسیرم» ای کاش تو یکبار به بالین من آیی
در بندهنوازی و بزرگی تو شک نیست من خوب نیاموختم… بیشتر »
07 مرداد 1395
رسیده ام به چه جایی… کسی چه می داند رفیق گریه کجایی؟ کسی چه می داند
میان مایی و با ما غریبه ای… افسوس چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می داند
تمام روز و شبت را همیشه تنهایی «اسیر ثانیه هایی» کسی چه می داند
برای مردم شهری که با تو بد کردند چگونه گرم… بیشتر »
07 مرداد 1395
چون جلوه کنی شمس وقمر را اثری نیست سر تر ز شما تا ابدالدهر سری نیست
ما گله بی صاحب و گرگان به کمینند غیر از تو در این بیشه دگر شیر نری نیست
برگرد که ما را به در خانه رسانی ما را به جهان غیر شما راهبری نیست
با زا که دگر جان به لب آمد ز فراقت بی روی… بیشتر »
07 مرداد 1395
تنها ترین امام زمین، مقتدای شهر تنها، چه میکنی؟ تو کجایی؟ کجای شهر؟
وقتی کسی برای تو تب هم نمی کند دیگر نسوز این همه آقا به پای شهر
تو گریه میکنی و صدایت نمی رسد گم می شود صدای تو در خنده های شهر
تهمت، ریا و غیبت و رزق حرام و قتل ای وای من چه می کشی… بیشتر »
07 مرداد 1395
از جمعه های بی تو چه دلگیر میشوم جانِ خودم ز جانِ خودم سیر میشوم
با هر نفس که میکشم اقرار میکنم از این نبودنت به خدا پیر میشوم
با این دلِ خراب رسیدم به محضرت زیرا فقط به دست تو تعمیر میشوم
از اینکه انتظار تو را میکشم ببین از مردمان شهر چه تحقیر… بیشتر »
07 مرداد 1395
من که در تُنگ برای تو تماشا دارم با چه رویی بنویسم غم دریا دارم…؟
دل پر از شوق رهایی است، ولی ممکن نیست به زبان آورم آن را که تمنا دارم…
چیستم؟! خاطره ی زخم فراموش شده لب اگر باز کنم با تو سخن ها دارم…
با دلت حسرت هم صحبتی ام هست، ولی سنگ را با چه… بیشتر »
07 مرداد 1395
رفیق حادثه هایی به رنگ تقدیری اسیر ثانیه هایی شبیه زنجیری
در این رسانه ی دنیا میان برفک ها نه مانده از تو صدایی نه مانده تصویری
رسیده سن حضورت به سن نوح اما شمارِ مردم کشتی نکرده تغییری
هزار جمعه ی بی تو گذشته از عمرم هزار سال پیاپی دچار تأخیری
شبیه… بیشتر »
07 مرداد 1395
ای چاره ساز مشکل ما را تو چاره کن برحال عاشقان خرابت نظاره کن
پرده ز رخ نمی کشی ای ماه دل، مکش حرفی بزن به جانب ما یک اشاره کن
خورشید آسمان علی، ماه فاطمه شام سیاهِ بخت مرا پر ستاره کن
بنگر چه آمده به سرم از فراق تو زخم دل شکستۀ ما را شماره کن
ما از… بیشتر »
07 مرداد 1395
یعقوب نداری که به این هجر بسوزد حق داری که از غیبت خود باز نگردی
ای یوسف گمگشته کسی منتظرت نیست با کلبه ی احزان خودت باز چه کردی
میخواهم از این هجر بگویم ،نفسی نیست اینبار بگویم به چه رویی و چه دردی؟
ای حضرت خورشید که در پرده ی ابری تا کی به شب تیره… بیشتر »
07 مرداد 1395
منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد صبح همراه سحرخیز جوانش برسد
خواندنی تر شود این قصه از این نقطه به بعد ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد
پرده ی چاردهم وا شود و ماه تمام از شبستان دو ابروی کمانش برسد
لیله القدر بیاید لب آیینه ی درک سوره ی فجر به تاویل و… بیشتر »
07 مرداد 1395
اللّهُمَّ صَلِّ علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
▪️اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها وَالسِّرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ▪️
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن، صَلَواتُکَ علَیهِ و… بیشتر »
07 مرداد 1395
جمعه ها را همه از بس که شمردم بی تو بغض خود را وسط سینه فشردم بی تو
بس که هر جمعه غروب آمد و دلگیرم کرد دل به دریای غم و غصه سپردم بی تو
تا به این جا که به درد تو نخوردم آقا هیچ وقت از ته دل غصه نخوردم بی تو
چاره ای کن، گره افتاده به کار دل من راهی… بیشتر »
07 مرداد 1395
میان شک و یقین پیر می شود بی تو دلی که طعمه زنجیر می شود بی تو
نیامدی که ببینی در این دیار غریب غروب جمعه چه دلگیر می شود بی تو
هلا تبسم شیرین صبح آدینه زمین شکسته و تحقیر می شود بی تو
هنوز خیره به راهت نشسته نرگس ما خزان باغچه تکثیر می شود بی تو… بیشتر »
07 مرداد 1395
غزل پیوسته حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف
غزل اول
دل ما سربه راه معشوق است زیر دین نگاه معشوق است
همه ی دل خوشی ما تنها نظر گاه گاه معشوق است
دل ما از نخست عاشقی اش روزوشب در پناه معشوق است
احتیاجی به لشکر اصلا نیست خیل مژگان سپاه معشوق است… بیشتر »
07 مرداد 1395
بسمِ ربِّ النّور آقا جان بیا درد دارم حضرت درمان بیا
حیف از خوبیِ تو یابن الحسن عاشقت من باشم و امثال من
تو همیشه حاضری من غائبم چون تو را گُم کرده ام بی صاحبم
خود مدد فرما که بارم بار نیست بین درگاهت برایم کار نیست؟
از خودم ناراحتم دل با تو نیست… بیشتر »
07 مرداد 1395
ای آفتاب عشق و عدالت شتاب کن باز آ قنوت باغچه را مستجاب کن
این خاک تشنه بیتو به باران نمیرسد باغ خزان زده به بهاران نمیرسد
خورشیدی و زمین و زمان در مدار توست مولای من بیا که جهان بیقرار توست
تنها تو منجی بشر و آدمیتی اصلاً تویی که فلسفهی… بیشتر »
07 مرداد 1395
حسین جان مهدی ام ، مهدی خسته
دلم از بی وفاییها شکسته
حسین جان مانده ام تنهای تنها
شده کرب و بلایم کوه و صحرا
حسین جان کاش ، من جای تو بودم چو یارانت بدم گرد وجودت
شما گفتی ولی آنها نرفتند مرا یاران همه یک یک برفتند
حسین جان مهدی ام ، مهدی خسته
دلم از بی… بیشتر »