10 آبان 1404
هجوم نهایی: درِ سوخته، بانوی شکستهمیدان، از یاران تهی شده بود. مردم، نظارهگر بودند، اما خاموش. و مهاجمان، با قلدری تمام، به در خانه آمدند. عمر، آتش و هیزم طلب کرد. شعلهها بالا رفتند. زهرا، بانوی طهارت، پشت در ایستاد. گفت: «این خانه، خانه رسول خداست. م… بیشتر »
نظر دهید »
10 آبان 1404
خانهای که در آن نور شکستمدینه، هنوز در سوگ پیامبر بود. خاک قبر رسول خدا خشک نشده بود که صدای گامهایی سنگین، کوچه را لرزاند. خانهای کوچک، اما بلندتر از هر قصر و کاخ، در محاصره آتش و عربده قرار گرفت. خانه حضرت علی و زهرا علیهما السلام ، خانهای که در آ… بیشتر »
10 آبان 1404
وسط نوشتن بودم، غرق در فکر و خیال، به گمانم بچهها مشغول بازیاند. بیخبر از اینکه یکی در حال طراحی نقشهای پیچیده برای تصاحب قندهای داخل قندان بود، و آن یکی مشغول خرابکاری روی ساعت خاطرهانگیز دوران کودکیام. فدای سرشان! تا آمدم قندان را جابهجا کنم،… بیشتر »
10 آبان 1404
شنبهای که هنوز نیامده، اما دلش تنگ است...هر شنبه که میرسد، یادآور جمعهایست که گذشت و هنوز خبری نشد... نه از آسمان، نه از ظهور، نه از آن وعدهی روشن.و من؟ من هنوز همانم. با دلی که میداند راه مانده، با دستی که کوتاه است، و نگاهی که هنوز دنبال ن… بیشتر »